X
تبلیغات
$$ تقدیم به شیدا جون $$
تقدیمی از طرف $$ سیامک $$
 
 
 
 

بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا

ای بهار ژرف

به دیگر روز و دیگر سال

تو می آیی و

باران در رکابت

مژدۀ دیدار و بیداری

تو می آیی و همراهت

شمیم و شرم شبگیران

و لبخند جوانه ها

که می رویند از تنوارۀ پیران

تو می آیی و در باران رگباران

صدای گام نرمانرم تو بر خاک

سپیداران عریان را

به اسفندارمذ تبریک خواهد گفت

تو می خندی و

در شرم شمیمت شب

بخور مجمری خواهد شدن

در مقدم خورشید

نثاران رهت از باغ بیداران

شقایق ها و عاشق ها

چه غم کاین ارغوان تشنه را

در رهگذر خود

نخواهی دید

                       شاعر: شفیعی کدکنی

 

* و اینست آرزوی سال گذشته ام!

 

* درخت همسایه لباس شکوفه ایشو پوشیده...

  پس چرا من تازه متوجه شدم؟!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
آدمی زاد تنها موجودیه که دچار قرب و بعد میشه!

گاهی دچار ِ دوری،گاهی هم گرفتار ِ نزدیکی...

برا همینه که دچار دردسر میشه

خیلی از چیزای دور و زیبا،وهم و سرابن

خیلی از چیزا هم اینقدر نزدیکن که به چشم دیده نمی شن...!

* چهل سالگی

+ خیلی تکراریه که باز بیام و این مزخرفات را اینجا بگویم! اما خیلی دلخورم.از یک نفر که به رویش نمیارم و مثل سابقم باهاش.یک نفر که هیچوقت دلش برایم تنگ نمی شود.وقتی فکر می کنم؛اگر اون شرایط الان ِ من را داشت....چقدر هوایش را داشتم.غریبه ها شاید برایش مهم ترن.

+ اما با همه ی این حرف ها، بازم می گویم بهار خیلی خوبه،من خیلی خوبم،همه چی هم آرومه و وقتی نفس می کشم .... فقط احساس می کنم ....بودن ِ تو ....و این مامان بابای مهربون...چقدر برام مهمه.

+ این شب ها ماه و نگاه کنین! فقط می تونم بگم چه ماه ِ ماهی!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
تازگیا دارم می فهمم چقدر تنهام.تازگیا قلبم این و بیشتر احساس می کنه.نه این که بخواهم بگویم تنهایی بد است ها؛اما چه خوب،چه بد من خیلی تنهایم.این روزها حساس تر هم شده ام؛همش بهانه می گیرم.دلم محبت می خواهد.دلم کسی را می خواهد که همیشه نازم را بکشد.هی من ادا در بیاورم و اون قربون صدقه م برود.هی من قهر کنم،هی اون بیشتر دوستم داشته باشد.اما باید بگم همچین آدمی تو زندگی من نیست.این روزها هر که با من قهر کند،باید من معذرت خواهی کنم.خودم هم که با کسی قهر کنم هم باید خودم بگویم که ببخشید که بهانه می گیرم.ببخشید که اذیت می کنم.نسبت به اطرافیانم همش مشکوکم.که شاید دارند دروغ می گویند.استثنا هم ندارد.به همه شک دارم.دوست دارم تغییر بدهم همه چیز را.دوست دارم همیشه محبت ها از طرف من نباشد.می خواهم این بار من ناز کنم.می خواهم این بار خودم را لوس کنم.خسته شدم بس که همیشه من باید پیش قدم باشم.من می خواهم کسی باشد که من را بیشتر از خودم دوست داشته باشد.من خیلی تنهام.

+ چقدر بهار خوبه.همه جا پر از عطر یاسه.من هرجا باشم بوی یاس میاد.

+ قالب وبلاگ و بخاطر همین تغییرها عوض کردم.

+ هیچ مخاطب خاصی نداشتم.وبلاگم مخاطب خاصی ندارد.

+ راستی،دیروز تو تلویزیون مجریه گفت:« یادمون نره!ما داریم رو زمینی زندگی می کنیم که خودش هر روز خودش و دور می زنه! »

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

تولدت مبارک عزیزکم!

+ درنازی! دوست می دارمت!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

تو را می‌شود
خیلی ساده
دوست داشت

خیلی ساده
می‌شود تو را
دوست داشت

مثل نور آفتاب
از لای انگشتان به هم تنیده
و چشم‌هایی که هی
خیس می‌شود
خیس می‌شود؛خیس می‌شود...
مثل مَدّ
در «والضاااالین»
با بغضی که بوی یاس می‌دهد
در کبودی سحر
و اشک‌هایی که هی
نمی‌بارد
نمی‌باردنمی‌بارد...

تو را می‌شود
خیلی ساده
دوست داشت

خیلی ساده
می‌شود تو را
دوست داشت

مثل طعم سرد سرامیک
در هرم تب‌کرده‌ی پا
یا حریر سبز نوازش
بر تن داغ

مثل آن پنجره
که ماه را
در قاب خود نشانده و
از بیم صبح
رویش را هی
می‌بوسد
می‌بوسد
می‌بوسد...

مثل لحظه‌ی سلام
مثل عشق‌های چهارده سالگی
که می‌ایند و می‌روند
اما بدون کلام
و گونه‌هایی که هی
سرخ می‌شوند
سرخ می‌شوند؛سرخ می‌شوند...


تو را می‌شود
خیلی ساده
دوست داشت

خیلی ساده
می‌شود تو را
دوست داشت


مثل تماشای غروب
از یک تراس کوچک خاک گرفته
از پشت ساختمان‌های خاکستری
و خورشیدی که هی
ناز می‌کند
ناز می‌کند
ناز می‌کند

مثل نوشیدن
یک لیوان خاکشیر
در عطش تابستانی ونک
و بفرما زدن
به لب‌های چسبناک کودکی که هی
نگاه می‌کند
نگاه می‌کند؛ نگاه می‌کند...
تو را می‌شود
خیلی ساده
دوست داشت

خیلی ساده
می‌شود تو را
دوست داشت


مثل مهربانی دست‌هایت
مثل ناز چشم‌هایت
مثل لحظه‌ای که می‌گویی: آخ...
مثل مرهمی که نیستی
به زخم‌های دلم
مثل نیاز من به همیشه بودن‌ات
مثل نبودن‌ات
مثل آن لحظه‌ای که من
وای
وای....

+ خیلی حس خوبی دارد این شعر.برای من.

+ خیلی دوست دارم این وب ِ تنهام را که نوشته هاش را هیچکس به خودش نمی گیرد.که توی کامنت هام کسی نمیاد که بخواهد الکی دروغ بگوید و فلسفه ببافد.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 
بودنت را نمی بینم
اما همین که می روی تمام دنیایم می شود تو
خاطره هایت از درزهای پاره ی لباس هایم بیرون می زنند
موهایت لای کتاب ها سبز می شوند
تمام تلوزیون می شود آهنگ های مورد علاقه ات
عکس های گم شده ات زیر تخت پیدا می شوند
لباس ها و جوراب هایت هم
اسمس ها اشتباهی به تو سند می شوند
و کتاب هایت روبه رویم صف می کشند
وقتی می روی زندگیم را با زندگیت اشتباه می گیرم!!

+ همین آبله مرغون را کم داشتم فقط! دلم تنگ می شه برای مدرسه رفتن خب!

+ می ترسم زشت بشم؛وای ! از جلوی آینه رفتن می ترسم.

+ من فکر کرده بودم این شعر خودت بوده!

+ از اینجا تا دم در هم بری دلشوره می گیرم......

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 

همین که باز با من هستی...؛

بیا کنارم! بیا تا سرم را روی شانه هایت بگذارم!

تو هم از عطر قدیمت بزن و بشو همان که بودی! همانی که دوستم داشت !

+ نبودنت یه درد ِ بی نهایته.

+ همه ی شکلات های من برای تو؛فقط باز هم بخند! از ته دل!

+ هرچه می خواهم عکس خودم را بگذارم آپلود نمی شود! این عکس بالا را از وب ورونیک برداشتم! یاد خودم افتادم!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

 
 
به سلامتي همه اونا كه يادشونه يه زمان دوست داشتن...
حتي الان كه دوست ندارن!

+ می خواستم توی تنهاییات سهمی داشته باشم!فقط همین.نم دونستم تنهاییات مال ِ کس دیگه ست.نمی دونستم تو هم حق داری کس دیگه ای رو دوست داشته باشی.نمی دونستم من یه غریبه م فقط؛نمی دونستم!

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 

 
 

با پشت انگشت هایم گونه اش را نوازش می کنم؛انگار نه انگار که هر روز صورتش را با تیغ می تراشد.مثل مخمل نرم است.

چشم های عسلی خوشگلش را دوخته به چشم هایم و با خنده نگاهم می کند.چشم هایم را می بندم و سرم را روی سینه اش می گذارم تا موهای گربه ایم را نوازش کند.

انگشت هایم از پشت گردنش لای موهای نیم سانتی اش راه می روند...

  + من دلم سخت می شکند و تو آسان عذر می خواهی! ... این اصلا عادلانه نیست!

 + امشب تو بودی و یه من ِ خیلی دیوونه!


 
 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


 
 
 

یک وقتایی تو زندگیم هست،که بودن تو، هیچ کجای ِ وسعت این تهایی را پر نمی کند!

پ.ن:تمـام می شوی

آن روز که آیینه ها بشکند و دیگر دوستتــ دارم را از من نشنوی

من امـا تمام نمی شوم؛

تا حجم تمام نه های لبانت پیش می روم؛

می خوانمت،

سوت می زنم

و پا برهنه بر عمق ِ همه ی ِ آیینه های شکسته راه می روم !

ماهور احمدی

 
 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 

...وَ تقـ ـسیم مـ ـی شَوم

مـ ـیانِ دوراهیِ هَمیـ ـشگیِ چشم هـ ـایت

کـ ـه  یادگـ ـار دارد

وارونه کـ ـفش هـ ـایی٬

آخـ ـر هَر دو راه ولی٬

طـ ـعمِ لـ ـبخند هایـ ـت به دَر می کـ ـند

سیزدَهِ نَحـ ـسِ هر روزمان را...

پ.ن: دوستی من و نو خیلی گره خورده.نمی دانم چرا؟

حس می کنم هرلحظه یک قدم به عقب کشیده می شوم؛این خیلی بد است درناز،این چیزی نبود که می خواستم یا فکرش را می کردم حتی! به من برگرد،به خاطر دوستی مان!

پ.ن۲:زندگی با تو بهتره ...

پ.ن۳:دیشب چشمان نگران کسی در به در دنبالم می گشت ! و تا من را می دید آرام می شد!

 

 
 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390  |
 

کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی مان شکل می دهند. ما می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت ، انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.برای مثال ما می تونیم از جایگزین های زیر در صحبت هایمون استفاده کنیم : 

 
به جای 
پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود

به جای 
خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای 
دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای 
ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای 
گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای 
دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای 
خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای 
قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای 
شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای 
فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای 
بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم
به جای 
بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای 
مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
به جای 
جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای 
فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای 
من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جای 
غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم
به جای جملاتی از جمله 
چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟  بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم،  همیشه در قلب من هستی و....

 

"
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

هدفم گم شد!


