تقدیمی از طرف $$ سیامک $$
 

 

 

گاهی وقتا همش از خدا یه چیزیو میخوایم اما وقتی اون چیزیو که میخوایم یهمون میده

خیلی زود فراموش میکنیم که چیزی رو که الان داریم آرزوی دیروزمون بوده....

 

این چند روزه یه اتفاقی واسم افتاد که باعث شد یه نگاهی به گذشته کنم و بعد از رفتن به گذشته و

برگشتن به این جمله بالایی رسیدم.

واقعا ممنونم خدا!!! به خاطر همه چی به خاطر تمام اتفاقات خوب و بد زندگیم (البته نمیونم بگم بد. اتفاقایی که یکم ناراحتم کردن)

این روزا یه احساس جدید و دارم تجربه میکنم و حس میکنم به خاطر تو باشه خودت که میدونی چرا به خاطر توئه!!

از اینکه تا اینجا زندگی به این شیرینی بهم دادی و اینکه یه چیزه دیگه که البته هنوز مطمئن نیستم

رو میخوای بهم بدی ممنونم و مثه همیشه دوست دارم

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسماوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین می کنم

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

من گمان میکردم رفتنت ممکن نیست !رفتنت :ممکن شد،باورش ممکن نیست

 

////////////////////////////////////////////////////

در تنهایی خود لحظه‌ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده‌های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه‌های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه‌هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه‌های بچگانه ای که به خاطرت اشک‌هایم را قربانی کردم…….!

حالا میتوانی به گریه‌هایم بلند بلند بخندی!

 

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

این روزا وقتی میخوام فکر کنم یا یادی از گذشته ها کنم این آهنگ ابی و

بک گراند افکارم میذارم خیلی دوسش دارم و احساس خوبی بهم میده

توی راه عاشقی فرصت تردیدی نیست
میدونی تو قلب من نقطه ی تزویری نیست
گریه ی شبونه رو جز تو که تسکینی نیست
مثل این شکسته دل هیچ دل غمگینی نیست
تو چه دیدی که بریدی تو ز هم پاشیدی
تو چه بیهوده ز من رنجیدی
به چه جرمی چه گناهی تو منو سوزوندی
غم عالم به دلم کوبوندی
به تو نفرین دل عاشق دل زار تو منو غرق خجالت کردی
منه آزاده ی مغرور و ببین تو چتو بنده ی عادت کردی

 

آهنگ شما چیه!!!

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

عشقی که با اشکهاي چشم شستشو شود، همیشه پاکیزه و زیبا خواهد ماند.

بوسه هاي چاپ اول، از آن عشق است.

پافشاري در عشق، ضعف ما را نشان می دهد نه قوت ما را.

عشق و سرماخوردگی را نمی توان پنهان کرد.

عشق، براي زن رمانی است که خود قهرمانش است و براي مرد رمانی است که خود نویسنده اش می باشد.

نخستین عشق، توأم با کمی حماقت و مقدار زیادي کنجکاوي است.

زن همیشه عواطف مرد را احساس می کند، از این رو وقتی مرد به زن اظهار عشق میکند،چیزتازه اي به او نگفته است.

لذت عشق، در یادگار و خاطرات غم آلود اوست، و گرنه در شعله و التهاب به جز سوز و الم چیزي نیست.

هنگامی که دو عاشق به هم می رسند و زمانی که جدا می شوند، دو لحظه از گرانبهاترین لحظات زندگی است.

تنها جنس لطیف است که، حقیقت عشق را می شناسد.

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

عاشق این چند تا نقطه ام که گاهی اوقات یه حرفایی رو که نمیتونی با هیچ جمله ای بگی میتونی

جاش چندتا نقطه ناقابل بذاری...

وقتی که ناراحتی و با وجود ناراحتیت جمله ات رو ادامه بدی ....... میذاری

وقتی خوش حالی و نمیتونی خوش حالیت و ابراز کنی ........ میذاری

وقتی میخوای یه حرفایی رو در گوشی بگی ............. میذاری

وقتی که یه بغض گنده تو گلوت داری که دیگه نمیتونی نوشتن رو ادامه بدی ......... میذاری

خلاصه این چند نقطه خیلی توی نوشته های من میاد و دوسشون دارم و خیلی از حرفام توش نهفته

شده ............

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

یه تست جالب توی ادامه مطلب گذاشتم اگه دوست داشتین به سوال هاش جواب بدین و امتحانش

کنید خیلی جالبه!! هرکس انجام داد واسم نظر بذاره. باشه؟؟؟؟؟

با این تست های اینجوری یاد دوران هنرستان و کاردانی می افتم هی یادش بخیر اون روزا......

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

آخه این چه دنیاییه؟؟؟

هر روز تو دانشگاه میبینیم 100 تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!!

 

آخه این چه دنیاییه؟؟؟

پارسال همت مضاعف رو فقط عزرائیل فهمید، امسال هم جهاد اقتصادی رو فقط ربع سکه!!

 

 

آخه این چه دنیاییه؟؟؟

قبلا برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحالم میشه!!

 

آخه این چه دنیاییه؟؟؟

خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!!


ادامه مطلب

 

مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدی است ، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد

مگس خوبی بود.......

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم!

حسین پناهی

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

امروز عجب باروونی بارید این شعر خیلی مناسب این حال و هواست

 

داره بارون میاد کوچه بازم لبریز احساسه

هنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسه

همین دیروز بود انگار تو با من توی همین کوچه

میگفتی زندگی وقتی تو با من نیستی پوچه

آهای باروون پاییزی  کی گفته تو غم انگیزی

تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی

توی تقویم ما دونا بهار از غصه می سوزه

واسه ما اول پاییز هنوزم عید نوروزه

 

 

***************************************** 

 

اگه کسی رو خیلی دوست داشته باشی  حتی اگه خیلی ناراحتت کرده باشه  حتی اگه خیلی بهت بد

کرده باشه 

  بازم دلت می خواد تو بغل اون گریه کنی و آروم بگیری

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

یه قسمت از دیالوگ های سریالی رو که دارم میبینم و خیلی غمگین بود و اشکم رو درآورد رو

دوست دارم بنویسم:

- توي خوابت چه چيزي داره آزارت ميده؟
* توي خواب من...... تو اونجايي
- تو هنوز از بودنم توي رويات خوشحال نميشي؟
 *...... با اين وجود.....  بيا فردا و فردا هـــا

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در جمعه بیست و هفتم آبان 1390  |
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

 

همیشه اینگونه بوده است ....

کسی که ازدیدنش سیر نشده ای زودازدنیای تو می رود.وقتی به خودت می آیی که حتی ردی ازاودرخیابان نیست.فکر می کردی می توانی با او به همه ی باغ هاسربزنی وخرده های نان را به مرغابی های تنهابدهی.هنوزروزهای زیادی بایدبااوبه تماشای موج هامی رفتی.هنوز ساعت های صمیمانه ای رابااو بایداشک می ریختی.

همیشه اینگونه بوده است ....

وقتی دور وبرت پراست ازنیلوفرهای پرپر خواب های بی رویا وآینه های بی قاب.وقتی بیشترازهرروزی به او نیازداری ناباورانه اورادر کنارت نمی بینی.فکرمی کردی دست دردست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت.ودامنت رااز بوسه ونور پر خواهی کرد.هنوزپیراهن خوشبختی راکاملا برتن نکرده بودی.هنوزترانه عاشقی راتا آخربااونخوانده بودی.

همیشه اینگونه بوده است ....

اوکه می رود.اوکه برای همیشه می رود.آنقدرتنها می شوی که نام روزها رافراموش می کنی.ازعقربه های ساعت می گریزی.وهیچ فرشته ای به خوابت نمی آید.احساس می کنی به دره ای تهی ازباران ودرخت سقوط کرده ای.احساس می کنی کلمات لال شده اند.پل ها فروریخته اند.کفش هاپاره شده اند.دشت هایخ کرده اندوپروانه هاسوخته اند.راستی اگرهنوز نرفته است.اگربادها همه ی شمعهایت راخاموش نکرده است.اگرهنوزمی توانی برایش یک استکان چای بریزی.غزلی ازحافظ بخوانی.قدر تک تک نفس هایش رابدان.وبه فرشته ای که می خواهداورااز زمین به آسمان ببردبگوتورابه صدای گنجشک ها وبوی خوش آرزو سوگند می دهم اورااز من مگیر !!!

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

 
 
زن مدل هارد دیسک: همه چی یادش می‌مونه، تا ابد!

زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از دیده برفت!

زن مدل ویندوز: همه می‌دونن که هیچ کاری رو درست انجام نمی‌ده، ولی کسی نمی‌تونه بدون اون سر کنه! . . .

زن مدل اکسل: می‌گن خیلی هنرها داره ولی شما فقط برای چهار نیاز اصلی‌تون ازش استفاده می‌کنین!

زن مدل اسکرین سیور: به هیچ دردی نمی‌خوره ولی حداقل حوصله آدم باهاش سر نمی‌ره!

زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارین مشغوله!

زن مدل مولتی‌مدیا: کاری می‌کنه که چیزهای وحشتناک هم خوشگل بشن!

زن مدل سی‌دی درایو: هی تندتر و تندتر می‌شه!

زن مدل ایمیل: از هر ده ‌تا چیزی که می‌گه، هشت‌تاش بی‌خوده!

زن مدل ویروس: به نام «عیال» هم معروفه. وقتی که انتظارش رو ندارین، از راه می‌رسه، خودش رو نصب

 

 

 

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 


چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :
" نــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن
... ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و
بگــــــو :
"خدافــــظ و زهــــر مـــار
بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ
مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!
مــــــگه الکیــــــــه!!!!"

چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!
چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری؟!
چـــــــــرا ؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
 
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد.
 
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "
 
میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم
 
تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم "
 
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد"
 
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه
 
فارغ التحصیلی اومد پیشم و آروم بهم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم
 
 نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
 
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :
 
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
 
ای کاش این کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گریه !
 
من خودمم خیلی خجالتیم اما......
 
اگه همدیگرو دوست دارید ، به هم بگید ، خجالت نکشید ، عشق رو از هم دریغ نکنید ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه...!!

 

 

 

 

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه می کنیم ...


گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی میشود که با آن زندگی می کنیم ...


گاه یک نگاه آنچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند ...


گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم ...


همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که ” ای کاش” تکیه کلام پیریت نشود . . .!!!

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در جمعه بیست و هفتم آبان 1390  |
 

    صبر   ألا بذکر الله تطمئن القلوب    تنها با یاد خدا دلها آرام می‏گیرد   ما  آدم ها بعضی مواقع به خدا کم لطفی می کنیم ولی در       صورتی که با کمی صبر همه چیز درست میشه  پدرم یه آکواریوم بزرگ خرید و ما داشتیم تمامی تجهیزات و     سنگ های آکواریوم قبلی را به آکواریوم جدید انتقال      میدادیم و به همین دلیل مجبور بودیم آب آکواریوم       قدیمی را کم کنیم و این کار باعث شده بود که          فضولات ته آکواریوم در آب پخش بشه و آب            را در حدی کثیف کنه که دیگه ماهی ها           پیدا نبودند .در این لحظه پدرم گفت ببینید          ما انسانها هم  در برخی از مواقع  مثل این        ماهی ها هستیم.این ماهی ها چون جایی را       نمی بینند و  در کثیفی ها  گم  شده اند  دارند      کورکورانه قضاوت میکنند به ما بد  و بیراه میگند و    غافل از اینکه اگر کمی صبر کنند آکواریومی بزرگ تر  و زیبا تر در انتظارشونه .ما بنده ها هم همینطوریم و به                      قول معروف که میگه  خدا گر ز حکمت ببندد دری   زه رحمت گشاید در دیگری      وحتی خود خدا میگه:  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا       بعد از  هر سختی آسانی است       این مطلب را همینطوری نوشتم   چون از کم لطفی بعضی از بنده ها حرص میخورم                ****                       ****         *******                 *******          فرشتگان روزی          از خدا  پرسیدند:     بار خدایا  تو که بشر را اینقدر دوست داری     غم را  چرا آفریدی ؟ خداوند گفت:غم را به      خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من          که  خوب   میشناسمش تا غمگین             نباشد   به یاد خالق نمی افتد             *************                **********                   *******                     *****                       ***                         *   قانون عشق   می دونی زیباترین خط  منحنی دنیا چیه ؟    لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق          نقش می بنده تا در نهایت سکوت                فریاد بزنه : دوستت دارم   بعضی از آدمافکر میکنند که عشق یه قانون نوشته شده    یا یک روش و یا  رواله که در جریان زندگی بوجود میاد      غافل از اینکه عشق مثل چشم  و گوش و اعضای      بدن آدمه که موقع شکل گرفتن آدم در اون بوجود          میاد طوری که آدمها همه عاشقند . این طرز        تفکر که عشق فقط بعد جنسیتی داره اشتباهه     همونطور که یه بچه در آغاز تولدش عاشق مادرشه    و بهش دلبسته اس .پس میشه اینطور گفت عشق یه وابستگیه که به هر شکلی میتونه خودشو تو هر موضوعی   نشون بده از عشق به خدا گرفته که جنبه عرفانی داره                    تا عشق یه بچه به عروسکش                        بحث من اینه که جوونای                      الان عشق به جنس مخالف                   را بد معنی میکنند.در صورتی که          همه جنبه یه عشق کامل تمامی زیبایی های       معنوی اونه.درسته مسائل دیگه هم تاثیر داره ولی    این مسائل کوچکتر از بعد معنوی اونه.تا حالا شده پیش      خودتون فکر کنید که اگر ازدواج کردید چطور میتونین                        تو زندگیتون موفق بشین؟                           به نظر من از شستن                         ظرف ها تا هر کاری که                     برای ساختن زندگی مشترک                احتیاجه میشه لذت برد و طوری که         این کارها میتونه حاوی خاطرات خوش باشه       و  زندگی را با تمامی سختی هاش شیرین کنه    به نظر من زن و شوهر باید اینقدر تو زندگی مشترک     تنوع به خرج بدهند که جایی برای  افکار پوچ نمونه     عشق جلوه عظمت خداست که گوشه ای         کوچک از اون را با عشق زمینی به ما                               هدیه میده   و اما عشق      تو زندگی هر کسی پیش میاد مواقعی را                که آدم از زندگی خسته بشه                  حتی خود  من با تمام ادعام        ولی این باعث نمیشه از خدا دور بشم      حتی باعث نزدیکی بیشترم به خدا میشه          چون آخرشه و من خیییلی چاکرشم                         زندگی مثل یه بازیه                      همون مامان بازی بچگی         ولی با این تفاوت که همه چی واقعیه  کسی توی این بازی موفق میشه که تقلب نکنه   مثل بچگی هامون که وقتی میدیدم  طرف داره         تقلب میکنه توی بازی راهش نمیدادیم   شاید بشه توی بازی زندگی با تقلب برنده شد     ولی این برنده شدن لحظه ای و کوتاه مدته      و وااااااااای به موقعیکه دستمون رو بشه       دیگه کسی توی این بازی راهمون نمیده   ........................................................................................    آن عشق که درجان تنم ٬ بنشسته تا آخر توئی                        فریاد مجنونانه ام  از زمین ٬ تا جنت الماوا توئی    نور تو چون خون تنم ٬ در رگهای من جاری شده                         شرم گناهم را پذیر ٬ یا رب   فقط  رحمن  توئی   از عشق  آسمانیت  دلم ٬ سیراب  الطافت شده                      محبوب  من  ٬ معشوق من  ٬ جان   جانانم توئی   زین همه نعمتهای خود٬عشقی زمینی ده به من               لطفی که مهرش در وجودم ٬نقش بندد ٬ چونان توئی   .........................................................................      بهترین باشیم تا بهترین هدیه ها را از خدا بگیریم       عشق واقعی جلوه ای از تمام زیبایی های عالمه                   نوری ماورای تمام نورهای زمینی                  حسی ماورا تمام حس های زمینی یه عاشق واقعی ظاهربین نیست بلکه درونگرا و واقع بینه تمام هستی با عشق ساخته شده و این عشق اینقدر نابه            که در همه آفریده ها به خوبی جلوه میکنه   حتی یه سوسک چندش آور که ظاهرا بده ولی در باطن       تمام هستی و عشق ناب یه مخلوق بودن را دنبال    خودش یدک میکشه و اگر با چشم دل بهش نگاه کنی      میفهمی چقققققققققققققدر لطافت و زیبایی داره این خصلت بعضی از انسانهاست که همه چیز و همه کس      را بر طبق شرایط و بعضی رفتار ها محاکمه میکنند                                            ولی   لطافت یه عشق واقعی را من به یه گلبرگ گل رز قرمز   تشبیه میکنم که در اوج زیبایی مملو از حرارت و لطافت    و ظرافته ، که این حس بزرگیه خدا را فریااااااااد میزنه        عشق واقعی اینقدر ارزشمنده که تمام بدی های                         دنیا نمیتونند از بینش ببرند                  چون سر منشا این عشق خداست  و بر میگره به این جمله که همیشه گفتم و خواهم گفت           عشق جلوه ای از عظمت خداست که قسمت                   کوچکی از اون را توسط یه عشق                     زمینی به بنده اش هدیه میکنه                                    شب آرزوهاست            من تو این شب چیز زیادی از خدا نمیخوام       فقط آرزو میکنم خدا بهترین های این دنیا و اون دنیا      را اول به دیگران و بعد به من بده و مهمتر ٬ لیاقتش رو   یه عاشق واقعی هیییییچ موقع کاری نمیکنه که معشوقه اش  ناراحت بشه و خودشو در معرض خطرات و حوادث قرار نمیده     مثلا با ماشین با سرعت بالا حرکت نمیکنه ( حتی تنهایی)  چون اگه اینکار باعث تصادف بشه معشوقش را ناراحت میکنه                و این ناراحت کردن بر خلاف قانون عشقه و          واسه خانم ها هم همین طوره که باید مواظب رفتار                                 و کارهاشون باشن           پس اگر میخواهید به عشق واقعی و الهی برسید      باید و باید تمام قوانینش را رعایت کنید ........................................................           عشق یک جوشش کور است و                   پیوندی ازسرنابینایی  امادوست داشتن پیوندی خودآگاه وازروی                    بصیرت روشن وزلال     “دکتر علی شریعتی” .............................................................................................        اینروزها جوونا عشق را بد معنی می کنند عشق فقط و فقط زمانی به وجود میاد که زن و مرد  کنار هم تو شادی و غم و توی سختی های زندگی     کنار هم باشن و اونوقته که عشق و عاشقی                          معنی پیدا میکنه نگاه اول فقط و فقط یه دلباختگیه ساده اس و بس دلباختگی مثل سبزه عید میمونه که  اولش خیلی زیبا و جذابه ولی وقتی عمرش زیاد میشه تا جایی           بالا میره که از بین میره و نابود میشه ولی عشق مثل یه درخته که هرچه عمرش بیشتر  میشه هم به بار میشینه و هم زیباتر و هم محکم                         و استوارتر میشه پس اگه میخوایین دلباختگیتون مثل سبزه عید نشه      یا زود دست بجنبونین و یا بی خیالش بشین         ........................................................................................    واقعا عشق یا سرگرمی؟؟؟؟      عشق های کاذب (دوست پسر یا دوست دختر)     فقط و فقط یه سرگرمیه مثل آدمایی که وقتی          گرسنه اند چون تحمل  ندارند تلاش کنند           و غذا درست کنند با پفک گرسنگیشون         را رفع میکنند این طور مسائل باعث میشه       آدم مسیر زندگیش همیشه به بیراهه کشیده         بشه و از رسیدن به مقصد(عشق واقعی)            باز بمونه و باعث میشه  لذات زودگذر را             با یه لذت پاک و همیشگی عوض کنه     جالبه که همیشه اینطور آدما هستند که بدون                 اینکه دنبال اشتباهاتشون بگردند                            طلبکار خدا و دیگرانند                                    حرف حق  تلخه دیگه پسرها با چشم و دخترها با گوش(حرفای زیبای دروغی)                                                                        گول میخورند                    مواظب چشم و گوشتون باشین    ........................................................................................    بیندیشیم يا الرحم  الراحمين               خطاب به بعضی از دوستان:      لااقل  یه قسمتی از هر مطلب را بخونید       منظورم را بفهمین و بعد  نظر بذارین         ------------------------------------------------                                  مهم               این نیست که یه دختر مانتویی با حجاب که    زیر ابرو برداشته نجیب نباشه٬نه. به نظر من نجابت مثل          تحصیلات عالیه٬مثلا دکترا. به کسیکه فوق دیپلم                              داره که نمیگن بیسواد ٬                                   نجابت هم همینه یا :مگه کسی که با یه رتبه معمولی کنکور و معدل متوسط               به دانشگاه میره٬دکتر یا مهندس نمیشه؟    چرا میشه٬ولی کسی که با بهترین نمره و بالاترین رتبه                 دکتر و یا مهندس میشه یه چیز دیگه اس                         نه؟            وقتی یه دختر پوشش چادر را انتخاب میکنه و          تا موقع شوهر کردن صبر میکنه و بند ابرو نمیکنه        تو برخوردش با نامحرم حدش را رعایت میکنه و و و        به درجه عالیه نجابت میرسه که خیلی ارزشمنده و                  این اون نجابتیه که من ازش حرف میزنم
  پسرها هم همین طور ٬حجاب پسر طرز لباس پوشیدنشه        و طرز نگاه و رفتار درستش تو اجتماع با خانم هاست   بعضی پسرها یه نظریه بد دارن اینه که:ما که مثل دخترها     نیستیم که کسی بفهمه ما کجا بودیم و کجا میریم و مثل                 دخترها که  نمیتونن کاری بکنندُ٬نیستیم   من شخصا از اینطور افراد حالم به هم میخوره چون از خدا             غافلند و نتیجه اش هم تو زندگیشون معلومه   وقتی انسان بنده خوبی واسه خدا باشه و بهش اعتماد کنه و در جوانی دنبال گناه نره خدا هم مواظبشه که گول ظاهر         بنده های بد را نخوره٬ما بنده ها کاره ای نیستیم       ما باید خوب باشیم تا خدا خوبی را بهمون هدیه کنه                         به نام خداى بخشاينده مهربان                     بگو به پروردگار مردم پناه مى‏برم،                                   فرمانرواى مردم،                                      خداى مردم،                     از شر وسوسه وسوسه‏گر نهانى،                  آن كه در دلهاى مردم وسوسه مى‏كند،                        خواه از جنيان باشد يا از آدميان                                         سوره ناس   -------------------------------------------------- من از عشق تو و لطف و کرمت سرشارم                        گنه ام   را  ببخش ای معشوق٬که شب بیدارم   عشق تو در دل دارم تا ابد ای خالق من                      چو این عشق ندارد کم لطفی٬هستم لایق ٬ من؟          و اذاسَئَلَكَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریب اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ      اِذا دَعان فَلیستَجیبُوالی وَ لیؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یرشُدُون"        [ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال     كردند [بگو] من بسیار نزدیكم، هر گاه كسی مرا بخواند   اجابت می‌كنم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان           آورند تا راه راست یابند». (سوره بقره، آیه 186)             بیایم مثل آب باشیم     که با اینکه نه بو داره ٬ نه طعم              نه رنگ و نه مزه ولی                        بهترینه      بد به حال خانم هایی که پوشش       حجاب را نه به خاطر امنیت و یا اعتقادش          بلکه فقط به خاطر پنهان شدن از دید      دیگران برای کارهای ناشایستشون بخواند                دریغ که خدا بنده های خوبش                    را همیشه موظبت میکنه                 خدا محاله دختر یا پسری که                      راه راست رفته باشند              و یا دارند سعی میکنند برن را به                    دام همسرانی بد بندازه              مطمئن باشین آدمهای درست همیشه            تو مسیردرست قدم برمیدارن چون                             خدا همیشه                              مواظبشونه                چون اینطور آدما سرمایه های                            هستی هستن        
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390  |
 