نمى‏دانم داستان پيرمردى را شنيده‏ايد كه مى‏خواست به زيارت برود اما وسيله‌‏اى براى رفتن نداشت. به هر حال يكى از دوستان او، اسبى برايش آورد تا بتواند با آن به زيارت برود. يكى دو روز اول، اسب پيرمرد را  با خود برد و پيرمرد خوشحال از اينكه وسيله‏‌اى براى سفر گير آورده، به اسب رسيدگى مى‏كرد، غذا مى‏داد و او را تيمار مى‏كرد. اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پاى اسب زخمى شد و ديگر نتوانست راه برود. پيرمرد مرهمى تهيه كرد و پاى اسب را بست و از او پرستارى كرد تا كمى بهتر شد. چند روزى با او حركت كرد اما اين بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پيرمرد تهيه مى‏كرد اسب لب به غذا نمى‏زد و معلوم نبود چه مشكلى دارد. پيرمرد در پى درمان غذا نخوردن اسب خود را به اين در و آن در مى‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى‏زد و روز به روز ضعيف‏تر و ناتوان‏تر مى‏شد تا اينكه يك روز از فرط ضعف و ناتوانى نقش زمين شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمى شد. اين بار پيرمرد در پى درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستارى مى‏كرد. روزها گذشت و هر روز يك اتفاق جديد براى اسب مى‌‏افتاد و پيرمرد او را تيمار مى‏كرد تا اينكه ديگر خسته شد و آرزو كرد اى كاش يك اتفاقى بيفتد كه از شر اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردى كه اسب پيرمرد را ديد خواست آن را از پيرمرد خريدارى كند. پيرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتى صاحب جديد، سوار بر اسب دور مى‏شد، ناگهان يك سؤال در ذهن پيرمرد درخشيد و از خود پرسيد من اصلاً اسب را براى چه كارى همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فكر كرد يادش نيامد اسب به چه دليلى همراه او شده بود! پس با پاى پياده به ده خود بازگشت و چون مدت غيبت پيرمرد طولانى شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اينكه از زيارت برمى‏گردد، زيارتش را تبريك گفتند! تازه پيرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفى اسب را همراه برده و اهالى ده هم تا روزها بعد تعجب مى‏كردند كه چرا پيرمرد مدام دست حسرت بر دست مى‏كوبد و لب مى‏گزد!! بسيارى از ما در زندگى محدود خود، مانند اين پيرمرد، به چيزها يا كارهايى مشغول مى‏‌شويم كه ما را از رسيدن به هدف واقعى‏مان بازمى‏دارند ولى تا موقعى كه مشغول آنها هستيم، چنان آنها را مهم و واقعى تلقى مى‏كنيم كه حتى به خاطر نمى‏آوريم هدفى غير از آنها هم داشته ‏ايم!

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

.

بانوى خردمندى در کوهستان سفر مى کرد که سنگ گران قیمتى را در جوى آبى پیدا کرد.

روز بعد به مسافرى رسید که گرسنه بود.

بانوى خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود.

مسافر گرسنه، سنگ قیمتى را در کیف بانوى خردمند دید

از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را به او بدهد.

زن خردمند هم بى درنگ، سنگ را به او داد

مسافر بسیار شادمان شد و از این که شانس به او روى کرده بود،

از خوشحالى سر از پا نمى شناخت.

او مى دانست که جواهر به قدرى با ارزش است که تا آخر عمر مى تواند

راحت زندگى کند، ولى چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد

تا هرچه زودتر، بانوى خردمند را پیدا کند.

بالاخره هنگامى که او را یافت، سنگ را پس داد و گفت:

«خیلى فکر کردم. مى دانم این سنگ چقدر با ارزش است،

اما آن را به تو پس مى دهم با این امید که چیزى ارزشمندتر از آن به من بدهى.

اگر مى توانى، آن محبتى را به من بده که به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشى . .

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
 

 

تو را هر لحظه به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای ! شاید دوست داشتن همین باشه

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

      

 

گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست

             گفتم که مرا دوست نداری گله ای نیست

رفتی و خدا پشت وپناهت به سلامت

             بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

Maybe you will never know how much I love you

شاید هیچ زمانی پی نبری که چقدر

دوستت دارم

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

مهر از همه بريدم تا مهربان بماني

        نامهربان تو رفتي با ديگران بماني؟!

         

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

نمي بخشمت ....

بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....

بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ....

نمي بخشمت ....

بخاطر دلي كه برايم شكستي .... 

بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي .....

نمي بخشمت ....

بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي .....

بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي ....

نمي بخشمت چون در مورد عشقم ترديد کردي...

نمي بخشمت چون بدون اينکه بدوني چي به سر من مياد گذاشتي رفتي....

نمي بخشمت چون بهت گفتم چرا زنگ نميزنم ولي تو انگار اون موقع گوش نداشتي....

نمي بخشمت چون حتي خبر منو از دوستام نگرفتي ولي من هميشه خبر تورو از اونا ميگرفت....

نمي بخشمت...

به خدا نمي بخشمت...

ولي به خاطر عشقي که بر قلبم حک کردي مي بخشمت....

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

هر شب زغم عشق تو من خواب ندارم

                                فکر دل من کن که دگر تاب ندارم

بس گریه نمودم ز فدای غم عشقت

                                چشمم به زبان آمد و گفت اشک ندارم...

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

دنيا اينجوريه ديگه :

           اگه گريه كني ميگن كم آورده
 
           اگه دل ببندي تنهات ميذارن

           اگه دوستدار بشي دلت رو ميشكنن

با اين حال بايد:

            لحظه اي را گريست

            دمي را خنديد

            ساعتي را دل بست

            وعمري عاشقانه زيست

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

من در غم تو تو در وفاي ديگري

        دلتنگ تو من تو دلگشاي ديگري
 
در مذهب عاشقان روا كي باشد

        من دست تو بوسم و تو پاي ديگري

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

نامه ای از من اگر سویت نمی آید مرنج

هرچه را من می نویسم اشک پاکش می کند

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.

 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

شمع میسوزد و پروانه به دورش میچرخد

 

                                  من که میسوزم وپروانه ندارم چه کنم؟

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

 

ساعت ها را بگو بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست!

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت

 

                                  ارزش دیروز را امروز باور می کنیم...


 

 

 

یاد ما خواه کنی یا نکنی مختاری

                      لیکن ای دوست بدان کنج دلم جا داری

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


اگه به یک شماره مشکوکی میخوای ببینی مال کیه

 

حتما برو تو ادامه ی مطلب تا آدرسشو ببینی

 

البته قبلش بگو رمزشو بهت بدم!!!!!!!!!!!!!!!!

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

نمي نويسم , چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!

حرف نمي زنم , چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي!


نگاهت نمي كنم , چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني!

 


صدايت نمي زنم , زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است!


فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
 

اي دبستاني ترين احساس من

خاطرات كودكي زيباترند

يادگاران كهن مانا ترند

درسهاي سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

دبستان مازار تهران سال 1347

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مكارو دزد دشت وباغ

 

روز مهماني كوكب خانم است

سفره پر از بوي نان گندم است

 

كاكلي گنجشككي با هوش بود

فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد

ريز علي پيراهن از تن ميدريد

 

تا درون نيمكت جا ميشديم

ما پرازتصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم

يك تراش سرخ لاكي داشتيم

 

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هايش درد داشت

گرمي دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ كاه بود

 

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ

خش خش جارو ي   با پا روي برگ

همكلاسيهاي من يادم كنيد

بازهم در كوچه فريادم كنيد

 

همكلاسيهاي درد ورنج وكار

بچه هاي جامه هاي وصله دار

بچه هاي دكه خوراك سرد

كودكان كوچه اما مرد مرد

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود

جمع بودن بودوتفريقي نبود

كاش ميشد باز كوچك ميشديم

لا اقل يك روز كودك ميشديم

 

ياد آن آموزگار ساده پوش

ياد آن گچها كه بودش روي دوش

اي معلم ياد وهم نامت بخير

ياد درس آب وبابايت بخير

اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن

اي دبستاني ترين احساس من

خاطرات كودكي زيباترند

يادگاران كهن مانا ترند

درسهاي سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

دبستان مازار تهران سال 1347

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مكارو دزد دشت وباغ

 

روز مهماني كوكب خانم است

سفره پر از بوي نان گندم است

 

كاكلي گنجشككي با هوش بود

فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد

ريز علي پيراهن از تن ميدريد

 

تا درون نيمكت جا ميشديم

ما پرازتصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم

يك تراش سرخ لاكي داشتيم

 

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هايش درد داشت

گرمي دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ كاه بود

 

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ

خش خش جارو ي   با پا روي برگ

همكلاسيهاي من يادم كنيد

بازهم در كوچه فريادم كنيد

 

همكلاسيهاي درد ورنج وكار

بچه هاي جامه هاي وصله دار

بچه هاي دكه خوراك سرد

كودكان كوچه اما مرد مرد

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود

جمع بودن بودوتفريقي نبود

كاش ميشد باز كوچك ميشديم

لا اقل يك روز كودك ميشديم

 

ياد آن آموزگار ساده پوش

ياد آن گچها كه بودش روي دوش

اي معلم ياد وهم نامت بخير

ياد درس آب وبابايت بخير

اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن

اي دبستاني ترين احساس من

خاطرات كودكي زيباترند

يادگاران كهن مانا ترند

درسهاي سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

دبستان مازار تهران سال 1347

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مكارو دزد دشت وباغ

 

روز مهماني كوكب خانم است

سفره پر از بوي نان گندم است

 

كاكلي گنجشككي با هوش بود

فيل ناداني برايش موش بود

با وجود سوز وسرماي شديد

ريز علي پيراهن از تن ميدريد

 

تا درون نيمكت جا ميشديم

ما پرازتصميم كبري ميشديم

پاك كن هايي زپاكي داشتيم

يك تراش سرخ لاكي داشتيم

 

كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هايش درد داشت

گرمي دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ كاه بود

 

مانده در گوشم صدايي چون تگرگ

خش خش جارو ي   با پا روي برگ

همكلاسيهاي من يادم كنيد

بازهم در كوچه فريادم كنيد

 

همكلاسيهاي درد ورنج وكار

بچه هاي جامه هاي وصله دار

بچه هاي دكه خوراك سرد

كودكان كوچه اما مرد مرد

كاش هرگز زنگ تفريحي نبود

جمع بودن بودوتفريقي نبود

كاش ميشد باز كوچك ميشديم

لا اقل يك روز كودك ميشديم

 

ياد آن آموزگار ساده پوش

ياد آن گچها كه بودش روي دوش

اي معلم ياد وهم نامت بخير

ياد درس آب وبابايت بخير

اي دبستاني ترين احساس من بازگرد اين مشقها را خط بزن

 
چشم هایش...

آری چشم هایش را

به یادم میآورم!!

زیرا چشمانش تداعیگر

خاطراتم با اوست

شب،روز،حسرت،

سنگ فرش،نگاه،

درخت،بوق،

یک دنیا حرف...

هیهات که دوباره

زنگ میخورد

باز وقته رفتن است....

فراش کلاس ها را

یک به یک سرک

میکشد...

و باز هیهات

کاش میشد سرنوشت

را ازسر نوشت

راستی که چه زود

دیر شد

دیر یا زود

وقتش که رسید باید بروی

خوب یا بد

منتظر چشمانت میمانم،

قرار ما ساعته عشق ،

سر کوی آشنایی

. سر خط
 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
دانستنی های بسیار مفید خانه داری
 به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

To give a shine to hair

برای درخشندگی مو

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Add one teaspoon of vinegar to hair, then wash hair
یك قاشق سركه به موهای خود زده، سپس آب بكشید.




To get pure and clean ice
برای به دست آوردن یخ پاك و تمیز

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Boil water first before freezing
آب را اول بجوشانید.



To make the mirror shine
برای درخشندگی آینه

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Clean with spirits
آن را با اسپرایت پاك كنید.



To remove chewing gum from clothes
برای پاك كردن آدامس از روی لباس

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Keep the cloth in the freezer for an hour
لباس را به مدت 1 ساعت در فریزر قرار دهید.



For polished to make white clothes
برای جلا بخشیدن به لباس های سفید

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Soak white clothes in hot water with a slice of lemon for 10 minutes
لباس را همراه با یك تكه لیمو به مدت 10 دقیقه در آب داغ خیس كنید.



To avoid tears while cutting onions
برای جلوگیری از ریزش اشك هنگام پوست كندن پیاز

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Chew gum
آدامس بجوید.



To boil potatoes quickly
برای جوشاندن سریع سیب زمینی

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Skin one potato from one side only before boiling
پیش از جوشاندن سیب زمینی را فقط از یك جهت پوست بگیرید.



To boil eggs quickly
برای جوشاندن سریع تخم مرغ

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Add salt to the water and boil
به آب آن نمك اضافه كنید.



To check freshness of fish
برای امتحان تازه بودن ماهی

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو
 ملحق شوید  | BestIranGroups

Put it in a bowl of cold water. If the fish floats, its fresh
آن را در یك كاسه آب سرد بگذارید. در صورتی كه ماهی شناور شود تازه است.



To check freshness of eggs
برای امتحان تازگی تخم مرغ

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Put the egg in water. If it becomes horizontal, its fresh. If it becomes slanting, its 3-4 days old. If it becomes vertical, its 10 days old. If it floats, its stale
آن را در آب بگذارید اگر به صورت افقی قرار گرفت تازه است. اگر به صورت كج قرار گرفت 3-4 روزه است. اگر عمودی قرار گرفت 10 روزه است. اگر شناور شد كهنه است.



To remove ink from clothes
برای پاك كردن اثر جوهر از روی لباس

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Put toothpaste on the ink spots generously and let it dry completely, then wash
خمیر دندان را روی لكه جوهر قرار دهید و بگذارید خشك شود سپس بشویید.



Ants to escape
برای فرار مورچه ها

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Keep the skin of cucumbers near the place or ant hole
پوست خیار را نزدیك سوراخ مورچه‌ها قرار دهید.



To get rid of mice or rats
برای خلاص شدن از دست موش

به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Sprinkle black pepper in places where you find mice or rats. They will run away
در محلی كه موش را پیدا كرده‌اید فلفل سیاه بپاشید. موشها فرار خواهند كرد.



To get rid of mosquitoes at night
برای خلاص شدن از دست حشرات در هنگام شب

به
 جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

Keep leaves of mint near your bed or pillows and in around the room
برگهای نعنا را نزدیك تخت و بالش و در اطراف اطاق خود قرار دهید

 
 
 

 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
 













































































































نهایت...............
 

 

نهایت سر خوشی

نهایت زمان سنجی

نهایت هنر

نهایت تمدد اعصاب

نهایت استقامت

نهایت اندوه

نهایت عصبانیت

نهایت همکاری

هایت در معرض بودن

نهایت استفاده

نهایت طراحی

نهایت...............
 

 

نهایت سر خوشی

نهایت زمان سنجی

نهایت هنر

نهایت تمدد اعصاب

نهایت استقامت

نهایت اندوه

نهایت عصبانیت

نهایت همکاری

هایت در معرض بودن

نهایت استفاده

نهایت طراحی

 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
 













































































































|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
 

 

مجید سمیعی

 

 


پروفسور سمیعی در ۷۰ سالگی
زادروز ۲۹ خرداد ۱۳۱۶
رشت
ملیت ایرانی Flag of Iran

مجید سمیعی (زاده ۲۹ خرداد ۱۳۱۶ در رشت) پزشک و جراح مغز و اعصاب سرشناس ایرانی است. او در حال حاضر ریاست فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب و ریاست بیمارستان علوم عصبی هانوفر در آلمان را بر عهده دارد.

وی در زمینهٔ تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی دستگاه عصبی محیطی مطالعات مهمی انجام داده‌است. ایشان بیشترین اعمال جراحی روی تومورهای موسوم به «نورینوم آکوستیک» انجام داده‌است و در این زمینه بیشترین گزارش‌ها متعلق به ایشان می‌باشد. ایشان در دهه ۱۹۹۰ اقدام به تاسیس یک مرکز بین‌المللی علوم اعصاب (به انگلیسی: International Neuroscience Institute) که به اختصار INI شناخته می‌شود، نمود. بنای این مرکز برگزفته از شکل مغز می‌باشد. این مرکز در شهر هانوفر آلمان واقع است و ریاست آن را پروفسور بر عهده دارد. پروفسور سمیعی شاگردان زیادی تربیت کرده‌است که در کشورهای مختلف جهان به فعالیت در زمینه جراحی مغز و اعصاب مشغول هستند و هر ساله کنفرانسی را به افتخار ایشان در یکی از کشورها برگزار می‌کنند. ایشان در حال حاضر نیز بسیار فعال بوده، عمل‌های جراحی سنگین در قاعده مغز را با مهارتی بی نظیر انجام می‌دهد و در اغلب کنگره‌های مهم جراحی مغز و اعصاب جهان بعنوان سخنران مدعو شرکت می‌کند. پروفسور سمیعی به کشور خود ایران عشق می‌ورزد و تلاش زیادی برای ارتقای جراحی مغز و اعصاب ایران انجام می‌دهد.

 

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشت به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته‌های زیست‌شناسی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دورهٔ تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال ۱۳۴۹ به اخذ درجهٔ تخصص در این رشته نایل آمد.

وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۱ به اخذ درجهٔ پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید.


در سال ۱۳۵۰ اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال ۱۳۵۶ نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود.

در سال ۱۳۵۶، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانوفر به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال ۱۳۶۶ دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال ۱۳۶۷ با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانوفر به کار پرداخت. از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱ ریاست انجمن بین‌المللی قاعدهٔ جمجمه را به عهده داشت و در سال ۱۳۷۱ به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعدهٔ جمجمه انتخاب شد.

افتخارها

تصویری از INI كه در شهر هانوفر آلمان واقع است.


برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته‌است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال۱۳۶۷ نشان خدمت درجه ۱ دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزهٔ علمی ایالت نیدرزاکسن آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد.

فهرست آثار پروفسور سمیعی مقالات: بیش از ۲۰۰ مقالهٔ علمی در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی. کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبه‌های نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمه‌ای ـ ضربه‌های وارد بر قاعدهٔ جمجمه ـ جراحی در ساقه مغز و بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقهٔ زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعدهٔ مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعدهٔ مغز ـ اطلس جراحی قاعدهٔ جمجمه.

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

پرفسور سمیعی

پرفسور مجید سمیعی چهره ماندگارسال 1385 که روز 22آبان ماه معرفی شد از استادان برجسته جهانی است که شرح حال ایشان در پی می آید :
پروفسور مجید سمیعی در مرداد ماه سال 1316در شهرستان رشت در خانواده ای فرهنگی چشم به جهان گشود وی پس از اتمام دوران متوسطه در کشور در سال 1335برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد ودر آلمان غربی ساکن شد وتوانست در رشته بیولوژی وپزشکی در دانشگاه به تحصیل مشغول شود وادامه تحصیل وتخصصش را در رشته جراحی مغز و اعصاب تحت نظر پروفسور کورت شورمن تکمیل واعتلاء بخشد وسرانجام در سال 1349دراین رشته حائزشد .

اودر سال 1351به درجه پروفسوری جراحی مغز واعصاب نایل شد واز آن جا که جراحی مغز به دلیل فوق العاده پیچیده بودن آن وارتباط با اعصاب حسی و حرکتی در سایر اندام ها به خصوص صورت تاثیرداشت و انجام عمل جراحی نیز با عوارضی همراه بوده همین عامل موجب شده تا او برای رفع این نقیصه و بخشیدن زندگی سالم و کاهش آلام ورنج همنوعانش دست به مطالعات گسترده ای در خصوص ساختار پیچیده مغز بزند تا بلکه روشی بیابد تا هم عوارض عمل جراحی پس از مغز کاهش یابد وبه صفر برسد وهم این که انسان ها به زندگی توام با سلامت باز گردند .
داستان چنین رقم خورد که توانست در پی سلسله مطالعات و تحقیقات علمی ، نخستین جراحی میکروسکوپی مغز را در سال 1356در دنیا ابداع و به سرانجام برساند و پشت بند آن هم وی اولین پزشکی بود که توانست عمل جراحی قاعده جمجمه را در دنیا ابداع کند ، که مورد توجه جراحان تراز اول دنیا قرار گیرد .

عطش پروفسور به خدمت وصفتی هم چون خورشید واقیانوس داشتن موجب شد تا در وگهر های دانش و تجربه خویش را درقالب برگزاری ها ی دوره های آموزشی به دیگر جراحان دنیا انتقال دهد .

برای ایرانیان دنیا همین بس که با همت پروفسور سمیعی امروزه در تمام کشور های جهان انجمنی تحت عنوان جراحان قاعده جمجمه با 1200جراح حاذق تشکیل شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .
پروفسور سمیعی که دردهه 1350تصمیم گرفت تخصصی ترین بیمارستان جراحی مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماری آن شبیه مغز انسان است را تامین کند و خوشبختانه در این کار هم موفق شد .پروفسور سمیعی در سال 1367کرسی جراحی مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذیرفت وهمزمان با عنوان ریاست فدراسیون جهانی انجمن های قاعده جمجمه برگزیده شده در این سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وی د رجراحی مغز واعصاب نشان درجه یک دولت آلمان غربی را به وی اعطا نمود .
پروفسور سمیعی مجموعه ادبیات علمی خودرا تاکنون د رقالب 13 کتاب و بیش از 200مقاله علمی منتشر کرده که مهم ترین مرجع برای جراحان مغز واعصاب دنیا به شمار می آید .
پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت :« می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم ایران منتقل شود .»

شده که هر سال در قالب کنگره علمی ، جراحی قاعده جمجمه مغز از طریق ویدئو پروژکشن به شاهد آخرین دستاوردهای علمی جراحی پروفسورهستند و با استفاده از دوربین های مدار بسته به صورت مستقیم عمل جراحی وی را مشاهده و باتکنیک های جدید پزشکی و آموزشی می بینند .
پروفسور سمیعی که دردهه 1350تصمیم گرفت تخصصی ترین بیمارستان جراحی مغز را در شهر هانوفر آلمان که معماری آن شبیه مغز انسان است را تامین کند و خوشبختانه در این کار هم موفق شد .پروفسور سمیعی در سال 1367کرسی جراحی مغز واعصاب هانوفر آلمان را پذیرفت وهمزمان با عنوان ریاست فدراسیون جهانی انجمن های قاعده جمجمه برگزیده شده در این سال صدراعظم آلمان به پاس خدمات وی د رجراحی مغز واعصاب نشان درجه یک دولت آلمان غربی را به وی اعطا نمود .
پروفسور سمیعی مجموعه ادبیات علمی خودرا تاکنون د رقالب 13 کتاب و بیش از 200مقاله علمی منتشر کرده که مهم ترین مرجع برای جراحان مغز واعصاب دنیا به شمار می آید .
پروفسور سمیعی ، در خصوص این که مهم ترین اهدافش از آموزش متخصصان ایرانی چیست گفت :« می خواهم تازه های پزشکی در زمینه مغز واعصاب هر چه سریع تر به کشور عزیزم ایران منتقل شود .»

View Image

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
 
 
 
 

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی !

رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ...
تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی
تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری 
و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ...
افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من و حتی ساده مثل سادگی هایم !
من ماندم و یک عمر خاطره و حتی باور نکردم این بریدن را
کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم !
کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود 
کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ...


رفتی و گریه هایم را ندیدی و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که ....
قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم
و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!!
که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!!
ترانه ها یی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی !

گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید !

ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود !
بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی !
اعتنا نکردی به حرمت ترانه ها یی که تنها سهم من از چشمانت بود !
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد !
به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم !
به حرمت بوسه هایمان ! نه !
تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی !

قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد !
قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم !
خدانگهدار ... خدانگهدار

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

گوله ظاهر رو وقتی میخوری نتیجه همین میشه دیگه !!!

پسره چشم ناپاک حقته ...!!!

بچه ی بد گربه رو خیس میکنی هان ...!؟


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
 

 

 

شوق دریا اگرت هست ، روان باید بود

ورنه ، در حسرت همراهی رودی ، به زمین

خواهی شد

مقصد از شوق رسیدن ، خالیست

راه ، سرشار امید

و بدان ، کین امروز

منتظر فردایی ست

که تو دیروز ، در امید وصالش بودی

بهترین لحظه راهی شدنت ، اکنون است

لحظه را در یابیم

باور روز ، برای گذر از شب ، کافیست

 

""""""""""""""""""""""""""""

پیشاپیش سال نو مبارک

بوی باران،بوی سبزه،بوی خاک

شاخه های شسته،باران خورده،پاک

آسمان آبی و ابر سپید،

برگهای سبز بید،

عطر نرگس،رقص باد،

نغمه شوق پرستوهای شاد،

خلوت گرم کبوتر های مست...

نرم نرمک می رسد اینک بهار،

خوش به حال روزگار!

                  سال نومبارک

               آرزومند آرزوهاتون

 

مینــــــــــــــــــــــــــــــا جون     ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    سیـــــــــــــــــــــامک

 

سخن امیر المومنین..........

 

مراقب افكارت باش كه گفتارت مي شود .

مراقب گفتارت باش كه رفتارت مي شود .

مراقب رفتارت باش كه عادت مي شود .

مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شود .

مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شود .

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

روزی که خداوند جهان را آفرید 
فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و
از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند
  یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا آنرا در زیر زمین مدفون کن
 دیگری گفت: آنرا در زیر دریا ها قرار بده
و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده
   
        ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم
فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود
آن را بیابند
در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت
ای خدای مهربان راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده  
زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که
برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کن


"""""""""""""""""""""""""""""""""""""


نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ 

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد

 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را...

 

POP
پاپ
 

 

 

 

 

Classical
کلاسیک
 

 

 

 

Hip-Hop
هیپ هاپ
 

 

 

 

 

Rap
رپ
 

 

 

 

 

Techno
تکنو
 

 

 

 

Death Metal
دث متال
 

 

 

 

 

Power Metal
پاور متال
 

 

 

 

 

Speed Metal
اسپید متال
 

 

 

 

 

Techno - using Ex
تکنو (به همراه اکس!)
 