  سخنان کوروش کبیر Cyrus The Great quotes سخنان کوروش بزرگ   همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند. *** فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود *** منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد...، شاه چهار گوشه ی جهان *** آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه ی مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابـِل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم  *** ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد  *** من برای صلح کوشیدم *** من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم.  *** فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند  *** فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.  *** ... خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت.  *** من همه ی شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم.  *** فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی که بسته شده بودند را بگشایند  *** همه ی خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم.  ***  همه ی مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم  ***  و خانه های ویران آنان را آباد کردم.  ***  همه ی مردم را به همبستگی فرا خواندم.  ***  همچنین پیکره ی خدایان سومر و اَکـَد را که نَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم بشود که دل ها شاد گردد. ***  من برای همه ی مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.  *** هر حکومتی که شادمانی را از مردمان
بگیرد شکست خواهد خورد و برانداخته خواهد شددروغ گویانتنها بر گورستان مردگان و خاکسترزار خاموشانحکومت خواهند کرداو که شادمانی مردم را نمی خواهد از ما نیستاو برده ی بی مزد اهریمن استشهریاری که نداند شب مردمانشچگونه به صبح می رسدگورکن گمنامی استکه دل به دفن دانایی بسته است.   از پارس برآمدم .از پارسوماش . این گفتهمن است ، ( کورش ) پسر ماندانا و کمبوجیه . من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردماناندوه نرود .زیرا اندوه مردمان اندوه مناست و شادمانی مردمان ، شادمانی من . بگذارید هرکس به آیین خویش باشد . زنانرا گرامی بدارید . فرودستان رادریابید . و هرکس به زبان تبار خویش سخن گوید . گسستن زنجیرها آرزوی من است . ما شبرا و بیداد را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد ! که در اورودهای بسیاری جاری است . ما دامنه ها ودشت هایی داریم دریا وار . رازآمیز ،سرسبز و برکت خیز ؛ باشد که تا هست از خان و مان مردمم بویخوش و ترانه برخیزد . مردمان ما شایستهآرامش وآزادی اند ، مردمان ما شایستهشادمانی و ترانه اند ، مردمان ما شایستهدادگری و مهرورزیند . باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست .  ( کوروش بزرگ )   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤       مواظب باشید   مواظب باشید که خدا گفته: بنده ای که به خاطر گناه لجبازی میکنه و اصرار     به این کار میکنه ، چشمدلش کور میشه طوریکه اگه همه بنده های دنیا           جمع بشن و بهش بگن که کارت اشتباهه مطلقا متقائد نمیشه                         چون چشم دلش کور شده     اینطور آدما ظاهر بین میشن و واقعیت ها را نمیبینن و همیشه فکر میکنن      واقعیت اون چیزیه که اونا دوست دارن و غافل از اینکه واقعیت با دوست             داشتن یا دوست نداشتن آدما تغییر نمیکنه و واقعیت واقعیته   جالب اینکه اینطور آدما واقعیت را برای گول زدن خودشون و دیگران و دور                     زدن واقعیت ٬ واقعیت را توجیه یا انکار میکنند                          (فرار از حقیقت چون تلخه یه اشتباهه)            پس با نزدیکی به خدا مواظب چشم دلتون باشید            خدایا تو این راه کمکمون کن     و من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا و نحشره و یوم القیـمة أعمی* قال رب لم حشرتنی    أعمی و قد کنت بصیرا* قال کذلک أتتک ءایـتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی. (طه/124تا126)   «و کسیکه از ذکر من و از یاد من روی گرداند، پس در اثر این إعراض،    زندگانی او ناگوار و سخت می شود، و ما او را در روز قیامت نیز کور   محشور خواهیم نمود. میگوید: بار پروردگار من! چرا مرا کور محشور     نمودی در حالیکه من بینا بوده ام؟ خداوند میفرماید: اینچنین است               که آیات ما به تو رسید پس آنها را فراموش کردی و                              بالنتیجه امروز فراموش شدی!»           ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤       چرا دوستی بین دختر و پسر عمل نادرستیه؟؟؟  این مسئله غیر از اینکه گناه بزرگی شمرده میشه از نظر روانی مشکلات                                 زیادی به وجود میاره   ۱-بالا بردن سن ازدواج در آقایان و به طبع در خانم ها در بهترین و بهترین و بهترین حالت که آقا پسری با دختر خانمی دوست بشه  و به مسائل س ک .. فکر نکنه چون از لحاظ احساسی و عاطفی قسمتی از نیازهاش تا حدودی بر طرف میشه دیگه به ازدواج حالا حالاها فکر نمیکنه  که این بیشتر واسه خانم ها مشکل ساز میشه    ۲-به وجود آمدن مشکلات روانی و احساسی ( بیشتر در خانم ها)   آقا پسرها تو این روابط دنبال این هستند که یا تا مدتی سرگرم بشن و یا نیازهای  جنسیشون برطرف بشه که چون خانم ها احساساتی هستند بیشتر فکر میکنند  پسر قصدش از این رابطه ازدواج بوده و ...                  (این مطلب را خانم ها بیشتر درک میکنند تا آقایون)   ۳ -به وجود آمدن تفکرات غلط  وقتی طرفین مدتی با هم گفتگو میکنند به طبع یکسری عقاید همدیگر را یدک  میکشند و چون این روابط ناپایداره و دوباره بعد از مدتی رابطه جدیدی با فرد دیگری صورت میگیره و دوباره دیگری و دیگری یکسری افکار غلط در فرد شکل  میگیره که واقعا مخربه واقعا  ۴-و مواردی دیگر   جالبه بعضی از خانم ها که کار خودشون را توجیه میکنند و یا آقا    پسرایی که مثل دوست من دوست ندارند که این واقعیت را       دختر خانمها بدونند همیشه مخالف این واقعیت هستند  به اصطلاح دوست من پیام داد که: این اراجیف چیه تو وبلاگت  مینویسی؟دوست دخترم اومده خونده و میگه اگه که میگی من  را دوست داری ٬ چرا نمیای خواستگاریم و تا نیایی خواستگاری                  نه من نه تو و دیگه نمیخوام ببینمت      (به خداوندی خدا که کلامی از این مطلب دروغ نیست)      و در ادامه :تازه داشتم مخش را میزدم که تو نگذاشتی   بهترین نشانه اش هم اینه که اکثرا ٬چه دختر و چه پسر از این گروه عشق را  منع میکنند و دائما از تنفر از عشق ٬ سراب عشق ٬ بی وفایی و و و حرف       میزنند و نمیدونند که عشق واقعی و پاک چیز دیگه و جور دیگه ایه      چون اکثراین رابطه ها هییییچ پایه و اصولی نداره یهو طرف را فردا                      با کس دیگه و جور دیگه و یا اصلا نمیبینه     ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤       به نظر من       آدم مجرد مثل شهاب سنگ سرگردونه و این  سرگردونی وقتی طولانی بشه به نابودی منجر میشه ٬زمین را ببینید!میلیون ها ساله به دور خورشید میچرخه به نظر من ازدواج یعنی اسارت در عین آزادی٬شما وقتی  ازدواج میکنید اسیر زندگی میشید که دیگه نمیتونید هر  کاری دلتون خواست بکنید٬چون دیگه من وجود نداره و    هر کاری میکنید باید با هم تصمیمش رو بگیرید و این      بسیار زیباست.یه آدم مجرد بی هدف به هرسویی        میره و فکر میکنه این آزادی محض لذت بخشه         و ارزش داره!این آزادی باعث میشه تو دنیا گم          بشه چون کسی نیست که از روی عشق به             وجود وبودنش منتظرش باشه ٬  وجود و             بودنی که باعث دلگرمی طرف مقابلش                باشه و اینطوریه که عشق تمام و                 کمال معنی میشه ٬عشقی که                         منشا ذات خداست من نمیدونم چرا بعضی ها اسم ازدواج که میاد اول به  فکر بعد جنس..ش میفتند ٬واسه همینه که ازدواج های   اینطوری به شکست منجر میشه یا در بهترین حالت       با سختی به پیش میره به نظر من این موضوع       گوشه ای از عشقه و زندگی مشترک پر است          از لحضه ها و لذت هایی که ربطی به این            موضوع نداره و موقعیکه با طرز فکری            درست وارد زندگی بشیم به نقطه ای               از زندگی زناشویی نزدیک میشیم             که حضرت زهرا و حضرت علی بهش      رسیدند٬به عالی ترین درجه از عشقی واقعی                به نظر من ازدواج یعنی به تکامل       محض رسیدن٬یعنی احترام٬یعنی عشق٬ یعنی          صداقت٬یعنی از خود گذشتن و به معنویت              رسیدن.به نظر من عشق با یک نگاه                 شکل نمیگیره و با یک نگاه فقط                      باید انتخاب کرد و بعد . . .                       با تظاهر و دروغ میشه                    هر دختری را به دست آورد                 ولی شخصا از این کار متنفرم و               به خاطر همینه که . . . به نظر من             صداقت و درستی اینقدر ارزشمنده که            هیچ جایی برای دروغ و بدی وجود نداره٬      آخه زندگی که با دروغ و ریا بنا بشه هیچ ارزشی  نداره جز بدبختی و زجر٬به نظر من عشق وقتی معنی   پیدا میکنه که تو زندگی مشترک و زیر یه سقف هم با                 همون حرارت و پاکیه اولش باشه  به نظر من آدم باید خودش باشه و طوری زندگی کنه    که دلش خوش باشه فقط و فقط دل خوش مهمه                         زندگی یعنی همین    زندگی بسیار زیباست٬به شرطی که           از دریچه دل بهش نگاه کنیم     ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   عشق به معبودی که دوستم دارد   v\:* {behavior:url(#default#VML);} o\:* {behavior:url(#default#VML);} w\:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}  مسئله مهمی که در موردش میخوام بنویسم سوالیه که اکثرا میپرسن و واقعا که: بعضی ها میپرسن که ما کسایی را سراغ داریم که هممممه   جور گناهی انجام دادند و الان خوشبختند و چرا من که مثلا    همش نماز میخونم و گناه نمیکنم فلان مشکل را دارم؟؟؟  آخه بنده خدا مگه ما وظیفه  امون این نیست که عبادت کنیم  و بنده خوبی باشیم؟ آخه شما از کجا میدونید اون طرف زندگی          خوشبختی(به قول شما) داره و یا خواهد داشت ؟                 از کجا میدونید ظاهرش را حفظ نمیکنه؟    یعنی ما از پیغمبرا و اماما خوبتریم؟؟ حضرت محمد چقدر خوب   بودند که خدا گفته رحمه اللعلمین ولی با این حال ۳ سال تو  شعب ابی طالب چقدر زجر کشیدند و بهترین یاراشون که عمو             و همسرشون بودند را از دست دادند و یا حضرت ایوب بعد از این همه سال زجر و یوسف و یعقوب بعد از این همه  سال فراق و و و  تا بعد از چندین سال به آنچه که خواستند                           و لیاقتش را داشتند رسیدند و حالا ماها رو ببینید که خیلی باشه چند سال کار خوب انجام دادیم    (به قول خودمون) بعد طلبکار خداییم که چرا اینکار را واسمون                          نمیکنی چرا اونکار را نکردی     از کجا معلوم که به صلاحمون بوده؟؟        اینو بدونید که خدا بهتر صلاح بنده اش را میدونه و چه بسا اتفاقاتی که حتی خودمون هم خبر نداشتیم                و خدا مواظبمون بوده ولی ماها .........  شنیده اید که میگن طرف ظرفیت فلان چیز را نداره؟؟ خدا هم ظرفیت نعمت هایی که میخواد به بنده اش بده                      را با صبر بنده اش می سنجه ماها هر چقدر هم خوب باشیم باز یه جای یه دلی شکستیم                            و یا یه اشتباهی کردیم          همیشه خدا به بنده اش فرصت بازگشت میده            ولی وقتی میبینه بنده اش اعتنایی نمیکنه                         یه عده را تو جوونی     یه عده را تو میانسالی و یه عده را تو پیری عذاب میده        (عذابی که خودشون با اعمالشون باعثش میشن)                کسایی را که خدا دیرتر عذاب میده    کسایی هستند که خدا دوستشون نداشته و چون میخواد        بیشتر عذابشون بده دیگه فرصتی واسه بازگشت                            هم بهشون نمیده    و اینطور آدم همونایی هستند که بعضی ماها فکر میکنیم                      خدا چرا عذابشون نمیکنه؟؟   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   تنها عشقی است که بی وفایی ندارد     عشق زمینی،جلوه ملکوتی توست خدایا                                بهانه رسیدن در محضر   کبریاست ،خدایا     گر  مجنون  و دیوانه  و  رندیم که   هستیم                                 در  درگه  تو  عابد  و  باده   پرستیم  ،خدایا     (عشق زمینی نیز جلوه ای از عشق به خداست)    ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   خدای من    خدایا کمکم کن در       روزمرگی های زندگی                  حل نشم    به تمام دنیا قسم که گرمی   خدا رو کنارم احساس میکنم   تا حالا شده حس کنید کسی مواظبتونه؟؟؟  تو خواب ٬بیداری٬تنهایی٬شادی٬کار و .....   من همیشه خدا را کنارم احساس میکنم       حس میکنم قدم هام را داره میشمره             نفس کشیدنم را کنترل میکنه                  غذا خوردنم را ... و و و                      اینا یه ادعا نیست  همه همینطوری فکر میکنن ولی باور ندارن    به قول خودش که به حضرت موسی میگه:              نمک آشت را هم از من بخواه                       فکر کنید: نمک آش     چقدر خدایا مهربونی  مطلب زیرا را واسم ایمیل کردن٬چون زیبا بود کپیش کردم اینجا     زلال که باشی آسمان در تو پیداست   پرسیدم   چطور ، بهتر زندگی کنم ؟  با کمی مكث جواب داد : گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ، با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ، و بدون ترس برای آینده آماده شو . ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز . شک هایت را باور نکن ، وهیچگاه به باورهایت شک نکن . زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی . پرسیدم ، آخر .... ، و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد : مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر . كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را .. بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی . موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..  داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...    هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ، آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ، شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند .. مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ، مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی .. به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ، که چنین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد : زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ، فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ، زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست دو چيز را هميشه فراموش كن: خوبي كه به كسي مي كني بدی كه كسي به تو مي كند   همیشه به ياد داشته باش: در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار سفره اي نشستي شكمت را نگه دار در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار در نماز ايستادي دلت را نگه دار   دنیا دو روز است: یک با تو و يك روز عليه تو روزی که با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مایوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند. به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد   دو چيز را از هم جدا كن: عشق و هوس چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.   در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.   چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟   بدان که قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.   هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.   هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.   از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.   از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.  
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390  |
 
 

مشعل زر

مشعل زر

 

 

 

 

برآمد بامدادان مهر انور   
جهان را کسوت نو کرد در بر
        تو پنداری که زرّین شاهبازی    
 همی گسترد در صحن فلک پر
       و یا از بهر اثبات رسالت   
      کف موسی همی شد ز آستین در
و یا گویی عروسی ماه رخسار    
شب دوشینه بر سر داشت معجر
کنون برداشت از سر معجر خویش
جهان از طلعت او شد منوّر
  و یا گویی که در این جشن فیروز    
فلک افروخته زرّینه مجمر
چنین روز و چنین عید مبارک      
 که آمد امر «بلّغ» بر پیمبر
نبی اندر غدیر خم برافراشت     
جهاز چهار اشتر، جای منبر
برآمد بر فراز آن و بگرفت    
 به دست خویش اندر دست حیدر
همه بر گرد او گردیده انبوه    
  گروه بی‌شمار و خیل بی‌مر
همه تفویض کرد امر ولایت 
    به ابن عمّ و در معنی برادر

                                                                     

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390  |
 

ثروتمند شدن با صلوات

صلوات

در میان بنى اسراییل، شخصى كشته شد كه قاتل او معلوم نبود، خداوند وحى فرستاد كه گاوى را با صفات مخصوصى كشته، یكى از اعضاى او را بر بدن مقتول بزنند تا او خبر از قاتل خود دهد. آن گاو نزد جوانى از بنى اسراییل بود كه خداوند به این جوان عنایت كرد و صلوات را به او تعلیم داده بود.