 

 

 

 

While driving
در هنگام رانندگی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390  |
 


 

اولین روز دبستان بازگرد

کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسب های چوبکی

 

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

 

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی باهوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

 

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود

برگ دفتر ها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

 

همکلاسیهای درد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد

کودکان کوچک اما مرد مرد

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم

لا اقل یک روز کودک می شدیم

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

 

ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

 

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد این مشقها را خط بزن


 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 


اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه
ابری که از همه خاطره هات لبریزه
دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

هنوزم وقتی که اسم تو میاد دل من میلرزه

هنوزم عشقی که به تو دارم حد نداره بی مرزه


تا ابد تو ذهن من اسم تو میمونه

بعد رفتن تو دنیا واسه من زندونه

 

طرز نگاه تو نمی ره از یادم

بی تو تک وتنها از نفس افتادم

 

من به عشق تو همیشه محکومم

برام عزیزی تو بیشتر از جونم

 

تو خلوت من تو موندگاری نازنین

من به عشق تو دچارم عشق تو چشام ببین

 

تصویر بی تو بودن خط میزنم از خاطرم

ترسم اینه که عاقبت یه روز از یادت برم


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

ای پرنده مهاجر

سفرت سلامت اما

به کجامیری عزیزم

قفس تموم دنیا

 

روی شاخه های دوری

چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه

تاهمیشه سوت و کوری

 

میگذره روزای عمرت

توی جاده های خلوت

تابخوای برگردی خونه

گم میشی تو باغ غربت

 

واسه مافرقی نداره 

هرجاباشیم شب نشینیم

دلخوشیم به اینکه شاید

سحر یک روز ببینیم

 

اخرش یک روزی هجرت 

در خونتو میکوبه

تازه اون لحظه میفهمی

همه اسمون غروبه


 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم

تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم

رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد

من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم

چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار

من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟

مي روم قلب تو را پيدا كنم

برق چشمان تو را معنا كنم

مي روم شايد كه در دشتي بزرگ

معني عشق تو را پيدا كنم

مي روم تا با نگاه گرم تو

اين دل ديوانه را شيدا كنم

مي روم عاشق شوم همچون نسيم

غنچه هاي عشق را تا وا كنم


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

خودمم که چه جوری بی تو بمونم

دوری یا ندیدن تو کار من نیست نمیتونم

نگران لحظه هامم که منو بی تو نمیخواد

نگران دستایی که تو نباشی خیلی تنهام

اینقدر دوستت دارم که نگران خودمم

اما باز جونمو میدم واسه با تو بودنم

نه میشه بی تو بمونم نه میدونم که میمونی

همه ترسم از اینه یه روزی پیشم نمونی

نگران لحظه هامم که منو بی تو نمیخواد

   نگران دستایی که تو نباشی خیلی تنهام

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


چرا باورت نمیشه ، دل من داره میمیره

آخه عاشق نگاته ، با صدات آروم میگیره

چرا باورت نمیشه ، چرا اشکامو ندیدی

روی قلب من دوباره ، عکس تنهایی کشیدی

چرا باورت نمیشه ، من هلاک یه نگاتم

قربون عکس قشنگت ، من فدای خنده هاتم

چرا باورت نمیشه ، کاش میشد صدام میکردی

کاش میشد یبار ، یه لحظه ، کاشکی باورم میکردی


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 امروزو یادت باشه / این لحظه ی غمگینُ

این بغض نفس گیرو / این سکوت سنگینُ

 امروزو یادت باشه / این حال پریشونو

این لرزش دستارو / این چشمای گریونو

 حالا که ازم سیری / امروزو یادت باشه

حالا که داری می ری / امروزو یادت باشه

 امروز که خوشحالی / می خندی و رد می شی

چشماتو روی اشکام / می بندی و رد می شی

 امروزو یادت باشه / یادت باشه حرفامو

یادت باشه من بی تو /هر ثانیه تنهامو

 چش به راهتم هر روز/ تا وقتی که برگردی

امروزو یادت باشه / امروز خطا کردی

 


                  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین منو عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و انوقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست   



Emo 1 Girl Alone

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

خيلي سخته كه دلي روبا نگات دزديده باشي

وسط راه اما ازعشق،يه كمي ترسيده باشي

 خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني ازخودت مي پرسي يعني،ميشه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييزباغريبي آشنا شي اما

وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جداشي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب،چشم تو سرش شلوغه 

خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه اون بشه عادت  
 ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دوپرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بودياز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يكشب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روزشد دوباره

خيلي سخته كه من وتو هميشه باهم بمونيم

انقدعاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم 


|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390  |
 

 

 

نامه ی جالب یک پسر زرنگ به پدرش

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده.

 یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».

  پدربا بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

شرح نامه: 

پدر عزیزم، با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم.

من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم.

من احساسات واقعی رو با مریم پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره.

 اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. مریم به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.

مریم چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم.

 در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و مریم بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم.

یک روز مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی. 
                   با عشق،  
پسرت محسن

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من طبقه ی بالا  تو خونه هستم.

فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه.

دوست دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390  |
 


Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و


همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه خلاصه همسرغضنفر


گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟


غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....

 

همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن


!!!!!!!!!!!!!!!!!

 


غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو


بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟



Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش


رسید ..

 

این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نامه غضنفر :

 

                           +

 

                           +

 

                           +

 

                           +

 

                           +

 

شما چیزی فهمیدید !!!!!!!من که نفهمیدم

 

این نامه رو فقط همسر غضنفر میفهمه چی نوشته شده

 

                             +

 

                             +

 

                              +

 

حال ترجمه از زبان همسرش

 

خط اول :حالت چه طوره زن ؟

 

 

خط دوم :بچه ها چه طورن ؟

 

خط سوم : مادرت چه طوره ؟

 

خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!

 

خط پنجم : فقط برگردم خونه....

 

خط ششم : می کشمت

 

خط هفتم :غضنفر از آلمان...

 

                       +

 

                       +

 

                       +

 

                       +

 

                       +

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390  |
 

 

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه!
هر چی بیشتر بمونی
رفتنت سخت تر میشه،
و اگه رفتی جای پاهات
برای همیشه می مونه..

*-*-*-*-*

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی!
اما حال که به آن دعوت شده ای،
تا می توانی زیبا
برقص! 

*-*-*-*-*

میگن اگه دلت واسه کسی تنگ شد و نمی تونستی ببینیش بخواب حتما خوابشو می بینی!
میخوام بخوابم. برا همیشه!
چون یه لحظه هم نمی تونم بی نگاهت زنده
باشم.. 

*-*-*-*-*
پرانتز را باز می کنم و می نویسم:
(پرنده..
پرانتز را نمی بندم!
بگذار پرنده
آزاد باشد..

*-*-*-*-*
هر وقت تونستی برف رو سیاه کنی،
آتیشو بوس کنی،
یا توی آب یه نفس عمیق بکشی اون وقت منم می تونم تو رو
فراموش کنم..! 

*-*-*-*-*
فاصله ی تابش خود را بر دیگران تنظیم كن.. خداوند خورشید را در جایی نهاده كه گرم كند ولی نسوزاند!

*-*-*-*-*
از من که
گذشت ..
اما اگر باز در سرت هوای
خداحافظی داشتی، از همان ابتدا سلامی نکن..
لطفا!

*-*-*-*-*
در
نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر خواهی شد.. 

*-*-*-*-*

نازكتر از بلورم و نرم تر از حریر..

اگر هم قصد شكستن داری، سنگ بی انصافیست! 

*-*-*-*-*

دوستی یك حادثه است و جدایی یك قانون..
پس بیا حادثه آفرین و قانون شكن باشیم! 

*-*-*-*-*

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را
هرگز نمی گیرد کسی در
قلب من جای تو را.. 

*-*-*-*-*
زندگی به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست،
بوسیدن قول ماندن نیست،
و
عشق ، هرگز ضمانت تنها نشدن نیست..

*-*-*-*-*

زندگی زیباست حتی اگر کور باشی..
خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی..
مسحور کننده است حتی اگر فلج باشی..
اما بی ارزش است اگر ثانیه ای
عاشق نباشی..! 

*-*-*-*-*

ابر بارنده به دریا می گفت:
من نبارم توکجا دریایی؟!
در دلش خنده کنان
دریا گفت:
ابر بارنده تو خود از مایی
..!

*-*-*-*-*

برای تولدت هدیه آورده ام،
قلبم را!
خیلی مراقبش باش..
نه باین خاطر كه مال من است،
نه!

به این خاطر كه تو در آن جای داری..!

*-*-*-*-*

دستم بوی گل می داد،
مرا به جرم چیدن گل
محکوم کردند،
اما هیچ کس فکر نکرد که آخر شاید من یک گل کاشته باشم..! 

*-*-*-*-*

مثل شقایق زندگی کن، کوتاه اما زیبا،
مثل
پرستو کوچ کن، فصلی اما هدفمند،
مثل
پروانه بمیر، دردناک اما عاشق.. 

*-*-*-*-*

همیشه تصور كن توی یه دنیای شیشه ای زندگی میكنی، پس مراقب باش به طرف كسی سنگ نندازی!

چون با این کار، اول دنیای خودت میشکنه.. 

*-*-*-*-*

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست،

گاه سکوت است و گاه نگــــــاه،

غـــــریبه !

این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم..

*-*-*-*-*  

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

          

 بیا در کوچه باغ شهر احساس    شکست لاله را جدی بگیــریم

     اگر نیلــــــــوفری دیدیم زخمی      برای قلب پر دردش بمیــــریم

         بیا در کوچه های تنــگ غربت       برای غریبـــــی سایه باشیم

              بیا هر شب کنار نور یک شمع    به فکر پیچک همسایه باشیم

                   بیا ما نیـــــــــــز مثل روح باران    به روی یک رز تنها ببـــــــــاریم

                       بیا در باغ بی روح دلـــی سرد    کمی رویای نیلـــــــــوفر بکاریم

                         بیا در یک شب آرام و مهتــاب    کمی هم صحبت یک یاس باشیم

                                  اگر صد بار قلبی را شکستیم    بیا یک بار با احساس باشیــم

 

                                        تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

گروه اینترنتی سالی جون

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390  |
 

نشستم کنج این خونه با دوریت سوختمو ساختم

حضور سبز چشماتو به تاریکی شب باختم

تو با بال کدوم رویا به قلب من سفر کردی

چرا عاشق شدی اما بریدی و خطرکردی؟

هنوزم یاد من مونده نگاه طعنه آمیزت

بگوعشق کدوم فرهاد شکسته تاج پروزیت؟

حقیقت تلخ و غمناکه آره ما دل به هم بستیم

شاید این دفتر عشقو باید آسون نمی بستیم

تو با من همسفر بودی کنار من توی کوپه

نشستی روبروی من، سفر با تو چقد خوبه

میموندم منتظر، چشمات، بیفته تو چشای من

میذاشت آروم قدم چشمات تو این حال وهوای من

میدزدید اون نگاه تو، یه لبخند از لبای من

فقط توعمرکوتاهم همون روز موند برای من

تو حک بودی روی سینه به خط میخی انگاری

نخونده جزمن حرفاتو کسی و توخبرداری

قطاراما چه با سرعت تو رو از من جدا میکرد

دلم ازغصه دوریت نمی دونی چه ها میکرد

تو لبخند میزدی ومن تبسم با دل زارم

میدونستم نمیمونی به یادتو گرفتارم

سراسر جسم بی تابم به زهر عشقت آلوده

زدی تیرو به قلب من سزای من همین بوده

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

عاشقم شو

 

بزار دست رو سرم آتیش آتیشم

آره آروم میشم وقتی میای پیشم

همون وقتی که میپرسی تو احوالم

بکش دست نوازش رو پرو بالم

از اون روزی که با یادتو خوابیدم

شدم عاشق من احساست رو فهمیدم

خبرداری که قلبم رو تو تسکینی؟

برای قلب فرهادم توشیرینی؟

میدونی تیرعشقم خورده رو بالت؟

بری هر جا میگردم من به دنبالت

میشونم روبروم باشی فقط پیشم

مگه سخته بگی من عاشقت میشم؟

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

خوش اومدی

اومدی خوش اومدی که بی تو گیجم همیشه

یه چی گم کردم آره، زندگی بی تو نمیشه

اومدی خوش اومدی که نازتو من می خرم

میدونی با رفتنت بیچارمو ، دربه درم

اومدی بیا هنوز دلم به دیدنت خوشه

میدونم محاله اما بزا دلخوشت باشه

بشین تو دلم عزیزم جای تو کسی نیومد

فک نکن غمی نداشتم صبرم از غصه سر اومد

رفتی بی صدا نگفتی که من ازنفس میفتم

واسه تو مهم نبودم دست هرناکس بیفتم؟

به تو گفتم که میخوامت تا ته دنیا همیشه

گفتم این دلم واسه تو، واسه هیچکسی نمیشه

گفتم عاشقت میمونم اگه برگردی تو اینبار

گفتی نه عاشقی هرگز! نکن این جمله رو تکرار

نمی دونم چیه اسمش ،اسم این حس مقدس

با تو پیدا شدو موندو نمی دم  تو رو به هیچ کس

یادته بهم میگفتی تو رفیق بچگیم باش

تو ی تاریکی دنیام تو چراغ زندگیم باش

اول بازی عزیزم، ده و بیس و چل شمردی

من نسوخته بودم اما تو به من گفتی که مردی

رفتی با رفتنت اما دلمو کندی و بردی

بگو نارفیق نامرد بازم اونو پس آوردی؟

نشی از حرفای تلخم  نا امید ودلشکسته

آره از وقتی که رفتی دله بد جوری شکسته

تو میدونی با تو دنیامو عوض کردم وبس؟

تموم لحظه های ناب وهوس کردم وبس؟

باز میشم شونه واسه تنهاییات ،خستگییات

یه لب پر ازمحبت، میزنم بوسه به دلواپسیات

میمونی باهام همیشه حالا که اومدی پیشم؟

 بشنوم اگه صداتم اونقدر... دیوونه میشم!!!!!!!!!!؟

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خداحافظ

همیشه غمگین چشام

بیا فقط تورو میخوام

بیا که آرومم کنی

دوباره مجنونم کنی

بیا هنوز امیدی هست

در غمو کلیدی هست

بیا چشام خواب نمیره

ماهی تو مرداب اسیره

بیا شکار لحظه هام

خورشید نمیاد توچشام

بیا که واژه کم دارم

بیا یه سینه غم دارم

غم چشام که چیزی نیست

ببین دلم که دیدنیست!

نه میشه باورت کنم

نه از خودم دکت کنم

چی اومده سرم خدا

یه معجزه یا یه بلا؟

باید گذشت از عاشقی

بزارم از یادم بری

برم یه جایی از زمین

یه کنج خلوت و نمین

برم نمونه یه نشون

برم بگی به دیگرون

منم یه یاری داشتمو

یه بیقراری داشتمو

یهو گذاشت و بی خبر

یه خط نوشت...................................................".منو از یادت ببر"

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390  |
 

 

 

مطالب جالب

 

 

گل را چه عرض کنم ، اما بعضی ها پشت و رو ندارند

******************************

صمیمیت تو بیشتر از شما است !

******************************

وقتی خواندن کتاب های سیاسی ممنوع شد،مردم به خواندن در و دیوارهای شهر پرداختند!

******************************

مدادی که کلفت بنویسه سرشو می تراشن

******************************

عیب چیزی است که معمولا در دیگران می بینیم.

******************************

فیل ها به جراحی بینی ما آدمها می خندند.

******************************

پسته خاموش، هیچگاه خورده نمی شود مگر به زور !

******************************

آدم های بی سر و پا ، هیچ رد و پایی از خود به جا نمی گذارند.

******************************

وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد . ماهیها صلوات فرستادند

******************************

سوار خر شیطان شد چون از اتوبوس ارزانتر بود .

******************************

به عقیده گیوتین،سر آدم زیادی است.

******************************

خودکار تا مغزش تمام نشده، سواد دارد.

******************************

ساعتم وقتی می خوابد خُرخُر نمی کند.

******************************

تلفن همیشه حرفهای پنهانی دو نفر را گوش می کند.

******************************

دندانهای شیری مثل میوه های کال و کرم خورده هستند که خیلی زود به زمین می افتند.

******************************

پاک کن به راحتی اشتباه دیگران را می بخشد.

******************************

در قلم بی نهایت حرف نانوشته وجود دارد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گلدان در آرزوی باغچه و باغچه در آرزوی باغ و باغ در آرزوی جنگل است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شناسنامه مرده سنگ قبر است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عجل و عجله هر دو دشمنان انسانند.


 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

طوفان حادثه در

گذر از

حاشیه سبز رود و

پرچین باغستان

خاکستر رویاها را

بر باد میدهد و

رویاهای رنگین ،

لحظات شیرین

 با تو بودن را

در طیفی از رنگهای

سبز و زرد و سرخ

دستخوش امواج پر خروش می سازد

بدین سان آشیانم

بر باد فنا

روزگارم تار

زبانم لال

سیب سرخ مهربانی

در چرخش زمانه کال می گردد

بدیمنی قار قار  

  زاغان را

کجای دلم جا دهم ...!!؟

خوش آن پرنده

که آتش به زیر پر دارد ...

خوش آن حبیب

که از حال من خبر دارد ...

 

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

بزم عشق ...                                                                      
 

بدون تو پر از سوال و خواهشم

در اضطراب لحظه ی نیایشم

چو برکه در سکوت  سهمگین شب

شکسته دل ز حسرت نوازشم

 در انتظار شمع و شاهد و سحر

 هماره سوگ وار ماتم سیاوشم

شقایق و بهار و نغمه و نشاط

ز فیض سیل اشک در سرایشم ....

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 

حکمت و زیبایی دوستی و محبت خالصانه در حقیقت به یاد

 هم بودن است نه با هم بودن ...

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
                     دلم دیوانه بود دیوانه تر شد ...                                                                  
 
 
ـ اگر یار منی بی من  چرایی...؟

چرا خواندی تو آهنگ جدایی ...؟

به دریای  غمت در پیچ و تابم

 اسیر موج در فکر ســــــــرابم

خدایا چشم دشمن کور گردد

به کامش باده غم شور گردد

به آئین وصال و تیره بختی

میان مهوشان منفور گردد

((((((()))))))))((((((()))))))))

ـ دلم از دوری خوبان گرفته

ز آب دیده ام طوفان گرفته

نهالی کاشتم با آب دیده

گل گلخانه ام  غیری ندیده

دلم را در هوایت باز کردم

گلال لاله ها را  ناز کردم

ز شوق دیدن مهتاب رویت

دوباره عاشقی  آغاز کردم ....

***

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 
 
جویبار جاری

موسم بیداری

آیت غمخواری

نغمه چنگ جهان

ساز آهنگ زمان

خلوت  و خاموشی

عارف و مدهوشی

شوکت و جاه و جلال

  جرعه دلخواه و زلال

باده ی یادت نوش

 بهر انعام سروش 

رخ در آئینه ذات

دل در اندیشه پاک

چشمه ای می جوشد

در مدار افلاک

تا ابدیت هیهات ....

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::


 
 
 
ما جنوبی ها اگر چه زمستونا از لذت برف بازی و شادی و هلهله و آدم برفی و لرز سرما

 محرومیم در عوض تابستونا با گرمای دلپذیر خورشید و دریا و شنا و شادی آب بازی و بلم

 رونی و غواصی و ماهیگیری سرخوشیم.بله عزیزان برای آنانکه زندگی را باور دارند زمستان و

تابستان و بهار و پائیز در باطن و ذات وجودی خویش یکسانند و جز در ظاهر و شکل و شمایل

 ماهیتاً تفاوت اساسی ندارند و هرکدام فصلی از فصول  زیبای و دلپذیر و لذت بخش  عالم

هستی اند که بر مبنای حکمت الهی وجود آمده اند. حکمت الهی در حد اعلای تعالی و کمال

درست  نقطه عکس  و با حکمت سوداگرانه بشری در تضاد کامل است. زیرا :

 بشر گر ز حسرت ببندد دری  /  مسلّم  زند قفل محکم تری ....حال آنکه مطابق بیت عنوان

خداوند حکیم در مقام خالق به مخلوقاتش اعم از بشر و حیوان و نبات و جماد لطف بی اندازه

  و غیر قابل دارد و در این میان برای (( آدم ابوالبشر )) بعنوان اشرف مخلوقات ارج و قربی افزون

 و رحمت و برکاتی بیش از استحقاقش قائل است و افسوس که ما یک از ۱۰۰۰ سپاس نگوئیم.

از دست و زبان که بر آید...؟ / کز عهده شکرش بدر آید...؟ در واقع و حقیقت امر هیچکس را یارای

حمد و سپاس  از نعمات بیکران  الهی نیست . باید از خداوند خوبی ها  بخواهیم توفیق شکرگزاری

  و سلامتی و سعادت عنایت فرماید که بالاترین نعمتهاست...بیا در فصل شادی گل برافشانیم....

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 
عزیزم شب نمیشه

شب نمیشه

خـــــــــــداونــــدا

دلم تنگه همیشه

یارم قهر کرده و

راضی نمیشه

تو این روزای

سخت بی قراری

سراغ از چشم

گریونم نداری

گل باغ وفا

بوئی نداره

نگارم قصد

دلجویی نداره

ز سرو قامتت

محرومم ایدوست

به شوق دیدنت

میسوزم ایدوست

به کوی عاشقان

مشهورم ایدوست

به جرم عاشقی

محکومم ایدوست

به زندان غمت

محبوسم ایدوست

گل روی تو را

اندر خیالم

به رسم عاشقی

می بویم ایدوست

به حکم دلبری

می بوسم ای دوست ...

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 

 
 
 
 
عشق آمد بر زمین از آسمان

در بهار عاشقی با من بمان

فصل شور و مستی پروانه ها

موسم  تردستی مستانه ها

بارگاهی با شکوه و دلپذیر

پادشاهی مهربان و دستگیر

عطر ناب زندگی آکنده است

در حضورت لحظه ها پاینده است

نام و یادت در هـــوای سینه ام

 وامدار دلبــــــــــــر بی کینه ام

سروری شور آفرین و دل فریب

گشت از الطاف حق ما را نصیب

فصل سرما و زمستان رخت بست

جای غم آلاله و ریحان نشست

راز عشق و عاشقی افشا شده

جشن شاد وصل گل بر پا شده ...

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: 

 
 
 
امیدوارم سال ۹۰ نوید بخش روزای خوب و خوش و خاطرات شیرین و ماندگار

برای همه عزیزان باشد.رخش زمان تند و چابک در گذرست و مرز ظریف بین

بودن و نبودن را بسرعت در می نوردد.روزگار پر فراز و نشیب همراه چالش ها

 و نابسامانی ها و هیجانات و اندوه و خوشدلی و خیر و شر حقیقت زندگی را

 نمایان می سازد و لذا بقول شاعر شیرین سخن :

(( مرد باید که در کشاکش دهر / سنگ زیرین آسیاب باشد. ))

خوب و بد و تلخ و شیرین زندگی تلفیقی از اسباب و علل و عواملی است که

  بیشتر مواقع دخل و تصرف و تغییر و تحول در آن از حوزه اراده و اختیار بشر

خارج است و می بایست با سعه صدر به قضا و قدر و مشّیت الهی گردن نهاد 

و راضی به رضای قادر متعال بود.پرواضح است که محدودیت عمر به ما رخصت

 نمی دهد همه چیز را خودمان بالشخصه تجربه کنیم پس بر ماست که از

 تجارب  زندگی همنوعان و قضاوت تاریخ درس بگیریم و  آموخته ها  را در

 مسیر پر سنگلاخ زندگی بکار بندیم . بی تردید رفاه و آسایش بشر متضمن

 درک صحیح شرایط و موقعیت ها و مقدرات و بکار بستن منطقی و عاقلانه

 تدابیر و کشیدن دندان طمع و  پرهیز از حرص و آز و چشم و همچشمی

 و کبر و غرور و حسادت است که هر کدام از این صفات رذیله به تنهایی

قادرند موجبات سلب آرامش خاطر و آسایش روح و جسم و جان ما را فراهم

 ساخته و  لحظات شیرین زندگی را به کاممان تلخ و طاقت فرسا نمایند چه

 رسد به اینکه  خدای نکرده همه یا چند تایی با هم  متفقن در ضمیر یک نفر

هرچند قوی و نیرومند و جوان باشد حلول نموده و روح و روانش را  مسّخر و

جسم و جان و خاطرش را  مکّدر و  روند عادی زندگی روزمره اش را عملاً

مخدوش و مختل سازند. از درگاه رب جلیل شادی و خوشبختی بیش ازپیش

 و روزافزون  همه شما عزیزان و صدقه سر شما خودم را توام با موفقیت و

کامیابی و سعادت و عاقبت بخیری مسئلت می نمایم.

در سایه الطاف بیکران الهی انشاء اله تعالی پیروز و  موفق و بهروز باشید.

  دست دعا و نیاز بسوی خالق هستی بلند نموده و  همه با هم آمین بگوئیم.

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

 
 

بجز اندوه و غم نقشی نمی ماند

                                       به جام نیلی آئینه فردا ....