آن جوان در خواب دید كه به او امر شد كه گاوش را نفروشد، مگر به امر مادرش . آن جوان از خواب برخاست، بنى اسراییل نزد او آمدند تا گاو را از او بخرند، مادر جوان گفت: باید پوست این گاو را پر از طلا كنید تا آن را به شما بفروشیم . آنها راضى شده، گاو را خریدند، سپس او را كشته و یكى از عضوهاى بدنش را بر پیكره مرده زدند. آن مرده زنده شد و خبر داد كه قاتل او پسر عمویش است .

بنى اسراییل گفتند: نمى‌دانیم كه كدام عجیب‌تر است: زنده شدن این جوان یا ثروتمند شدن این مرد.

خداوند به حضرت موسى (علیه السلام) وحى كرد كه: به بنى اسراییل بگو كه اگر مى‌خواهند زندگى دنیایى آنها نیكو گردد و در آخرت نیز بهشت نصیب آنها گردد، ذكرى را بگویند كه این جوان بدان تمسك جست و آن صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام مى‌باشد.

آن جوان به موسى (علیه السلام) گفت: من چگونه این اموال را از شر حسودانم و دشمنانم حفظ نمایم؟

موسى گفت: بر اموالت صلوات بر محمد و اهل بیت طاهرینش بفرست تا خداوند ضرر هر دشمن و حسودى را از تو دفع نماید.

بنى اسراییل نزد موسى آمدند و گفتند: ما همه اموال خود را به این جوان بخشیدیم، دعایى كن كه خداوند نیز به ما روزى گسترده عنایت فرماید.

موسى گفت: شما نیز به انوار مقدس اهل بیت توسل جویید و بر محمد و اهل بیت او صلوات بفرستید. آنها نیز چنین كردند، سپس حق تعالى وحى فرستاد به موسى (علیه السلام) كه: در فلان خرابه هزاران دینار طلا وجود دارد، آن را میان خود قسمت نمایید.

این فراوانى مال، به سبب بركت صلوات بر محمد و اهل بیت او حاصل شد.

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

صلوات رمز محبت و وفادارى به

پیامبر اکرم و خاندانش


اللَّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

پیام جهان هستى‏

یكى از اذكار مهمى كه انسان را به خدا نزدیك مى‏كند و در مسیر حق ثابت‏قدم نگاه مى‏دارد، صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله و آل اوست.

درود و صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله موجب علوّ درجات و ثواب براى فرستندگان آن خواهد بود و دیگر این ‏كه فرستادن صلوات سبب مى‏شود نام و یاد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله براى همیشه زنده و جاوید بماند. به همین دلیل آفریدگار عالم هستى و تمام فرشتگانى كه تدبیر این جهان به فرمان حضرت حق بر عهده آن‏ها گذارده شده است، بر او درود مى‏فرستند. اكنون كه چنین است تمام انسان‌ها باید با این پیام جهان هستى هماهنگ شوند و بر او درود بفرستند:

«اِنَّ اللهَ وَ ملائكَتَهُ یُصَلُّونَ على النّبىَّ یا ایّها الّذین آمنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلَّمُوا تسلیماً» (1)؛ خدا و فرشتگان بر پیامبر درود مى‏فرستند؛ اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و كاملاً تسلیم (فرمان او) باشید.»

درباره كیفیت صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله، در روایات بى‏شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل‏بیت ‏علیهم‌السلام رسیده، صریحاً آمده است كه «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» باید افزود در غیر این صورت صلوات ابتر و ناتمام خواهد بود. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: بر من درود ناقص نفرستید. گفتند: اى رسول خدا! درود ناقص چیست؟ حضرت فرمودند: این كه بگویید: اللّهُمَّ صَلّ على محمّدٍ.
بلكه بگویید: اللّهُمَّ صَلّ على محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ.

پیامبر صلى الله علیه و آله، گوهر گران‏قدر در عالم آفرینش است و اگر به لطف الهى در دسترس انسان‌ها قرار گرفته، نباید ارزانش بشمارند و ارج و مقام او را در پیشگاه پروردگار و نزد فرشتگان فراموش كنند. او انسانى است كه از میان انسان‏ها برخاسته، ولى نه یك انسان عادى، بلكه انسانى كه یك جهان در وجودش خلاصه شده است.(2)

ابوحمزه ثمالى از یكى از یاران پیامبرصلى الله علیه و آله به نام "كعب ابن عجوه" چنین نقل مى‏كند:

هنگامى كه آیه 56 سوره احزاب نازل شد، عرض كردیم "یا رسول الله! سلام بر تو را مى‏دانیم، ولى صلوات بر تو چگونه است؟" فرمود، بگویید:

«خدایا! صلوات و بركات خود را بر محمد علیه السلام و آل محمد علیهم السلام قرار بده همچنان كه بر ابراهیم و آل ابراهیم(ع) قرار دادى. همانا تو ستوده و بخشنده‏اى و بر محمد صلى الله علیه و آله و آل محمد علیهم السلام بركت ببخش چنان كه بر ابراهیم‏ علیه السلام و آل ابراهیم بخشیدى كه تو ستوده و بزرگوارى.» (3)

رسول خدا فرمودند: «اِنَّ اولىَ النّاسَ بى‏ یَوْمَ القیامةِ أَكْثَرُهُمْ عَلىَّ صَلاةً»؛ سزاوارترین مردم در روز قیامت به من آن كسى است كه بیشتر بر من درود فرستد.»

كیفیت صلوات‏

درباره كیفیت صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله، در روایات بى‏شمارى كه از طرق اهل سنت و اهل‏بیت ‏علیهم‌السلام رسیده، صریحاً آمده است كه «آل محمد» را به هنگام صلوات بر «محمد» باید افزود در غیر این صورت صلوات ابتر و ناتمام خواهد بود. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمودند: بر من درود ناقص نفرستید. گفتند: اى رسول خدا! درود ناقص چیست؟ حضرت فرمودند: این كه بگویید: اللّهُمَّ صَلّ على محمّدٍ.

بلكه بگویید: اللّهُمَّ صَلَّ على محمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ.(4)

امام صادق ‏علیه السلام نقل مى‏كند كه روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله از امیرالمؤمنین ‏علیه السلام پرسیدند: آیا نمى‏خواهى مژده‏اى به تو بدهم؟ آن حضرت جواب داد: چرا، پدر و مادرم فداى تو كه همیشه مژده ‏دهنده به همه خیرها هستى. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: چند لحظه پیش جبرئیل ‏علیه السلام چیز عجیبى به من گفت: امیرالمؤمنین‏ علیه السلام پرسید: چه گفت: اى رسول خدا!، پیامبر صلى الله علیه و آله جواب دادند: جبرئیل ‏علیه‌السلام به من گفت: اگر شخصى بر من صلوات بفرستد و پس از آن بر اهل‌بیت من نیز صلوات فرستد، درهاى آسمان براى او گشوده شده و فرشتگان هفتاد صلوات براى او مى‏فرستند و این عمل باعث ریختن گناهان مى‏شود. آنگاه همانگونه كه برگ از درخت مى‏ریزد، گناهان نیز از او مى‏ریزند و خداوند متعال مى‏فرماید: خواسته تو را اجابت نمودم و كامروا و سعادتمند هستى. آنگاه خطاب به فرشتگان مى‏فرماید: فرشتگانم! شما هفتاد صلوات بر او مى‏فرستید و من هفتصد صلوات. پیامبر اضافه كرد: اما هنگامى كه بر من صلوات مى‏فرستد، پس از آن بر اهل‏بیتم صلوات نفرستد، بین آن صلوات و آسمان، هفتاد حجاب است و خداى بزرگ مى‏فرماید:

خواسته تو را نپذیرفتم و سعادتمند و كامروا نگشتى. فرشتگانم! دعاى او را بالا نبرید مگر زمانى كه عترت پیامبر صلى الله علیه و آله را به صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله ملحق سازد و همچنان این دعا بالا نمى‏رود تا زمانى كه عترت من در صلوات به من ملحق شوند.(5)

همچنین در روایات سخت تأكید شده است كه در هر روز جمعه بر محمد و اهل‏بیت او هزار مرتبه صلوات بفرستید و در روزهاى دیگر صد مرتبه و نیز امام محمد باقرعلیه السلام فرمود: هیچ عبادتى در روز جمعه نزد من محبوب‏تر از صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام نیست.

زمان و مكان صلوات‏

صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله محدودیت زمانى و مكانى ندارد اما در احادیث و روایات تأكید شده است كه مناسب‏ترین زمان براى درود و صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و آله روز جمعه و شب جمعه است. پیامبر صلىالله علیه و آله فرمودند:

«اذا كانَ یَوْمُ الجُمُعَةِ وَ لَیْلَةُ الجُمُعَةِ فَاَكْثِروُا الصَّلاةَ عَلىَّ»(6)؛ چون روز جمعه و شب جمعه شود، بسیار بر من صلوات و درود بفرستید.

همچنین در روایات سخت تأكید شده است كه در هر روز جمعه بر محمد و اهل‏بیت او هزار مرتبه صلوات بفرستید و در روزهاى دیگر صد مرتبه(7) و نیز امام محمد باقرعلیه السلام فرمود:

«ما مِنْ شَى‏ءٍ یُعْبَدُ اللهُ بِهِ یَوْمَ الجُمُعَةِ اَحَبُّ اِلىَّ مِنَ الصّلاةِ عَلى‏ مُحمّدٍ وَ آلِ محمّدٍ»(8)؛ هیچ عبادتى در روز جمعه نزد من محبوب‏تر از صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام نیست.

همچنین در احادیث و روایات تأكید شده است كه در تمام مكان‏ها (جز موارد محدود) زبان مى‏تواند به ذكر صلوات مشغول باشد. باز پیامبر صلى الله علیه و آله در این زمینه فرموده‏اند:

«حیثُما كُنْتُمْ فَصَلُّوا عَلىَّ فَاِنَّ صلاتَكُمْ تَبْلُغُنى»(9)؛ هر كجا باشید بر من صلوات بفرستید؛ زیرا صلوات شما در هر مكانى به من مى‏رسد.

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

همیشه امیر

 

همیشه امیر

 
 
 

صدای کیست چنین دل‌پذیر می آید؟

کدام چشمه، به این گرم‌سیر می آید؟

صدای کیست که این گونه روشن و گیراست؟

که بود و کیست که از این مسیر می آید؟

چه گفته است، مگر جبرئیل با احمد؟

صدای کاتب و کلک دبیر می آید

خبر به روشنی روز، در فضا پیچید

خبر دهید؛ کسی دست‌گیر می آید

کسی بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گیری طفل صغیر می آید

علی به جای محمد، به انتخاب خدا

خبر دهید؛ بشیری نذیر می آید

کسی به سختی سوهان؛ به سختی صخره

کسی به نرمی موج حریر می آید

کسی که مثل کسی نیست؛ مثل او، تنهاست

کسی شبیه خودش، بی‌نظیر می آید

خبر دهید که دریا، به چشمه خواهد ریخت

خبر دهید به یاران، «غدیر» می آید

به سالکان طریق شرافت و شمشیر

خبر دهید که از راه، پیر می آید

خبر دهید به یاران، دوباره از بیشه

صدای روشن یک شرزه شیر می آید

«خم غدیر» به دوش از کرانه‌ها، مردی

به آبیاری خاک کویر می آید

کسی دوباره به پای یتیم می سوزد

کسی دوباره سراغ فقیر می آید

کسی حماسه تر از این حماسه‌های سبک

کسی که مرگ، به چشمش حقیر می آید

«غدیر» آمد و من خواب دیده‌ام، دیشب

کسی سراغ من گوشه‌گیر می آید

کسی به کلبه‌ی شاعر، به کلبه‌ی درویش

به دیده‌بوسی «عید غدیر» می آید

شبیه چشمه، کسی جاری و تپنده، کسی

شبیه آینه، روشن‌ضمیر می آید

علی همیشه بزرگ است، در تمام فصول

امیر عشق، همیشه امیر می آید

به سربلندی او، هر که معترف نشود

 به هر کجا که رود، سر به زیر می آید

شبیه آیه‌ی قرآن، نمی‌توان آورد

کجا شبیه به این مرد، گیر می آید؟

مگر ندیده‌ای آن اتفاق روشن را

به این محله، خبرها، چه دیر می آید؟!

بیا که منکر مولا، اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قیامت، اسیر می آید

بیا که منکر مولا، اگر چه پخته ولی

هنوز از دهنش، بوی شیر می آید

علی همیشه بزرگ است، در تمام فصول

امیر عشق، همیشه امیر می آید

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390  |
 
 

 

اهميت صلوات بر پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم


معنا و مفهوم صلوات

واژه صلاه ، صلوه و جمع آن صلوات به معنی نماز خواندن و درود و تحیت است. صلی الله علیه یعنی خداوند بر او درود فرستاد، در معجم الوسیط هم صلاه به معنای دعا است.