می گفتم بی دوست چگونه بمانم و ماندم...

اینک نظیر ریگ روانم بدون تو ...

جز شرم و شور 

هیچ ندارم حضور تو

در عصر دلتنگی

حیران ازدحام

در شلوغی بازار مکّاره

نقش دکّان کید را

ترسیم میکنم

از نان ریزه ها

سهم کلاغ و اردک و گنجشک را

تقسیم میکنم ...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390  |
 

 

 









|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390  |
 

 

اعتراف

 

دو سه روزه که مات و بی اراده ام
یه چیزی فکرمو مشغول کرده
همین عشقی که درگیر هواشم
منو نسبت به تو مسئوول کرده
از اون رابطه معمولی ما
چه عشقی سر گرفت تو روزگارم
دو سه روزه که بعد از این همه سال
واسه تو ادعای عشق دارم
نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا
چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا
میخام مثه قدیما مثه سابق
یه وقتایی یکی با من بخنده
یکی باشه که دستامو بگیره
یکی باشه که زخمامو ببنده
نمی بینی دارم جون میدم این جا
نمی دونی به تو محتاجم این جا
چقد راحت منو وابسته کردی
دارم دیوونه می شم کم کم اینجا
 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 

عقل بیهوده سر طرح معما دارد   

 بازی عشق مگر شاید و اما دارد 

  

 در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست 

  آینه از امروز تماشا دارد 

 

  نفس سوخته دارم به شتابید ای خلق 

  قطره ای قصد نشان دادن دریا دارم 

 عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت 

  چه سخن ها که خدا با دارد  

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ماه تولدتان چه رنگی است؟

 

 

بگویید در کدام ماه به دنیا آمده اید تا بگوییم چه رنگی هستید؟ روان شناسان اکنون دریافته اند که هر ماه نشانه رنگ مخصوصی است که می تواند برخی خصوصیات باطنی شما را بر ملا سازد. اکنون باید با دقت ماه ها را شمارش کرده و رنگ مخصوص خود را بیابید تا از برخی خصوصیات ذاتی خود که ممکن است ار آنها بی اطلاع باشید.

فروردین: قرمز
با نمک و دوست داشتنی، مشکل پسند، با روحیه بشاش هستید. قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد کنید و این همان عشقی است که می تواند در راهی که در پیش دارید، همراهتان باشد. دیگران از بودن با شما لذت می برند و این نشانه خوش مشربی شماست.

اردیبهشت: شیری
اهل رقابت و دوستدار بازی های رقابتی هستید و به هیچ وجه دوست ندارید بازنده باشید. قابل اطمینان و امین هستید و بسیار علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید، مسافرت را بسیار دوست دارید. انسانی صادق هستید و همین صداقت، شما را امین مردم ساخته است. با این حال زمانی که از دست کسی عصبانی می شود به سختی او را بخشیده و نمی توانید به راحتی از کارهایش چشم بپوشید.

خرداد: نیلی
شما بیشتر متوجه نگاهتان هستید و استانداردهای بالایی در انتخاب دارید و هر چیزی را با دقت و تفکر انتخاب می کنید و به ندرت مرتکب اشتباه می شوید. به راحتی می توانید دوستان جدیدی پیدا کنید. جذابید و عاشق زندگی. نسبت به همه چیز دارای احساس قوی هستید و آماده انجام کارهای سخت.

تیر: خاکستری
جذاب و فعال هستید. هرگز احساساتتان را پنهان نمی کنید و هر آنچه را که در درونتان است آشکار می سازید، اما ضمناً هم می توانید خودخواه هم باشید. صحبت کردن با شما راحت است و می توانید به دوستانتان نصایح خوبی ارائه دهید. کمی زود اعتماد می کنید و معمولاً در این زمینه ضربه می خورید. اخلاق خوب شما در بسیاری از موارد باعث سوءاستفاده دیگران می شوید.

مرداد: سبز
خیلی خوب با افراد تازه کنار می آیید، در واقع آدم خجالتی نیستید و دوست دارید مورد علاقه و توجه کسی باشید که دوستش دارید، ولی غالباً تنها هستید و به انتظار فرد مورد نظر نشسته اید. خشونت را نمی پسندید و تلاش می کنید با مهربانی و عطوفت کارها را پیش ببرید.

شهریور: طلایی
شما می دانید چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست است. آدم بشاشی هستید و عاشق بیرون رفتن و گذراندن وقت در خارج از خانه. کمی خیالپردازید و دوست دارید چیزهای جدید را تجربه کنید. این مساله در زندگی به نفع شماست.

مهر: صورتی
شما همواره در تلاشید تا در هر کاری بهترین باشید و دوست دارید تا حد امکان به دیگران کمک کنید. به سادگی قانع نمی شوید. به زندگی با دیده ای مثبت می نگرید و دوست دارید با استفاده از تجارب گذشتگان بهترین زندگی را برای خود و خانواده تان فراهم کنید. به سادگی به کسی اطمینان نمی کنید.

آبان: زرد
شما شیرین، دوست داشتنی و جذاب هستید و مورد اعتماد بسیاری از مردم. شما خوب تصمیم می گیرید و در زمان مناسب انتخاب درستی انجام می دهید. دیگران به راحتی به شما اطمینان کرده و نزدیکتان می شوند. برای هدف خود تلاش می کنید و معمولاً تا به آن نرسید از راه خود باز نمی گردید.

آذر: خرمایی
باهوشید و می دانید چه چیزی و انجام چه کاری درست است. می خواهید همه چیز را مطابق میل خود انجام دهید که گاهی می تواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران مشکل ساز باشد. آرزو و اهداف بزرگی دارید که با تلاش به نیمی از آنها می رسید. صبور و وفادار باشید.

دی: نارنجی
در مقابل اعمالتان مسوولیت پذیر بوده و می دانید چگونه با مردم رفتار کنید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و حقیقتاً برای رسیدن به انها تلاش می کنید. فردی آماده رقابت هستید و از این کار لذت می برید. دوستانتان برای شما اهمیت خاص دارند.

بهمن: ارغوانی
اسرار آمیز هستید، اما به هیچ وجه خودخواه نیستید، نظرتان به زودی جلب می شود و دیگران کاهی از این مسئله سوءاستفاده می کنند. بین دوستانتان محبوب هستید. همیشه بدنبال اشخاصی هستید که قابل اطمینان باشند.

اسفند: لیمویی
آرام هستید، اما به سادگی عصابانی می شوید. گاهی حسادت می ورزید و در مورد چیزهای کوچک اعتراض می کنید. قلبی صاف و روشن دارید و همراه خوبی برای فامیل و دوستان هستید.گاهی بیش از اندازه به ظاهرتان توجه می کنید.

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

زیر گنبد کبود قصه گوی عاشقی زندونی بود
 
 
قصه هاش قصیده بود
 
غصه هاش رسیده بود
 
خط خطی روجزوه هاش پاپتی شاه و گداش
 
همه سردر گم گیج
 
همه پوچ و همه هیچ
 
زیر گنبد کبود قصه گوی عاشقی زندونی بود
 
تو تموم قصه هاش لابه لای غصه هاش
 
رنگ افتابش پریدست
 
پشت رستمش خمیدست
 
کوچه هاش پس کوچه دارن اما هیچ رهگذری نیست
 
پسکه دیوارش بلندن کسی چشمش به دری نیست
 
قصه گو قصه رو وا داد همه رو تو قصه جا داد
 
روی چشماش رو گرفت اما چشماش کور نمیشد
 
همه رو تو قصه جا داد اما قصش جو نمیشد
 
شهر قصه رو شلوغ کرد
 
پر از راست و دروغ کرد
 
قصه گو قصه رو وا داد همه رو تو قصه جا داد
 
تک سوار اسبش بردن
 
پهلوون حقش خوردن
 
ارزووی مادرا رو جوونا به خاک سپردن
 
تک سوار پای پیاده
 
پهلوون حقش داده
 
دیو قصش مهربون
 
پرییاش ابرو کمون
 
نه اسارتی به راهه نه اسیری ته چاهه
 
زیر گنبد کبود قصه گوی عاشقی زندونی بود
 
روی چشماش رو گرفت اما چشماش کور نمیشد
 
همه رو تو قصه جا داد اما قصش جو نمیشد
 
خنجراش برنده نیستن
 
ببراشم درنده نیستن
 
باغچه ها بی باغبون
 
کفترا بی اب و دون
 
عاشقا خونه به دوش
 
درکمین می فروش
 
شهر قصه رو شلوغ کرد
 
پر از راست و دروغ کرد
 
الغرض اخر کار
 
توی زندون پای دار
 
 
 
 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خداوندا تو دادی چشم بینا          

که بینم من همه گلهای زیبا                                                                                     

ببینم کوه و جنگلهاودریا            

ببینم چشمه ورودهاوصحرا

به هرسوبنگرم روزهاوشبها        

ببینم ماه رو و خا ل لبها

بگویم شکرتو شکرت خدایا        

که بینم من زمین را تاثریا

خدایا چشم دل را هم عطاکن       

بصیرت را نصیب این پرخطا کن       

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

در اسمان تو پرواز میکنم

                      عصری غمگین و غروبی غمگینتر 

         من بیزار از خودو از کرده خویش دل نامهربانم را به دوش میکشم

تا ان سوی مرزهای انزوا پنهانش کنم

در اوج نیزارهای پشیمانی ابرهای سیاه و سرگردان  که با من از یک طایفه اند سلام میگوییند

تو باور باور نکن اما من عاشقم

رفتن دلیل نبودن نیست

در غروب اسمان تو شاید در شب خویشتن چگونه بی تو گم شوم

تورا تا فردا تا سپیده خواهم برد وبا یاد تو با عشق تو خواهم مرد

رفتن دلیل نبودن نیست

 

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

پایان حکایتم شنیدنیست

                           من عاشق او

                                     او عاشق او

.......................................................

برقرار باشی و سبز گل من تازه بمون نفسم پیشکش تو جای من زنده بمون باغ دل بی تو خزون موندنی باش مهربون توکه از خود منی منو از خودت بدون

.............................................

عکست رو برام بفرست دارم پاسور بازی میکنم تک دل ندارم

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بچه که بودیم درد دلها روبایه ناله همه میفهمیدن

حالا بزرگ که شدیم درد دلها رو باصد زبونم که میگیم کسی نمیدونه

اخه چرا اینجوریه؟؟؟؟؟؟؟

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

نگاه نافذت مرا به سوی تو روانه کرد

حضور سرخ تو را برای من بهانه کرد

دلم به خاطر تو و به عشق پاک و ساده ات

پری به آسمان کشید و غربت شبانه کرد

من آن غروب خسته ام که از طلوع سرخ تو

طنین بغض کهنه را ترانه در ترانه کرد

کنون بدان که من که ام کبوتری شکسته بال

که پر کشید در دلت و عشق را بهانه کرد

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سه تا زن بستنی می خورن .
یکی لیس می زنه.
یکی هم گاز می زنه .
یکی هم می مکه.
کدومشون شوهر دارن ؟
نه بی ادب اونی که حلقه دستشه !!!!

********

میدونی شباهت پسر مجرد با لباس تو ماشین لباسشویی چیه؟؟؟......جفتشون تو کفن!!

**********

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته: «به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!