صاحب المیزان در مورد کلمه صلوه می گوید:«کلمه صلوه در اصل به معنای انعطاف بوده، و صلاه خدا بر پیغمبر به معنای انعطاف او به وی است، به وسیله رحمتش، البته، انعطافی مطلق، چون در آیه شریفه صلات را مقید به قیدی نکرده، و همچنین صلاه ملائکه او بر آن جناب، انعطاف ایشان است بر وی، به اینکه او را تزکیه نموده و برایش استغفار کنند، و صلات مومنین بر او انعطاف ایشان است به وسیله درخواست رحمت برای او.»(المیزان/ 61/705)

راغب اصفهانی نیز در معنی صلوه معتقد است:«صلوات رسول الله و نماز مسلمانان، تزکیه ایشان است. همچنین دعا و استغفار فرشتگان مثل مردم است و صلاه که عبادت مخصوص است اصلش دعا است. و این عبادت خاص به این کلمه نامیده شده است.» (مفردات/ 392)

در تفسیر جوان نیز آمده است که «چنانچه صلوات به خدا نسبت داده شود به معنی فرستادن رحمت است و هرگاه به فرشتگان و مومنان منسوب گردد به معنی طلب رحمت می باشد.»(تفسیر جوان/71/ 623)


صلوات در آینه قرآن و کلام معصوم  علیه السلام

در سوره احزاب آیه 56 خداوند با تاکید می فرماید: «خدا و فرشتگان او بر پیامبر اسلام درود می فرستند، شما هم ای کسانی که ایمان آورده اید بر او صلوات بفرستید، و آن طور که باید، تسلیم شوید.»

خداوند در این آیه تاکید می کند که ابتدا من و ملائکه بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم صلوات می فرستیم و به پیروی از ما شما انسانها بر ایشان و آلش سلام و درود بفرستید.



در حکمت 163 نهج البلاغه آمده است «اذا کانت لک الی الله سبحانه حاجه فابدا بمساله الصلاه علی رسوله ثم سل حاجتک فان الله اکرم من ان یسال حاجتین فیقضی احدا هما و یمنع الاخری».

«هرگاه از خدای سبحان درخواستی داری، بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم درود بفرست سپس حاجت خود را بخوان، زیرا خداوند بزرگوارتر از آن است که از دو حاجت درخواست شده، یکی را برآورده و دیگری را بازدارد.»



تمام دعاهای صحیفه سجادیه نیز با صلوات آغاز می شود و یا پایان می یابد. در برخی از دعاها نیز در اواسط دعا، صلوات فرستاده شده است زیرا ائمه معتقدند صلوات، ذکر برآورده شدن حاجت است و در هر دعایی که صلوات فرستاده شود اجابت آن از سوی خدا حتمی است.

ایشان در دعای 44 به کرات صلوات را تکرار کرده و دعا برای حفظ توحید، رسیدن به منزلت بالا در نماز، شناخت حرمت خدا را از خداوند مسالت می کند.



در قسمتی از این دعا می فرمایند:«اللهم صل علی محمد و اله، فی کل اوان وقت و کل و علی کل حال عدد ماصلیت علیه، و افعان ذلک کله بالاضعاف التی لا یحصیها غیرک، انک فعال لما ترید «بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست، به شمار درودهایی که بر هر کس نثار فرموده ای و چندین برابر آن به چندین برابر که هیچ کس جز تو شمار آن نداند، که تو هر چه خواهی کنی.»



امام صادق  علیه السلام نیز در باب اهمیت صلوات می فرمایند:«کسی که شهادت بدهد خدایی جز خدایی یگانه نیست و اگر شهادت دهد که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خداست، ده هزار حسنه برای او نوشته می شود.» (ثواب الاعمال/ 32)


کیفیت صلوات بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

در مورد کیفیت صلوات، روایات فراوانی است که درود و سلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را همراه با آلش مقبول می دانند.

این نوع کیفیت صلوات از منابع شیعه و سنی قابل اثبات است، چنانکه در صحیح مسلم، سن ابن داود ترمذی، نسانی، موطا مالک، مسند احمد و سنن دارمی، از ابومسعود انصاری روایت کنند که گفت:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و با ما در مجلس سعد بن عباده نشست «بشیربن سعده ابونعمان بن بشیر به او گفت: ای رسول خدصلی الله علیه و آله و سلم خداوند ما را فرمان داده تا بر شما صلوات فرستیم، چگونه بر شما صلوات فرستیم؟ راوی گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (به گونه ای) ساکت شد که ما آرزو کردیم ای کاش او چنین سوالی نکرده بود سپس فرمود بگویید خداوندا بر محمد و آل محمد صلوات فرست، همان گونه که بر ابراهیم صلوات فرستادی، و بر محمد آل محمد فزونی بخش، همان گونه که بر ابراهیم در جهانیان فزونی دادی.



در کنزالعمال نیز از عایشه روایتی است که همین مضامین روایت قبل را دارد.

از حضرت علی  علیه السلام نیز روایت است که ایشان فرمودند «اصحاب گفتند ای رسول خدا چگونه بر شما صلوات فرستیم که فرمود «بگویید: خداوندا بر محمد و آل محمد صلوات فرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم صلوات فرستادی، راستی که تو ستوده و والایی، و بر محمد و آل محمد فزونی بخش، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم فزونی دادی، براستی که تو پسندیده و عظمایی» (کنزالعمال)



برکات و ثواب صلوات

در باب ثواب صلوات روایات فراوانی است که تاکید می کند ده هزار بار حسنه دارد، رحمت و برکت و لطف و کرامت خدا را به همراه دارد، معادل با پاداش و ثواب تسبیح و تکبیر خداست، ارتقاء درجه به همراه دارد، معادل سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر است.

صلوات برکات فراوانی را برای شخص بدنبال دارد که برکات صلوات را می توان به برکتهای دنیوی و اخروی تقسیم کرد.

در دنیا صلوات باعث برآورده شدن حاجت، ازدیاد مال، رفع فقر، بخشش گناهان، ادای قرض، خوشبو شدن، درمان فراموشی، رفع نفاق، نجات از سختی، تندرستی، خواب مقصود دیدن و درک امام قائم می شود.

برای اثبات برخی از موارد ذکر شده به کلام ائمه استناد می کنیم.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند «صلوات فرستادن، فقر ر ابرطرف می کند»

امام صادق  علیه السلام می فرمایند: هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید:«اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم » (خدایا بر محمد و آلش درود بفرست و به فرجشان سرعت بخش) نخواهد مرد تا آن که امام قائم از خاندان پیغمبر  علیه السلام را درک و به ملاقاتش نایل آید.»

از دیگر برکات حائز اهمیت صلوات از بین رفتن گناهان است، چنانکه امام رضا به نقل از رسول خدا می فرمایند:«الصلاه علی و علی اهل بیتی تذهب بالنفاق» «صلوات و درود بر من و خاندان من نفاق را از بین می برد».

و اما برکات اخروی صلوات را می توان به پنج مرحله تقسیم کرد. 1- عالم برزخ 2- قیامت 3- پل صراط 4- جهنم 5- بهشت.


1- عالم برزخ

مداومت بر صلوات، عذاب قبر را در عالم برزخ دور می کند، ظلمت گناه را از بین می برد، عذاب را از همه اهل قبرستان دور می کند، ثواب صلوات سنگین تر از گناهان است، صلوات، فریادرس ایشان در قبر است، چهره انسان را در برزخ نورانی و جان کندن را راحت می کند.

ابوعلقه می گوید: پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم بعد از نماز صبح رو به طرف ما کرد و فرمود: «اصحاب من! دیشب عمویم حمزه و برادرم جعفر(طیار) را در خواب دیدم به آن دو نزدیک شدم و گفتم: پدر و مادرم فدایتان، کدام عمل را برتر یافتید؟ پاسخ دادند: پدر و مادر به فدایت، ما صلوات بر تو، تشنه را سیراب کردن و محبت علی بن ابیطالب را برترین اعمال یافتیم.»

همچنین از ایشان نقل است که فرمودند: «الصلاه علی نور فی القبر» «صلوات بر من، نوری در قبر است.»

و نیز فرمود :

«هر کس بر من صلوات زیاد بفرستد از تلخی مرگ و جان کندن ایمن گردد»


2- قیامت

از ائمه علیه السلام آمده که هر کس در دنیا مداومت بر صلوات داشته باشد خصوصاً در روز جمعه، صلوات، شفیع ایشان می شود در قیامت، همچنین صلوات بسیار، صلوات فرستنده را در روز قیامت نزدیک ترین فرد به پیامبر قرار می دهد، خداوند از هر جهت بر فرد نور می تاباند، هفتاد حاجتش را در قیامت برآورده می کند و او را در زیر عرش الهی قرار می دهد. همچنین این صلوات ها موجب سنگینی اعمال در قیامت و افضل اعمال محسوب می شود و ذخیره ای خوب برای ایشان در قیامت به حساب می آید.

از پیغمبر نقل است که فرمودند: «سه کس در روز رستاخیز آن روزی که سایه ای جز سایه خداوند نخواهد بود در زیر عرش الهی خواهند بود: «عرض شد: یا رسول الله آنها چه کسانی هستند؟»

فرمود: «آن کس که اندوه غمزده ای از امت من را برطرف سازد و کسی که سنت مرا زنده نماید و آن کس که فراوان بر من صلوات فرستد.»


3- پل صراط

صلوات، راهنمای انسان در هنگام عبور از پل صراط است و نوری است که راه را بر او روشن می کند، چنانکه رسول گرامی اسلامصلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «اکثروا الصلاه علی فان الصلوه علی نور فی القبر و نور علی الصراط و نور فی الجنه»

«بر من بسیار درود بفرستید چرا که درود فرستادن بر من، برای صلوات فرستنده، نوری است در قبر و نوری است بالای صراط و نوری است در بهشت.»


4- جهنم

صلوات انسان را از گرمای جهنم مصون می دارد و مانعی است در ورود به آتش جهنم.

رسول خدصلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «لن یلج النار من صلی علی و من نسی الصلوه علی فقد أخطأ طریق الجنه» «آن کس که بر من درود بفرستد، داخل آتش نخواهد گردید و هر کس درود فرستادن بر من را فراموش کند، از راه بهشت به خطا خواهد رفت.»


5- بهشت


صلوات فرستندگان در بهشت، حورالعین نصیبشان می شود، دوست پیامبر در بهشت شده و هفتاد هزار قصر بهشتی دریافت می کنند، شراب سلسبیل می نوشند، در زمره خواص پیامبر وارد بهشت می شوند.

شخصی از پیامبر پرسید: صلوات فرستادن امت، ارسال تحفه ای است به نزد شما، آیا از جانب شما تحفه ای برای ایشان خواهد بود؟

آن حضرت فرمود:

«امروز، صلوات امت بر من، تحفه ای است از ایشان برای من، و فردا، تحفه من برای ایشان، در بهشت خواهد بود.»


آداب صلوات

حال که به اهمیت صلوات و آثار و برکات آن پی بردیم بهتر است بدانیم چه موقع و کجا صلوات فرستادن ثواب بیشتری دارد البته، هدف، ذکر صلوات و مداومت بر آن است اما از آنجا که مؤمن باهوش است به دنبال چیزهایی است که این حساب را چندین برابر می کند لذا به دنبال زمان مناسب و مکان مناسب برای فرستادن صلوات می گردد.


زمان صلوات

بهترین زمان صلوات پنج شنبه شب تا غروب جمعه است.

از امام جعفر صادق نقل است که: «در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه، جمعی از ملائکه، از آسمان فرود می آیند، که با ایشان، قلم ها از طلا و لوحها از نقره هست، و در آخر روز پنج شنبه و شب جمعه و روز جمعه تا وقت غروب، چیزی به جز صلوات بر پیغمبر و آل آن حضرت علیهم السلام را نمی نویسند» هر وقت که انسان یاد خداست بهتر است که صلوات فرستد، روز مبعث، هنگام شنیدن صدای اذان، ماه شعبان بعد از نماز صبح و هنگام طلب حاجت، از بهترین اوقات صلوات فرستادن است. امام صادق علیه السلام فرمودند: پس از نماز صبح، پیش از آن که حرفی بزنی صدبار بگویید: «یا رب صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و اعتق رقبتی من النار»


مکان صلوات

در هنگام عبور از مسجد، ورود به مسجد، عطسه کردن، وزش باد، ذبح گوسفند، و در مکان خوانده شدن خطبه ازدواج، فرستادن صلوات مستحب است. رسول خدا می فرمایند: هر که باشید بر من درود فرستید زیرا درود شما به من می رسد اما در روایات بر برخی مکانها تأکید شده از جمله: حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «هرگاه از مسجدی عبور کردید، بر پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم صلوات بفرستید»

آنچه که از بررسی آیات و روایات می توان استنباط نمود این است که فرستادن صلوات اولاً باید به شکل درود و سلام بر پیامبر و آلش باشد تا قبول شود، از طرفی فرستادن صلوات در همه زمان ها و همه مکان ها ضروری است و ذکر برآورده شدن حاجت به حساب می آید و دارای ثواب و برکات فراوانی است که در دنیا و آخرت برفرستنده صلوات سرازیر می شود.

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

سنگين ترين اعمال در ميزان:

امام باقر يا امام صادق (ع) فرمودند : در ميزان ، چيزي سنگين تر از صلوات بر محمد وآل محمد نيست ، وبه راستي مردي باشد كه اعمالش را در ميزان گذارند وسبك آيد وثواب صلوات اودر ايد وآن ميزان او نهند وسنگين گردد بچرخد به سود او.

 

فرشتگان قاصد صلوات بر پيامبر:

امام صادق (ع) فرمود: هركس بر پيغمبر وآل پيغمبر در هر روز يك صد بار ، صلوات بفرستدوهفتاد فرشته او را در ميان گيرند وآن صلوات را براي رساندن به رسول الله (ص) از رفيق خود سبقت مي گيرند.

 

ده صلوات پاداش يك صلوات :

رسول خدا (ص) فرمود: حق سبحانه وتعالي ، عطا فرمود به ملكي از ملايكه ، اسم هاي همه خلايق را ، با اسم پدر ايشان ، وآن ملك بر قبر من ايستاده است تا روز قيامت.