*************

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 
 
 
مدت زيادي از تولد برادر سکي کوچولو نگذشته بود . سکي مدام اصرار مي کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جديد تنهايش بگذارند
پدر و مادر مي ترسيدند سکي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي کند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود که جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار سکي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت کنند .
سکي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر کنجکاوش مي توانستند مخفيانه نگاه کنند و بشنوند . آنها سکي کوچولو را ديدند که آهسته به طرف برادر کوچکترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني کوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
 
 
 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390  |
 

 

تفاوت پسرها ودخترهای ایرونی :

 
1)   پسرها خیلی دوست دارن بجای دی جی علی گیتورباشند ولی دخترها دوست دارن یك پزشك باشند یا یك
دانشمند شاید بهتر بدانی كه یك دختر شیرازی معمای انیشتن را حل كرد واورا انیشتن دوم لقب دادند
2)   اگه یه پسر یك مشكل غیر قابل حل داشته باشه كارتون خواب میشه  اما اگه یه دختر یك مشكل  داشته باشه
با خانواده اش  درمیان میگذاره
3)  اگه یه پسر دوتا مشكل غیر قابل حل داشته باشه دزد میشه قاچاق میكنه قتل میكنه اما اگه یه دختر دوتا مشكل
داشته باشه مشاوره میره  ومشكلاتش حل میكنه
4)  اگه یه پسر مشكل دومیش شد سومی میره تزریقی میشه اما یه دختر از صفر شروع میكنه وبه خودش امید میده
ومیگه همینی كه هست باید از نو بسازم
5)    پسرها از پسربودن خیری ندیدن  برای همین میخوان خانم باشن وموهاشون بلند میكنن
6)    پسرها در ظاهر كلاه دارن اما وقتی دخترها تیغشون میزنن بدجوری سرشون كلاه میره 
7)  به پسرها تا بگی دوست دارم قلبشون ازجاكنده میشه چون عقده شنیدن این جمله رو سالها به دوش كشیده اما
وقتی به دخترها میگی دوست دارم این جمله براشون اینقدر تكراری هست كه مثل سحرناز میگن عاع
8)   نقطه قوت پسرها شكمشون اما دخترها عقلشون
9)  پسرها درآئین نامه 5 بارامتحان میدن اما بدلیل كودن بودنشان بازهم رد میشن چه حالی میده جالب اینجاست
همشون عشق پیكان دارن و عشق گاز دادن  اما نیم كللاج 50 سال دیگه هم یاد نمیگیرن وقتی هم پارك میكنن یا
میرن توجوب یا میزنن به ماشین عقبی اما دخترها بار اول آئین نامه رو قبول میشن وعشق پژو دارن درضمن
سعی میكنن نیم كلاج باحال داشته باشند تا درسربالائی با یه نیش گاز بدون اینكه برن عقب تعادل ماشین حفظ كنند
10) پسرها فكر میكنن بهترین راه بلف زدن وبقول خودتون دروغ گفتن وازخودشون تعریف كردن هست اما دخترها
عاقل هستن و بهترین راه بقول خودتون همان راستی میدانن ومطالبی را كه برایتان نوشتم سرشار ازهمه این
راستیهاست
11)  پسرها اصلا ازخودشون هم فراری هستند چه برسه درس ومدرسه اما دخترها همانطور كه بیشترین تعداد
دانشجویان وشاغلین را دختران ایرانی تشكیل داند جای بحث نیست بهتره كمی مطالعه كنید
12) پسرها به هم دیگه نارو میزنن اما دخترها خنجرو از رو میبندند بد نیست بدونی حسادت آدم موفق میكنه چون
اسم دیگراون رقابت هست
13)منطق پسرها اگر مول خواهرشون ببینند میخوان بكشنش چون فكر میكنن ترتیبشو داده مثال خرما خوردن اگه
حرام چی شده كه برای خودشون حلال  اما دخترها چون فهمیده هستند وقتی دوست دختر برادرشون میبینن احترام
میگذارند ودوست هم میشن
 
14)  پسرها زور میزنن بجای اینكه حرف زور بزنن امادخترها باكمال آرامش جواب پسرها رو میدن میگی نه چرا
داری این مطالب میخونی پس هههههه
15) پسرها مثل حیوانات عمل میكنند وزندگی را در شكم وزیر شكم  میبینند دریغ از ذره ای فهم وشعور اما
دخترها زندگی را به تمام مواردی كه خودتان ذكر كردی میبینند چون انسان هستند.
16)  پسرها ازبس سوتی دادن برای دخترها وهمه عادی شده اما یه دختر وقتی سوتی میده همه تعجب میكنن
17)یه پسر اگه تا 24 ساعت بادوست دختر صحبت نكنه اكس میتركونه فاز صحبت میگیره ودائم فكش می جنبه
اما یه دختر اگه 24 ساعت با یه پسر صحبت نكنه به كارهای عقب افتاده خودش میرسه
18)پسرها میدونن چون فمنیسم یعنی طرفدار زن بودن برای همین حسادت میكنن ودوستش ندارن اما دخترها چون
دوست دارن ازحقوق خودشان دفاع كنند طرفدار فمنیسم هستند
19)  یه پسر اگه با دوست دخترش بهم بزنه وحشی میشه میره روش اسید میپاشه اما یه دختر وقتی با دوست
پسرش بهم میزنه یه خواستگار خوب براش پیدا میشه میگی نه روزنامه ها رو بخونی بد نیست بخصوص فلیم هائی
رو كه اخیرا نشان میدن
20) ازیه پسر وقتی توخیابون بپرسی ساعت چنده اول تعجب میكنه ندیدبدید بعد كمی فكر میكنه میگه جان
ساع ع ع ع ت  7ووووبرای اینكه بیشتر با دختر صحبت كنه  35 دقیقه ووو3 ثانیه اما یه دختر كم محلی میكنه
جوابش اصلا نمیده 0
21)  اگه به یه پسر نگاه كنی شك میكنه میگه لابد این هم میدونه كه من بچگی 000 اما یه دختر وقتی پسر بهش
نگاه میكنه میگه اسكل دهاتی ندید بدید 0
22) پسرا میگن منو به غلامی خودتون قبول كنید اما یه دختر برای خودش ارزش قائل میشه حتی اگه سنش هم
بالا بره باز برای خودش ارزش قائل هست 0
23) پسرها بعد از خوندن این مطلب اول كمی فكر میكنن وبعد میخوان انتقام بگیرن وبا حرفهای ركیك خودشون
مطرح میكنند اما دخترها خیلی منطقی جوابتون میدن میگی نه چرا تا آخر این مطالب خوندی ودرفكر فرو رفتی
 

 :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

قانون صف:اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد.

قانون نتیجه:وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند، کار خواهد کرد.
 
قانون بیومکانیک:نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند.

قانون قهوه:قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید

قوانینی که نیوتون از قلم انداخت

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن *

بوق نزن ژیان میخورمت *

 بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت من بی سوادم *

پشت یه ژیان هم نوشته بود جد زانتیا *

قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر *

 شتاب مکن، مقصد خاک است *

رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم *

 تو هم قشنگی *

 کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت *

 سر پایینی برنده سر بالایی شرمنده *

داداش مرگ من یواش *

 کاش میشد سرنوشت را از سر نوشت *

تند رفتن که نشد مردی چشم انتظارم که برگردی *

 یا اقدس یا هیچکس *

زندگی نگه دار پیاده میشم آیی بی وفا کجا میری اونطرفی که ورود ممنوعه *

 ای ماشین با مرام، نشو نامرد با ما *

عشق یعنی بهش بگی دوسش نداری ؛ و بعد بری یه گوشه و حسابی گریه کنی *

محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم برنمیدارد *

 دریای غم ساحل ندارد / بی همت پارو بزن *

 بابا تو دیگه کی هستی *

قربون دل غریب پرستت *

داداش، جون من یواش *

خوش غیرت *

بی تو هرگز ............ باتو ؟؟؟؟ عمرا *

از عشق تو لیلی ........... رفتم زیر تریلی *

دنبالم نیا اسیرم می شی *

 همه از مرگ می ترسند من از رفیق نامرد *

در پناه مولا *

به مد پرستان بگو آخرین مد کفن است *

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390  |
 
 
 

بی تو مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم ، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فروریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یام آید: تو به من گفتی:

« از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن،

آب ، آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ؛

باش فردا ، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر گذر کن!»

با تو گفتم : « حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ؟نتوانم!

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد ،

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نگسستم»

باز گفتم  : که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله ی تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم .

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم ،

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نکنی دیگر از آن کوچه  گذر هم...
بی تو ، اما ، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

یک فریاد

در ازدحام خطوط تماشا

                گم شده ام

یک پرنده نیست

            حتا

تا مرا برساند به برگی

یک عروسک نیست

            حتا

تا مرا به شور کودکی ام برگرداند

یک فریاد نیست

یک فریاد

            حتا

تا پدرم را صدا کنم

و تمام اتفاق هایی را

که من بی خبر بودم

و اتفاق افتاد

                از او بپرسم.

آیا شما

وقتی خوشه های سپید غریزه را می چیدید

نگاه مرا

در امتداد عبور کبوتران می دیدید

به تحرک زیبای بلوغ من

در لابه لای شاخه های تمشک

فکر می کردید

آیا

وقتی نا پدید می شدم

در چشم روشن فرداها

کسی بود

تا دست های معصوم مرا بگیرد

و مرا

تا عبور ارتباط پاک گمشده ام

                                   تکرار کند

می خواهم بپرسم .

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

همه را باد برد

چه گورهای کوچک و نوزادانه ای

در ساحل شکل گرفته اند

آرام خوابیده اند

پس چرا من هنوز

دنبال رد پای آدم ها می گردم

مگر نه این که همه را باد برد

و یکی تو هستی

که دفن شده ای

اما نه

این دسته های توست

که ناگهان

رشته ی افکارم را پاره می کنند

و یادداشت های مرا

به ساحل می سپارند .

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

همسفر

سفر

با نام تو

مهربان ترین مقصد بود

سفر نه پایان بود

آغاز پریدن من بود

به آن سوی شکفتن

در این سوی شکستن

نه اشاره ای به رفتن

که گشودن پنجره ای

به رویا ها

به آسمان

سفر نه پایان بود

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

مرا ببر

دلم گرفته است

دست های معصوم مرا بگیر

و از دیار قلب های کاغذی

                             دورم کن

مرا ببر

مرا که چون یک قطره ستاره

                            تنهایم

دلم از این چهره ها که نمایش غرور می دهند

                                            گرفته است

نگاه کن

به سمت من

که بوی آفتاب می دهد و بوی آب

به سمت تنهایی من

که شعر آبی عشق

و شعله های مهربان

                     در آن جریان دارد

آه ای عابر

ای عابر آسمانی

مرا ببر

تا روبروی این همه تاریکی نباشم

و مثل همیشه

شبم را پیوند بزنم

به آن صبحی که عادت دارم

رو به قبله ی پاک قبیله ام

که به صدای عشق آشناست

به آن سمتی

که لحظه های سبز بودن با خداست

دست هایم را بگیر

مرا ببر

            دلم گرفته است.

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390  |
 

 

دلم هر شب بيداره و داره با خاطراتت زندگي مي كنه
هر چي به در و ديوارش مي كوبم
تا شايد بتونم اسمت و نامت را فراموش كنم
خواستم كسي را جايگزين تو بكنم ولي نشد
دلم نذاشت
از هر كسي بهانه اي گرفت
آخه ميد وني عزيز
كسي را مثل تو لايق دوست داشتن نمي ديد
نمي دونم تو عشق تو چي ديده بود
كه حاضر نبود حتي تو روياهاش هم تو را از خودش جدا كنه
مي دوني
صدا پاتو از حفظ بود
از وقتي كه در خونه رو باز مي كردي
دلم صداي قدم هاتو مي شنيد
وقتي كه مي خنديدي اون هم خندون بود
اما امان از اون روزي كه كمي دلت غصه داشت
اون وقت بود كه ديگه دلم دل نبود
مي شد يك كاسه خون
نمي دونم چرا
ولي نمي تونست و طاقت نداشت گريه ها تو ببينه
طاقت نداشت صداي هق هق گريه هاتو و يا حق صداي بغض كرده تو رو بشنوه
و ...

 

 

 


 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

زنده بودن یعنی ....
اگر غم سيرم کند

          غصه اگر پيرم کند

                   دست بزرگ آسمان زمين گيرم کند

                                                   بازم ميگم دوستت دارم !

شبي نيست که آهم به ثريا نرسد

            از چشم ترم آب به دريا نرسد

                      ميميرم از اين غصه که آيا روزي

                                         ديدار به ديدار رسد يا نرسد .

 

 

کاش قلبم درد پنهاني نداشت

                                 چهره ام هرگز پريشاني نداشت

 کاش ميشد راه سخت عشق را

                               بي خطر پيمود و قرباني نداشت .

اگه نفس ميکشم

            اگه ميخندم

                     اگه هنوز زنده ام

                                    اگه اشکهام هنوز خشک نشده

                                                                     دليلي نداره جز تو


 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 


تا حا لا شده ....؟

 

 

 حالا شده عاشق کسی بشین و بعد بفهمین تو رو فقط واسه روزهای تنهایی و غصه اش می خواسته؟

تا حالا شده به پای عشقتون بسوزین و آب بشین ولی اون نبینه؟

تا حالا شده تو تنهاییتون با دلی شکسته و تنها زجه بزنین ، زار زار اشک بریزین ولی اون بی خیال از اشکهاتون برای آرامش خودش همه چیو، تو رو ، خنده هاتو، مهربونیاتو، لحظه های خوبی رو که با هم داشتینو فراموش کنه و انگار اصلا وجود نداشتی؟

خیلی سخته بعد از مدتی رابطه با کسی که همه زندگیتون شده بود، کسی که می گفت فقط تو رو واسه خنده هات انتخاب کردم کسی که با هر غمش، با هر دلتنگیش سوختی، نابود شدی، آب شدی، به این نتیجه برسی که صاحب اون نبودی، فقط روزهای تنهاییش مال تو بوده و حالا که همه چی درست شده، حالا که از تنهایی در اومد دیگه تو رو نبینه.