پس هركه بر من صلوات فرستد ، آن ملك مي گويد كه : يا محمد فلان بن فلان بر تو فلان قدر صلوات فرستاد وحق تعالي ضامن شده است كه به هر صلواتي  ده صلوات بر آن بنده فرستد.

 

فرستادن صلوات بين نماز ظهروعصر:

امام صادق (ع) فرمود: هركس بين نماز هاي ظهر وعصر بر پيغمبر وآلش درود فرستد ، آن درود برابر با هفتاد ركعت نماز خواهد بود.

 

پاداش صلوات:

امام رضا (ع) فرمودند: صلوات بر محمد وآل او معادل است با پاداش وثواب تسبيح وتكبير گفتن است.

 

صلوات بهترين دعا :

عبدالسلام بن نعيم گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم : من داخل كعبه شدم ودعايي به خاطرم نيامد جز صلوات بر محمد. رسول خدا فرمود:آگاه باش مانند تو در فضيلت وثواب كسي از خانه خدا بيرون نيامده است.

 

من از محاسبه ثواب عاجزم:

رسول خدا (ص) فرمود : وقتي به معراج رفتم ديدم ملكي را كه هزار هزار دست دارد يك ميليئن وهردستي هزار هزار انگشت دارد وهر انگشتي هزار هزار بند دارد.

آن ملك گفت : من حساب دانه هاي قطرا باران را مي دانم كه چند تا در صحرا وچند دانه در دريا مي بارد ، وعرض كرد: تعداد قطرات باران را از ابتداي خلقت تا حال را مي دانم آن وقت عرض كرد حسابي كه من از محاسبه آن عاجزم .

فرمود: چيست؟

عرض كرد : هر گاه جماعتي از امت با هم باشند وبا هم بر تو صلوات بفرستند ، من از محاسبه صلوات عاجزم.

 

شيريني عسل:

روزي حضرت محمد مصطفي (ص) وامير مومنان علي (ع) در ميان نخلستان نشسته بودند كه زنبور عسلي شروع كرد دور پيغمبر چرخيدن. پيغمبر فرمد: يا علي مي داني اين زنبور چه مي گويد؟ حضرت علي (ع) فرمود خير. رسول اكرم فرمود: اين زنبور امروز مارا مهمان كرده ، ميگويد : يك مقدار عسل در فلان محل گذاشتم ،امير مومنان را بفرستيد تا آن را از آن محل بياورد. امير مومنان بلند شد وعسل را از آن محل آورد. حضرت رسول خدا فرمود:اي زنبور غذاي شما از شكوفه گل تلخ است ، به چه علتي آن شكوفه به عسلشيرين تبديل مي شود‌؟زنبور گفت : يا رسول الله شيريني اين عسل از بركت ذكر وجود مقدس شما است ، چون هر وقت مقداري از شكوفه استفاده مي كنيم همان لحظه به ما الهام مي شود كه سه بار برشما صلوات بفرستسم. وقتي كه صلوات مي فرستيم به بركت نام شما عسل ما شيرين مي شود

 

 

برترين اعمال در دوزخ:

ابو علقمه مي گويد : پيامبر بعد از نماز صبح ، روبه ما كرد وفرمود : اصحاب من ديشب عمويم ، حمزه وبرادرم ، جعفر طيار را در خواب ديدم .به آن دو بزرگوار نزديك شدم وگفتم : پدر ومادرم فدايتان كدام عمل را برتر يافتيد ؟ پاسخ دادند پدر ومادر ما فدايت ما صلوات فرستادن بر تو ، تشنه را سيراب كردن ومحبت علي ابن ابيطالب را برترين اعمال يافتيم

 

 بوسه پيغمبر :

مرحوم حاج شيخ علي اكبر نهاوندي از علماي مشهد فرمود: يكي از زهاد وپرهيزگازان مي فرمود: من باخودم عهد كردم كه هر شب قبل از خوابيدن به اندازه معيني بر محمد وآل او صلوات مي فرستم.يك شب يك عده از رفقا ودوستان به اطاق وحجره ام آمدند .بااين كه حجره ام شلوغ بود تا دير وقت طول كشيد وخسته بودم ولي مثل هر شب صلوات هايم را فرستادم وبعد خوابيدم . خواب ديدم اقا رسول الله وارد حجره شدندواز تشريف فرمايي وجود مقدس حضرت ، در وديوار منور شده بود . بهسوي من تشريف آوردند وفرمودند : كجاست آن دهاني كه بر من صلوات مي فرستد ؟ مي خواهم ببوسم .من خجالت كشيدم كه بگويم (من) ، چون لياقتي در خود نمي ديدم ولي آن قدر آقا رسول الله بزرگوار بودند كه صورت مبارك را جلو آوردند وبه صورت من بوسه زدند. از شدت خوشحالي از خوا پريدم ، به طوري كه همه دوستان ورفقا از خواب بيدار شدند.

  

يك صلوات برابر است با ده هزار صلوات:

شخصي نزد سلطان محمود سبكتكين رفت و گفت : مدتي بود كه مي خواستم رسول خدا (ص) را در خواب ببينم و غم خود را برايش بازگو كنم كه سعادت مساعدت نمود و در شب گذشته به اين دولت رسيدم و جمال با كمال آن حضرت را در خواب ديدم و گفتم : يا رسول الله ، هزار درهم قرض دارم و بر اداي آن قادر نيستم ، مي ترسم كه اجل برسد آن بدهي در گردن من باقي بماند ؛ آن حضرت فرمود : برو نزد محمود سبكتكين و آن مبلغ را از او بستان ؛ عرض كردم : شايد از من باور نكند و نشان طلبد . فرمود : به او بگو به آن نشان كه در اول شب ، سي هزار مرتبه بر من صلوات مي فرستد و در آخر شب ، سي هزار مرتبه ديگر بر من صلوات مي فرستد ؛ سلطان محمود از شنيدن اين خواب به گريه آمد و تصديق كرد و قرض او را ادا كرد و هزار درهم ديگر نيز به او بخشيد ؛ اطرافيان سلطان تعجب كردند و گفتند : اي سلطان ، حرف هاي اين مرد را چگونه تصديق مي كني و حال آن كه ما در اول شب و آخر شب با تو هستيم و نمي بينيم كه به فرستادن صلوات مشغول باشي و اگر كسي در تمام اوقات شبانه روز به فرستادن صلوات مشغول باشد ، نمي تواند كه شصت هزار صلوات بفرستد .
سلطان محمود گفت : من از علما شنيده ام كه هر كه يك بار اين صلوات را بفرستد گويا چنان است كه ده هزار مرتبه صلوات فرستاده است و من در اول شب سه مرتبه و در آخر شب نيز سه مرتبه اين صلوات را مي خوانم . پس اين شخص كه پيغام آن حضرت را آورده درست و راست مي گويد و اين گريه من از شادي است . اين صلوت چنين است :
اللهم صل علي سيدنا و نبينا محمد و آله ، ما اختلف الملوان .
خدايا ، درود فرست بر مولاي ما و پيامبر ما محمد و خاندانش ، تا آن گاه كه روز و شب مي آيند و مي روند ،
و تعاقب العصران و كر الجديدان و استقبل
و بامداد و شامگاه پي در پي مي شوند ، و روزان و شبان به دنبال هم مي رسند
الفرقدان و بلغ روحه و ارواح اهل بيته مني التحيه و اسلام . 1
و آن دو ستارة قطبي بزرگ و كوچك روي مي آورند ؛ و روان او و خاندانش را از سوي من درود و سلام برسان .

 

 

صلوات در كلام الهى:
ان الله و ملائكته يصلون على النبى ، يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما ؛
خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى فرستد، اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملا تسليم فرمان او باشيد.
از امام كاظم عليه السلام درباره معناى درود خدا و فرشتگان و مؤ منان در آيه خداوند و فرشتگان او بر پيامبر درود مى فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بر او درود فرستيد و به فرمانش به خوبى گردن نهيد. سؤ ال شد، فرمود: درود فرستادن خدا، نوعى رحمت از جانب اوست و درود فرشتگان ستايشى است از آنها نسبت به رسول خدا و درود مؤ منان ، دعايى است از آنها براى پيامبر.
امام صادق عليه السلام نيز درباره همين آيه مى فرمايد: پيامبر را ثنا گوييد و به او سلام فرستيد! (يا به فرمانش گردن

 

 

 

صلوات خدا بر صلوات فرستنده:

احمد حنبل ، در مسند خود، از عبدالرحمن بن عوف روايت كرده است :
روزى رسول خدا - صلى الله عليه و آله - از مدينه بيرون رفت ، وارد نخلستان شد، به سجده رفت . سجده آن جناب ، آن قدر طول كشيد كه من ترسيدم مبادا آن حضرت ، وفات كرده باشد. آمدم به آن حضرت نگريستم . سر مبارك را از سجده برداشت ، و فرمود: تو را چه مى شود؟
من صورت حال را به عرض رسانيدم . فرمود: جبرييل بر من نازل شد، و گفت مى خواهى تو را بشارت دهم ؟ به درستى كه حق تعالى فرمود: هر كه بر تو صلوات فرستد، من بر او صلوات مى فرستم . و هر كه بر تو سلام گويد، من بر او سلام مى گويم .

سؤال از ثواب صلوات در خواب  :
در دارالسلام محدث نورى رحمه الله عليه مى فرمايد:
در خواب ديدم گويا سوار بر اسب با جمعيت بسيارى از بالاى كوه بلندى پايين مى آييم ، ناگهان متوجه شدم كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - سواره در پيش روى ماست و ما پشت سر آن حضرت - صلى الله عليه و آله - حركت مى كنيم و بين ما و آن بزرگوار - صلى الله عليه و آله - اندكى فاصله هست ، و كسى با آن حضرت - صلى الله عليه و آله - نيست .
در اين موقع از اسب پياده شده و از جمعيت جلو افتادم خود را به آن حضرت رساندم ، مهار اسبش را گرفتم و بر او سلام نمودم و عرضه داشتم : ثواب كسى كه بگويد - و يكى از اذكار معروف از تهليل و حولقه و صلوات را بيان داشتم كه پس از بيدارى آن را فراموش كردم - چيست ؟
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - با تبسم به من توجه نمود و فرمود: درباره چه كسى ؟
دريافتم كه مقصود آن حضرت - صلى الله عليه و آله - اين است كه ثواب براى هر گوينده اى نيست . عرضه داشتم : كسى كه ايمان به خدا و شما و - ائمه عليهم السلام - داشته باشد.
فرمود: خداوند به او پنج گنج عطا مى كند. معدن كبريت كه از آن طلا بيرون مى آيد، و دوم معدن ياقوت ، و آن گاه بقيه را مشابه آن دو بيان فرمود.
و من ترتيب آنها را فراموش كردم و آن گاه سكوتى كرد و در حالى كه ما پشت آن حضرت - صلى الله عليه و آله - حركت مى كرديم دوباره به من نگاه كرد و با تبسم فرمود: اما معدن اول منم . و باقى معادن را به ساير پنج تن آل عبا تاءويل نمود.
در اين موقع چنان سرور و خوشحالى به من دست داد كه جز خدا كسى نمى داند. تا اين كه به پايين كوه رسيديم و آن گاه آن حضرت - صلى الله عليه و آله - از كوه ديگرى بالا رفت و من همراه جمعيت باز گشتم . و پس از يك ماه خداوند زيارت خانه اش و زيارت قبر پيامبرش - صلى الله عليه و آله - را نصيب من فرمود.

 ثواب ده هزار بار صلوات  :
شخصى نزد سلطان محمود سبكتكين آمد و گفت : مدتى بود كه مى خواستم رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را در خواب ببينم ، و عرضى كه دارم به آن غمخوار بگويم . قضا را، سعادت مساعدت نمود و در شب گذشته ، به اين دولت رسيدم . جمال با كمال آن عديم المثال را در خواب ديدم . وقتى چون آن جناب را خوشحال يافتم ، قدم در بساط جراءت گذاشتم و گفتم : يا رسول الله ! هزار درهم قرض دارم ، و بر اداى آن قادر نيستم ، و مى ترسم كه اجل رسد، و آن وام در گردن من بماند.
آن حضرت فرمود: برو به نزد محمود سبكتكين ، و آن مبلغ را از او بستان .
عرض كردم : شايد از من باور نكند و نشان طلبد.
فرمود: به او بگو به آن نشان كه در اول شب چون تكيه مى كنى ، سى هزار مرتبه به من صلوات مى فرستى و در آخر شب كه بيدار مى شوى ، سى هزار مرتبه ديگر بر من صلوات مى فرستى .
سلطان از شنيدن اين داستان گريه كرد و آن مرد را تصديق نمود و قرض او را ادا كرد و هزار درهم ديگر نيز به او بخشيد.
اركان دولت ، تعجب نموده ، گفتند: اى سلطان ! اين مرد را در اين سخن محال تصديق مى كنى ؛ و حال آن كه ما در اول شب و آخر شب با توييم .
نمى بينيم كه به فرستادن صلوات اشتغال نمايى و اگر كسى در تمام اوقات شبانه روزى به فرستادن صلوات اشتغال نمايد، نمى تواند كه شصت هزار مرتبه صلوات فرستد. پس چگونه در اين صورت در اول و آخر شب ميسر مى گردد؟ سلطان گفت كه : من از علما شنيده ام كه هر كه يك بار به صلوات مذكوره صلوات فرستد چنان است كه ده هزار بار صلوات فرستاده ، و من در اول شب سه مرتبه ، و در آخر شب سه مرتبه اين صلوات را مى خوانم و چنان مى دانم كه شصت هزار بار صلوات فرستاده ام . پس پس از اين درويش ‍ كه پيغام آن حضرت را آورده است ، راست مى گويد. و اين گريه من از شادى است .


صلوات فرستادن بر محمد و اهل بيت او:
امام صادق - عليه السلام - فرمود: در پاره اى از كتاب ها يافتم كه هر كس ‍ بر محمد و آل محمد - عليهم السلام - صلوات بفرستد، خداوند يك صد حسنه در نامه عملش بنويسد، و هر كس (بر محمد و اهل بيتش صلوات فرستد به اين طريق كه ) بگويد:

صلى الله على محمد و اءهل بيته
خداوند براى او هزار حسنه بنويسد.

 

يكبار صلوات فرستادن:  
امام صادق - عليه السلام - فرمود:
هنگامى كه نام پيغمبر - صلى الله عليه و آله - برده مى شود بر آن حضرت بسيار صلوات بفرستيد؛ زيرا هر كس يك بار بر او صلوات فرستد خداوند هزار بار در هزار صف فرشتگان بر وى صلوات فرستد، و هيچ مخلوقى باقى نمى ماند مگر اين كه بر آن بنده صلوات فرستد از جهت صلوات خداوند و فرشتگانش بر او، و دست نكشد از اين ثواب ها و بى رغبتى ننمايد؛ مگر نادان خودبين كه خدا و رسول از وى بيزارند.
شرح : مرد از صلوات خداوند و فرشتگان فرو ريختن رحمت و بركت و لطف و كرامت و نعمت خدا است بر بنده خويش .

 

 

درود فرشتگان بر صلوات فرستنده  :
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمود:
من صلى على صلى الله عليه و ملائكته فمن شاء فليقل و من شاء فليكثر. ؛
هر كس بر من صلوات و درود فرستد، خدا و فرشتگانش بر وى صلوات و درود مى فرستند. هر كه خواهد كم و هر كه خواهد بسيار اين عمل را انجام دهد.

 

 صلوات و درود فرشتگان : 
اسحاق بن فروخ از امام صادق - عليه السلام - فرمود:
اى اسحاق بن فروخ ! هر كه ده بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشته ها صد بار بر او صلوات بفرستند و هر كه صد بار بر محمد و آل محمد صلوات فرستد، خدا و فرشته ها هزار بار بر او صلوات فرستند، آيا نشنيده اى گفته خداى عزوجل را (سوره احزاب ، آيه ، 43): اوست آن خداوندى كه رحمت مى فرستد بر شما و هم فرشته هايى كه رحمت مى خواهند براى شما تا بيرون آورند شماها را از تاريكى ها و تيرگى ها به سوى روشنى و خدا درباره مؤ منان مهربان است.

 

يك بار صلوات و بخشش ده خطا  :
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرمودند: هر كس بر من يك بار درود فرستد، خدا بر او ده بار درود خواهد فرستاد و ده خطا را از او برطرف خواهد ساخت و ده درجه را برايش بالا خواهد برد.

 كامل ترين ذكر:  
امام رضا - عليه السلام - فرمود:
صلوات بر محمد و آل او، معادل است با ذكر سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر.

صلوات در آغاز دعا  :
امام صادق عليه السلام فرمود:
لازم است بر هر يك از شما كه هنگام اظهار حاجت در پيشگاه خداوند بزرگ ، با ستايش الهى آغاز كند و به تمجيد پيامبر و آل او بپردازد. سپس به تقصيرها و گناهان خود اعتراف كند و پس از آن حاجت خود را در ميان نهد.  

 

محبوب ترين عمل  :
پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله - فرمود: از جبرييل پرسيدم : محبوب ترين اعمال كدام است ؟ پاسخ داد: صلوات و درود بر شما اى محمد! و محبت على بن ابى طالب .


 صلوات هنگام ياد آورى نام پروردگار:  
مردى از امام هشتم عليه السلام از تفسير آيه و ذكر اسم ربه فصلى سؤ ال كرد، فرمود: مراد اين است كه هر گاه نام پروردگار متعال ، بر زبان آمد، بر محمد و آل محمد درود و صلوات ، تقديم شود.

همراهى ملايك:  
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هميشه كاروانى از ملايك به امر الهى در عالم در حركت اند و هنگامى كه به جلسه ذكر و صلوات مى رسند، به يكديگر مى گويند: فرود آييد! وقتى كه فرود آمدند، اهل جلسه را در هنگام دعا با آمين گفتن و در هنگام صلوات نيز با صلوات ، همراهى مى كنند و در پايان به يكديگر مى گويند: خوشا به حال افراد اين جلسه كه خدا آنان را آمرزيد!

 رهنمود پيامبر (ص):
ابو سعيد خدرى مى گويد: عمار ياسر به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : دوست دارم تا به قدر عمر نوح در ميان ما زندگى كنى ! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى عمار! زندگى من در ميان شما براى شما خير است و فوت من نيز شر نخواهد بود؛ چرا كه در حال حيات من ، پيش من مى آييد و عرض حال مى كنيد و من هم از خدا براى شما طلب غفران مى كنم ؛ ولى پس از وفات من ، صلوات بفرستيد؛ زيرا اسم هاى شما، پدر و مادران تان و اقوام تان بر من عرضه خواهد شد، اگر در آن ليست اسامى ، اعمال نيك شما ضبط شده باشد، خدا را سپاس مى گويم و اگر غير آن باشد از خداوند متعال براى شما، طلب غفران از گناهان شما را دارم.

هنگام از دست دادن و يا نابودى چيزى  :
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هنگامى كه چيزى از بين رفت بگو: اللهم صل على محمد و آل محمد.

صلوات خدا  :
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: جبرييل بر من نازل شد و گفت : خداوند متعال مى فرمايد: هر كس كه بر تو صلوات بفرستد، من و فرشتگانم ده بار بر او صلوات مى فرستيم و كسى كه بر تو سلام دهد من و فرشتگانم ده بار بر او سلام مى دهيم .

 

 

 صلوات به معناى عهد  :
حضرت موسى بن جعفر از پدر بزرگوار خود عليه السلام نقل فرمود: هر كه بر پيامبر صلوات مى فرستد، به اين معنى است كه من بر عهد و پيمان خود هستم آن عهد و پيمانى كه وقتى خداوند در عالم ذر فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم ، همه گفتند: بلى

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390  |
 

 

نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم

به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی

تو را در بند بند ناله‌های بی صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی

تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی‌هایم

تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر

شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم

صدایت کردم و آیینه‌ها تابید در چشمم

نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم

نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد

نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم

تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند

دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا

تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل

تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم

تو را دیدم که می‌چرخید گردت خانه کعبه

خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم

شبیه سایه تو کعبه دنبالت به راه افتاد

تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم

شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند

تو را در آن شب تاریک، «مصباح الهدی» دیدم

در اوج کبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای کعبه ـ

تو را هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

دمی که اسب‌ها بر پیکر تو تاخت آوردند

تو را‌ ای بی‌کفن، در کسوت آل عبا دیدم

دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)

تو را محکمترین تفسیر راز «انما» دیدم

هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو

تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم

تو را دیدم که داری دست در دستان ابراهیم

تو را با داغ حیدر، کوچه کوچه، پا به پا دیدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه

تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم

همان شب که سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت کرد

تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت

تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند

و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت

تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه

تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم

شکستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر

تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی

به غیرت پا به پای زینب کبری تو را دیدم

دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم

که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ی شمسی

که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو

ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت

تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

چه انتظار عجیبی!

تو بین منتظران هم عزیز من، چه غریبی،

عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!؟

نه کوششی، نه وفایی!؟

فقط نشسته وگفتیم:

خدا کند که بیایی...!؟


 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

چیستان؟!

 


 از حضرت علی (علیه السلام) پرسیدند:
واجب چیست و واجب تر چیست؟
نزدیک چیست و نزدیکتر چیست؟
شگفت چیست و شگفت ترچیست؟
مشکل چیست و مشکلتر چیست؟
حضرت جواب دادند: واجب اطاعت از خداست و واجب تر ترک گناه است! نزدیک قیامت است و نزدیکتر مرگ! شگفت دنیاست و شگفت تر علاقه ی به دنیا! مشکل قبر است و مشکل تر بی توشه رفتن!

 
 
 

ختم صلوات برای رفع حوائج


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


کسى که مى خواهد صلوات بفرستد براى معصومین یا براى رفع حوائج و یا براى رفتگان خودش ، یا دیگرى به صورت زیر مى تواند عمل کند:
اول ؛ به عدد ابجد صلوات که 14 حرف است ، مى تواند صلوات بفرستد.

دوم ؛ به عدد ابجد صلوات که 557 مى باشد مى تواند صلوات بفرستد.

سوم ؛ اگر مى خواهید به ساحت یکى از معصومین صلوات بفرستد، مى تواند به عدد ابجد نام آن بزرگوار صلوات بفرستد، مثلا اگر مى خواهد به ساخت امام حسین - علیه السلام - صلوات بفرستد، باید 128 مرتبه که عدد ابجد نام آن بزرگوار است صلوات بفرستد.

چهارم ؛ اگر براى برآورده شدن حوایج و رفع گرفتارى ها و هموم و غموم باشد چون تعداد مشخص نیست ؛ باید به عدد ابجد نام مبارک رسول الله - صلى الله علیه و آله - یا به نام حضرت على - علیه السلام - صلوات فرستاد.

پنجم ؛ اگر براى شادى روح یکى از رفتگان باشد، باید به عدد ابجد نام آن شخص ‍ (متوفى ) هدیه فرستاد.

(عزیزانی که عدد ابجد عبارت خاصی را می خواهند پیام بگذارند تا در اسرع وقت برایشان ارسال کنم)



 
 
 

ختم صلوات

 
 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ


براى برآورده شدن حاجات و اداى دین و رسیدن به مطالب ختم صلوات مجرب است که چهارنوع آن ذکر می شود .


 
 
نیاز مؤمن به سه چیز:
 
 

«أَلْمُؤْمِنُ یَحْتاجُ إِلى تَوْفیق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نیاز دارد به توفیقى از جانب خدا، و به پندگویى از سوى خودش، و به پذیرش از کسى که او را نصیحت کند.

#
استوار کن، آشکار کن!
«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ یُسْتَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چیزى قبل از آن که محکم و پایدار شود سبب تباهى آن است.

#
قطع نعمت، نتیجه ناسپاسى
«لا یَنْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللّهِ حَتّى یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بریده نشود تا آن هنگام که شکرگزارى از سوى بندگان بریده شود.

#
ت
أخیر در توبه
«تَأخیرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْویفِ حَیْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَکَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ اللّهِ «فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
(سوره اعراف، آیه 99) به تأخیر انداختن توبه نوعى خودفریبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مکر خداست. «از مکر خدا آسوده نباشند جز مردمان زیانکار.»

#
نامه امام جواد به دوستش
«کَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِیائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْیا فَإِنّا فیها مُغْتَرَفُونَ وَ لکِنْ مَنْ کانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدینِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَیْثُ کانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:
امام جواد
(علیه السلام) به یکى از دوستانش نوشت: امّا در این دنیا ما زیر فرمان دیگرانیم، ولى هر که خواسته او خواسته امامش و متدیّن به دین او باشد، هر جا که باشد با اوست و دنیاى دیگر سراى جاودان است.

#
مسئولیت گوش دادن
«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْلیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلیسَ.»:
هر که گوش به گوینده اى دهد به راستى که او را پرستیده، پس اگر گوینده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستیده و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن گوید، به راستى که ابلیس را پرستیده است.

#
پسندیدن، در حکمِ پذیرفتن
«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَکَرِهَهُ کانَ کَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِیَهُ کانَ کَمَنْ شَهِدَهُ.»:
کسى که در کارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند کسى است که غایب بوده، و هر که در کارى حاضر نباشد، ولى بدان رضایت دهد، مانند کسى است که خود در آن بوده است.

#
نوشته امام جواد (علیه السلام)
«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنیئَةِ وَ عَواریهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ یُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ یَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِکَ.»:
حضرت جوادالأئمّه
(علیه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارایى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاریه و سپرده اوست، هر آنچه را که به ما ببخشد، مایه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگیرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر که جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضایع شده و از این [صفت] به خدا پناه می بریم.