خیلی سخته به خاطر ش  تا یک قدمی مرگ بری ولی اون ....................

خیلی سخته، تنهایی خیلی سخته

تنهام، خیلی تنها

دلم می خواست بمیرم ولی.........

من اومدم تا تنهایی اونو پر کنم ولی اون منو تنها گذاشت

هوای پریدن داشت

خسته و افسرده و زار و دلشکسته تنهام گذاشت

 نمی دونم چرا این کارو با من کرد!!!!!!!

من که گفته بودم همیشه، همه جوره باهاتم، کنارت می مونم.

به خدا من گناهی نداشتم.فقط شاید گناهم دوست داشتنم بود.

خودش می دونست، می فهمید و شاید می دید که دارم آب می شم از دوریش.

این حق من نبود.

ناراحت نیستم که دلش شاده، همیشه آرزوم شادی اون بوده

اشکال نداره، شاید خواست خدا این بوده که چند صباحی بیام توی یک رابطه و بعد بی هیچ صدایی اوت بشم. انگار که اصلا نبودم. کسی نپرسید چی شد؟ کجایی؟ چه می کنی یا تنهایی

ای بابا  :((

من هستم تو هم هستی اشکال نداره اگه دلت با من نیست، تو همیشه تو قلبمی. همیشه از هر کی بتونم می پرسم.

سراغ خوب شدنت رو می گیرم. می دونم، ایمان دارم که خوب می شی

ولی یادت باشه که یه روزی ، یه جایی، تو تنهاییات یه نفر بود، یه نفر که الان تو تنهاش گذاشتی

اون روز اگه خواستی یادی از من و حرف امروزم کن

من به این قضیه امید دارم، به خوب شدنت ایمان دارم

ولی

.

 

.

یادت باشه یک روزی ، یک جایی، یک کسی ...........


 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

یکمی با هم بخندیم

  

 

مشترک گرامی : به علت نداشتن حضور ذهن از سرکار گذاشتن شما معذوریم !!!

 

بابا نوئل بهم گفت : بین گل و گلدون یکی رو انتخاب کنم منم گلدون رو انتخاب کردم

چون میخواستم تو رو توش بذارم .... آخه تو بهترین کود دنیائی !!!

 

به علت بارش بی وفائی ، جاده عشق لغزندست ، لطفا با محبت حرکت کنید !!!

 

با تمام شیرینی وجودم دوست دارم ..... قربانت لیمو ترش !!!

 

برای اینکه زیباترین عروس سال شوید ....

اعتماد به نفست منو کشته ! فکر میکنی شوهر گیرت میاد ، عروس میشی !!؟؟

 

اگه دلت گرفته برو پائیین

اگه فکر میکنی هیچکس دوست نداره ، برو پائیین

اگه خیلی تنها موندی برو پائیین

یعنی اینقدر بدبختی !؟؟! خاک تو سرت

!!ترکه می گوزه سرش می خوره به دیوار دستشویی، می گه

لامسب تو دنده بود
 
 
 
به ترکه میگن:چرا غواصا از عقب خودشونو میندازن تو آب؟

میگه: آخه اگه از جولو بندازن که میوفتن تو گایق


 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


عرفانی

 

جمله ای از عالم بزرگ خواجه عبدالله انصار:خواجه را پرسیدند جه فرمایی در حق دنیا ؟ خواجه فرمودند : که چه گویم در  چیزی که  به محنت به دست ارند به مشقت نگاهدارند و به حسرت بگذارند


 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 


عاشق

 

ع ش ق ...!
 عشق يعني با تو خواندن از جنون
        عشق يعني سوختنها از درون
                  عشق يعني سوختن تا ساختن
                            عشق يعني عقل و دين را باختن
                                         عشق يعني دل تراشيدن ز گل
                                                    عشق يعني گم شدن در باغ دل
                                                           عشق يعني تو ملامت کن مرا
                                                    عشق يعني مي ستايم من تو را
                                         عشق يعني در پي تو در به در
                               عشق يعني يک بيابان درد سر
                     عشق يعني با تو آغاز سفر
           عشق يعني قلبي آماج خطر
عشق يعني تو بران از خود مرا
          عشق يعني باز مي خوانم تو را
                  عشق يعني بگذري از آبرو
                           عشق يعني کلبه هاي آرزو
                                   عشق يعني با تو گشتن هم کلام
                                             عشق يعني انتظار يک سلام
                                                     عشق يعني دستهايي رو به دوست
                                        عشق يعني مرگ در راهت نکوست
                               عشق يعني شاخه اي گل در سبد
                      عشق يعني دل سپردن تا ابد
           عشق يعني سروهاي سربلند

عشق يعني خارها هم گل کنند
     عشق يعني تو بسوزاني مرا
              عشق يعني سايه بانم من تو را
                      عشق يعني بشکني قلب مرا
                            عشق يعني مي پرستم من تو را
                                  عشق يعني آن نخستين حرفها
                                          عشق يعني در ميان برفها
                                                عشق يعني ياد آن روز نخست
                                                       عشق يعني هر چه در آن ياد توست
                                                 عشق يعني تک درختي در کوير
                                         عشق يعني عاشقاني سر به زير
                                 عشق يعني بگذري از هفت خان


 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


اموخته ام

 

 

آموخته ام...

با پول میشود خانه خرید ولی آشیانه نه ...

 

رختخواب خرید ولی خواب نه ...

 

ساعت خرید ولی زمان نه...

 

میتوان مقام خرید ولی احترام نه ...

 

میتوان کتاب خرید ولی دانش نه ...

 

دارو خرید ولی سلامتی نه ...

 

خانه خرید ولی زندگی نه...

 

و بالاخره میتوان قلب خرید ولی عشق را نه !!!...


 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


شعری از سهراب

 

 

شاید ان روزکه سهراب نوشت

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینجور نوشت:

چه شقایق باشی چه گل پیچک و یاس

 

                                                                     زندگی اجبار است و......


 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم        دلها تنگ نیست ما تنگش میکنیم

عشق قشنگ نیست ما رنگش میکنیم          دل هیچکس بد نیست ما سنگش میکنیم


 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


اگه دنیا دود شد شاید فراموشت کنم

                                                              کاشانه ام نابود شد شاید فراموشت کنم             

هرگز ز دستی این چنین سیلی به احساسم نخورد

                                                              اگه خدا نمرود شد شاید فراموشت کنم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390  |
 

من هرگز از تو جدا نمی شوم عشقم

تا ابد تا مرگ تا لحظه ی آخر عمرم

همونطوریکه عهد کردیم

می مونم

فقط تو رو دارم فقط تو عشقمی فقط با تو خوشبختم

فقط تو رو دوست دارم تو رو تو رو تو رو...بازم بگم؟

....

اسمت را در قلبم حک کرده ام

تا با هر طپش تو را یاد کنم

....

 

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 من از تو ستاره می سازم تا در شبهای تنهاییم بدانم که تنها نیستم و تو بر من می درخشی

از تو بت می سازم و معبدی از جنس عشقی پاک در دل بنا می کنم تا بتوانم تا ابد بپرستمت و در دل من بمانی

من از تو دریا می سازم تا همه بدانند پاکترین هدیه ی الهی در قلب من است.

من از تو خورشید می سازم ولی تنها برای خودم و می خواهم همه در تاریکی بمانند بجز من

چون هرگز نمی توانم لحظه ای نگاه دیگری را بر تو تحمل بکنم

من از تو کوه می سازم تا همه بفهمند تو مستحکم ترین و قابل اعتمادترین تکیه گاه هستی

ای کاش می توانستم دورتادور چشمانت را حصاری بکشم و در حصار بزنم ورود ممنوع

این چشمها چشمان معبود من است و من تنها عابدش.

ای کاش می توانستم سینه ام را بشکافم و تو را در خود پنهان کنم می خواهم روحم را در روحت

یکی کنم می خواهم احساست با من یکی شود می خواهم زین پس تو معنی من بدهی و من معنی تو و من بی تو تهی باشد و تو بی من هیچ

می خوام تو با من دنیا باشی عشق باشی پاکی باشی

می خواهم قلب باشی تا به تو پناه آورم...

وقتی از عشقت به اوج می روم دلم می خواهد فریاد بزنم که عاشقت هستم و به دنیا بگویم این مرد

من است. تنها امیده من است. شکوه من است. تمام من است و تمام من از آن اوست.

دل می خواهد تورا از روی عشق در آغوش بگیرم و تمام عطر تنت را استشمام کنم نه نه استشمام

نه می خواهم عطر تنت را تا عمق بکشم تا قلبم تا نذارم کسی دیگر آن را از من بگیرد

دلم نمی خواهد گل های خانه ی زیبایمان عطرت را حس کنند می خواهم مال من باشی

هرچند شاید خودخواهی ست اما من دیوانه ام

دیوانه ی تو

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 آهای عشق من
 

تمام عاشقا رو تو سرزمین عشقت جمع میکنم

تا به تمام عالم بگم که ذره های محبت تورو با تمام هستی عوض نمی کنم

ذره ای از مهربونیاتو به عالمی نمی فروشم

دستهای گرمتو با عاشقانه ترین محبت ها هم عوض نمی کنم

میخوام به همه بگویم تو تک ستاره ی قلب منی

میخوام غرورسنگینمو بشکنم و به همه بگم:

انقدر دوستت دارم که بخاطرتو تمام عمر صبر کنم

انقدر دوستت دارم که بخوام توی لحظه لحظه و ثانیه به ثانیه ی عمرم حضور داشته باشی

انقدر دوستت دارم که .........................

اشتباه نکن

تا دنیا دنیاست

تا عمر دارم

تا خون تو رگام جاریه

قلبم به عشق وبه نام تو میزنه

برای همیشه عاشق چشمهای مهربون ودستای گرمت می مونم

تقديم به آن نگاهي که تمام هستي و دلم فداي اوست 

 

دوستت دارم عزیزم

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

هیچ گاه ، هیچ جا ، هیچ کس ، ...

شاید دوستت بدارند

               بعد از من اما نه به اندازه ی من امیدم

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 نیازی نیست وجود نا آرامم راآرامش بخشی

دستت را در دستم بگذاری

نگاهت را درچشمان غمگینم بدوزی

صدای نامنظم تپیدن قلبم رابشنوی

بغض را از صدایم بگیری وعاشقانه در گوشم زمزمه کنی که دوستم داری

به هیچ کدام نیازی نیست

فقط به من اطمینان بده که قلبت تا ابد مال من است

همین برایم کافی ایست

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 دوستت دارم 

      نه برای آنکه بگویم       

         و نه برای آنکه بشنوند

                     و نه حتی برای اینکه

                                 درجمع دوستدارانت باشم

دوستت دارم...

             چون عشقت زیباست

                                   زلال است....

عاشقت بودن مرا به اوج می رساند !

مرا به لذتی دست نیافتنی دچار می سازد

 

می خواهم بدانی

                        که تو بخوانی یا نخوانی ،

                             بخواهی یا نخواهی

                    من عاشقت هستم ...

و تا انتهای این دنیای پر از تهی

هیچ کاری به جزدوست داشتنت ندارم !!

 هیچ دلیلی برای تنها گذاشتنت ندارم

هیچ بهانه ای برای از یاد بردنت

                                   حتی برای لحظه ای

                                                         ندارم ...!

و هیچ راهی

 برای ترک خاطره ات ندارم .

                   پس ،              

                    ای زیبای زیبا ترین خاطراتم !

         همین کافی ست که من دوستت دارم...

 

فقط می خواهم

               آن تنها نگاه پاک را

                    از این همه تنهایی 

                                               دریغ نکنی ....!

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 


 از عمق احساسم برای تو می نویسم امیدم

 

 

می نويسم از  قلب مهربانت از آن احساس پاکت

می نويسم از چشمان زيبايت از نگاه پر از عشقت

با صداقت می نويسم نخستين عشقم تويی و با يک دلی می نويسم که با تو

تا آخرين لحظه خواهم ماند

با چشمان خيس می نويسم که خيلي مهرت در دلم نشسته و با بغض می نويسم

که مرا تنها نگذار عزيزم

می نويسم از آن حرفهاي شيرينت و آن لحظه ی رويايی که من و تو در آن آشنا شديم

و شيفته ی قلب های سرخ هم شديم

آن چه که می نويسم حرف دل است و بس

حرف دل عاشق و بی قرار من

می نويسم و فرياد می زنم

با تمام وجود دوستت دارم

عشق من

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390  |
 
 
بالا