#
دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا
«أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِیاءِ: أَمّا زُهْدُکَ فِى الدُّنْیا فَتُعَجِّلُکَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُکَ إِلَىَّ فَیُعَزِّزُکَ بى، وَ لکِنْ هَلْ عادَیْتَ لى عَدُوًّا وَ والَیْتَ لى وَلِیًّا.»:

خداوند به یکى از انبیا وحى کرد: امّا زهد تو در دنیا شتاب در آسودگى است و امّا رو کردن تو به من، مایه عزّت توست، ولى آیا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى کردى؟

 

 

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
 

خــســتـه از راه کــنــار مـادر
تــوى مــاشــیـن پــدر خوابیدم
پــلــکـهــایــم کـه به هم افتادند
خــواب یــک صـحـن کـبوتر دیدم
صـبـح، وقـتـى کـه دو چشمم وا شد
شـادمـان مـثـل گـلـى خـنـدیـدم
آخـر از پــنــجــره پـشت اتـاق
گــنــبــد زرد (رضــا) را دیـدم
دل مــن مــثــل کـبـوتـر پر زد
رفــت بــر شــانـه گلدسته نشست
اشـک در چـشـمــه چشمم جوشیـد
بـغـضـم آیـیـنـه شـد امـا نشکست
پـدر آمـاده شـد از مـن پـرسـیـد:
دوسـت دارى که تـو را هـم بـبـرم؟
گـفـتم: آرى ، ولـى آن جا چه کـنـم
مــادرم گـفـت: زیـارت پـســرم.
گــرچـه زود آمـده بـودیـم ولــى
در حـرم جــاى دل مـن کـم بــود
هـر کـسى بـا او چـیـزى مـى گفت
گـویـیا بـا هـمـه کـس مـحرم بود
هـر کجـا رفـتـیـم آن جـا پـر بود
پــر ز نـجــواى دل و دسـت دعـا
یــک طـرف قـصـه پـر غـصه درد
یـک طـرف ذکـر (غـریـب الـغربا)
در رواق حـــرم پـــر نـــورش
کـاش دسـت دل مـن رو مــى شـد
مـى شـدم مـن، آن آهـوى غـریـب
بـاز او (ضـامـن آهـو) مــى شـد 
 
 
با نسیم گل معطر شد فضا
از وجود فاطمه اخت الرضا
دخت معصومی و خود معصومه ای
در جوار تو عجب دارد صفا
ما به درگاه تو رو آورده ایم
تو شفیعی بهر ما اشفعی لنا
مهر تو بر سینه ام گشته اجین
کی دلم گردد ز مهر تو جدا
چشم امید من و احسان تو
از کرم بنما روا حاجات ما
تاریخ چشم به راه فاطمه ای دیگر است. انتظار به سر می آید و شمیم دلنوازی، خانه خورشید را فرا میگیرد. خنکای حضور دوباره فاطمه (س) در فضای مدینه جاری می شود و کوثر فاطمی، جوشیدن میگیرد. به کوچه باغهای حرم تو پناه می آورم و در سایه سار ملکوتی آن، نفسی تازه می نمایم. کنار نهر استجابت می نشینم و قطره ای می شوم در آبی زلال اشک های زائرانت. ضریح نورانی ات را در آغوش میگیرم و از بین شبکه های آن، مزار مطهر تو را تماشا می کنم. باورم نمی شود! آیا به این سادگی به زیارت تو آمده ام! تو که زیارتت، همسان زیارت یاس گمشده مدینه است!

 
 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390  |
 

 


اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

فاطمه دریایی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را
نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟
و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ
که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را
فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

تست هوش

بچه ها! با یک تست هوش می توانید به درصد و میزان هوش تان پی ببرید.

   

1) فرض كنید راننده یك اتوبوس برقی هستید.در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می‌شوند،در ایستگاه دوم سه نفر بیرون می‌روند و پنج نفر وارد می‌شوند.راننده چند سال دارد؟

2) یك مأمور پلیس مجرمی را از طبقه اول تا طبقه پنجم ساختمانی تعقیب می‌كند.او چند طبقه پیموده است؟مأمور پلیس نتوانست مجرم را دستگیر كند و مجبور است از طبقه پنجم تا دهم را نیز بالا برود.حالا چند طبقه باید بپیماید؟

3) پنج كلاغ روی درختی نشسته‌اند.سه تا از آنها در شرف پروازند.حال چه تعداد كلاغ روی درخت باقی می‌ماند؟

4) چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل كشتی موسی برده شدند؟

5) شیب یك طرف پشت بام یك شیروانی 60 درجه است.طرف دیگر 30 درجه است.خروس کجای این پشت بام تخم گذاشته است.

6) حلزونی دور یك استادیوم می‌خزد.وقتی در جهت عقربه‌های ساعت حركت می‌كند در یك ساعت و نیم دایره را تمام می‌كند.وقتی خلاف عقربه‌های ساعت حركت می‌كند در 90 دقیقه دایره را طی می‌كند.علت تفاوت چیست؟

7) این سوالی حقوقی است.هواپیمایی از دالاس به سمت مكزیك در حركت است و در مرز این دو سقوط می‌كند.بازمانده‌ها را كجا دفن می‌كنند؟

8) شكل زیر از كنار هم گذاشتن تعدادی چوب كبریت ساخته شده است:

الف: سه تا از كبریت‌ها را بردارید تا فقط چهار مربع باقی بماند. زمانی كه این كار را انجام دادید، دوباره چوب كبریت‌ها را سر جای‌شان قرار دهید.
 


ب: حال چهار تا از چوب كبریت‌ها را بردارید تا فقط سه مربع باقی بماند.

9) من دو سكه به شما می‌دهم كه مجموعش 30 تومان می‌شود اما یكی از آنها نباید 25 تومانی باشد. چطور؟

10) دو نفر با هم یك مسیر را پیاده طی می‌كنند.یكی از آنها این مسیر را یك ساعته طی می‌كند،اما نفر دیگر دو ساعته.چرا؟
جواب ها رو تو ادامه ی مطلب ببینید.(نتیجش هم به من بگینا!تازه بهتون می گم در چه درجه ی هوشی هستید!درجه ی هوشی منو هم می فهمید!)

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
یا علی یاعلی یاعلی

یا علی یاعلی  یاعلییاعلی تویی عزیزه الهی
یا علی تو علم الهدایی
یاعلی تویی پارسای دنیایی
یاعلی تویی عفت الزمانی
یاعلی تویی عصمت جهانی
یاعلی تویی عطر گل بهاری
یاعلی تو علی آسمانی
یاعلی تو عقیق دنیایی
یاعلی تو پرنده ی درنایی
یا علی تو پروانه ی بی همتایی
یا علی تو قلب صدفی
یا علی تو نور خدایی
 
 
 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه پانزدهم آبان 1390  |
 

 

به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد

کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد


بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر

هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد



خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها

عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد

 
 
 


گـاه گاهـی دل من می گیرد
 
بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد

 
 
 






شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی


با اشک های مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی


را با نگاه شفاف تری ببینیم


 


مدت ها بود سه چیز را ترک کرده بودم

شعر را... ماه را.... و تو را ...

امروز که به اجبار قلبم را ورق زدم

هنوز اولین سطر را نخوانده

تو را به خاطر آوردم و شب هاي مهتاب را...

ولی نه...!! باید ترک کنم

هم تو را....هم شعر را .... و هم‌‌‌٬ همه ی شب هایی را که به ماه نگاه می کردم...
 
 
 

مثل آن مسجد بین راهی تنهایم هر کس هم که می آید


مسافر است می شکند .


هم نمازش را، هم دلم را و می رود

 
 


دیشب دلم گرفته بود بغض کرده بودم


اما آسمان رویم را کم کرد


تا نزدیکی های سحر اشک ریخت و فریاد زد...

 
 

عشق..............؟

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

  و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا واکن و نامی بنویس 

   سند عشق به امضا شدنش می ارزد

گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم 

      کوشش رود به دریا شدنش می ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز 

  حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد

با دو دست تو فرو ریختن دم به دمم

    به همان لحظه برپا شدنش می ارزد

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد 

     نگهش دار! به موسی شدنش می ارزد

سالها گرچه که در پیله بماند غزلم

  صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد 

 
 

 

زانو هامو بغل كرده بودم و نشسته بودم كنار ديوار

ديدم يه سايه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد

 گفت:تنهايي

گفتم:آره

 گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

 گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

گفتم:اشتباه كردم

 گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي

گفتم:نه

 گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

گفتم:بودم

 گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

گفتم:بردم، همين الان بردم

 گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي

 گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)

-سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره

 گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتي:ببخشم؟

 گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم

 گفتم:فقط شرمندتم

 گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟

گفتم:آخه تنهام

 گفتي:پس من چي رفيق؟

من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت

من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن

اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو

من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي

اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم

 ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...

 گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي

يك كلام،خدا تو بهتريني......

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه پانزدهم آبان 1390  |
 

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است
 که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد
به گوش غنچه دیدم یا علی گفت

چمن با ریزش باران رحمت
دعایی کرد و او هم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند
چو برمیخواست آدم یا علی گفت

مسیحا گر دم از اعجاز میزد
ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

به فرقش کی اثر می کرد شمشیر
 یقینم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر ز جایش کنده می شد
 یقین آنجا علی هم یا علی گفت

 

دلا باید که هردم یا علی گفت

نه هر دم بل دمادم یا علی گفت


به صدق دل همیشه یاد او کرد

به هرپیچ و به هر خم یا علی گفت


دمی که روح در آدم دمیدند

زجا برخاست آدم یا علی گفت


چونوح از موج طوفان ایمنی خواست

 توکل کرد و هردم یاعلی گفت


عصا در دست موسی اژدها شد

 کلیم آنجا مسلم یا علی گفت


نمی شد زنده جان مرده , هرگز

یقینا" عیسی بن مریم یا علی گفت


رسول اله شنید از پرده غیب

 ندایی آمد, آن هم یا علی گفت


نزول وحی چون فرمود سبحان

ملک در اولین دم یا علی گفت


علی در کعبه بر دوش پیمبر

قدم بنهاد اول یا علی گفت


به فرقش کی اثر می کرد شمشیر

گمانم ابن ملجم  یا علی گفت...

 

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
 
 
 
 

ای رأفت تو رأفت ذات خدا رضا

از پای تا به سر علی مرتضی رضا

نامت از آن رضاست که در عرصه ی حساب

حقّ نیست بی ‌رضای تو از کس رضا، رضا

هر کس که بیشتر کرمش می‌رسد به خلق

او بیشتر برد به درت التجا رضا

عیسی صفای روح گرفته در این حرم

موسی ستاده بر در تو با عصا رضا

از روضه ی مقدّس تو می‌وزد نسیم

تا باغ خُلد، با نفس انبیا رضا

جوشد ز بس اجابت از این آستان قدس

گم می‌شود کنار ضریحت دعا، رضا

آغوش خود گشوده برای خوش‌آمدش

از هر دری که سوی تو آید گدا، رضا

خود پیش تر ز خواندن اذن دخول من

بر من نگاه کردی و گفتی بیا رضا

در کوی تو ز بس که رؤفی تو، زائرت

داند ثواب، اگر چه بیارد خطا، رضا

من شرم می‌کنم که بیایم در این حرم

تو می‌زنی مرا ز کرامت صدا، رضا

آید به گوش دل ز طپش‌های سینه‌ام

دائم صدای زمزمه ی یا رضا رضا

در آستان قدس تو احساس می‌کنم

گردیده قسمتم سفر کربلا رضا

نشناختم، امام زمان زائر تو بود

کردم سلام و داد جواب مرا رضا

با آن که شهریار همه عالمی، کسی

مثل تو نیست با فقرا آشنا رضا

یک بار اگر کند به خراسان زیارتت

بر بازدید زائرت آیی سه جا رضا

اول به خُلد فاطمه گوید جواب او

هر کس صدا زند ز ره صدق «یا رضا»

مولای من به جان جواد الائمه‌ات

دست مرا بگیر، برای خدا رضا

دست مرا گرفتی و سوگند می‌خورم

آقا تری از این که نمایی رها رضا

 

 

 

جواد بود و شه کشور امامت بود

یگانه در ثمین یم کرامت بود

به سرو گو نکند ناز پیش قامت او

که سرو قامت او غطبه قیامت بود

بیا قدم به رهش نه که اسوه دین است

درود باد بر او مظهر شجاعت بود

به غیر رسم و ره آن امام حق کی جست

هر آنکه در دو جهان طالب سلامت بود

جهاد و معرفت و عشق حق به هم آمیخت

همیشه در ره تقواش راست قامت بود

زنی که شهد شهادت به کام پاکش ریخت

اسیر رنج و پریشانی و عزامت بود

همان خلیفه ناحق که نام معتصم است

ز ظلم و جور مگر بهره جز ندامت بود

ایا امام به حق، قطب آسیای وجود

توئی که افصح ناس عاشق کلامت بود

در آن زمانه که مظلوم را پناه نبود

دل شکسته دلان، زنده پیامت بود

به من بگو که پس از ثامن ائمه دین

کدام نام بجویم که به ز نامت بود

سزد همی که ببالد به خود ز عز و شرف

هر آنکه ذره خاکی به زیر گامت بود

مرا به روز الست ای نگار شیفته دلان

ز عشق و مهر ولای تو یک علامت بود

 

 

 

 

داستان

مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کردبا خوشحالی به میزان زیادی تولید می کرد
رئیسش که یک شیر بود، ازاینکه می دید مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود.
بنابر این بدین منظور سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد
اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود.
او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت
عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت.

شیر از گزارشات سوسک لذت می برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید را توصیف می کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند او می توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می داد استفاده کند
بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد
او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد

مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود، از این حذ افراطی کاغذ بازی و جلساتی که بیشترین وقتش را هدر می داد متنفر بود
شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می کرد معرفی کند
این سمت به جیر جیرک داده شد.

اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود این مسئول جدید یعنی جیر جیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی که از واحد قبلی اش آورده بود، به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد

اکنون واحدی که مورچه در آن کار می کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی خندید و همه ناراحت بودند
در این زمان بود که جیر جیرک، رئیس یعنی شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد
با مرور هزینه هایی که برای اداره واحد مورچه می شد،
شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است

بنابر این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود
جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد،

نتیجه نهایی این بود: تعداد کارکنان زیاد است.

حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟
مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.
 
 
 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه پانزدهم آبان 1390  |
 
ید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد

اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست

عید غدیر مبارک

------------------------------------------

روز عید غدیرخم از شریف ترین اعیاد امت من است.

پیامبر اکرم(ص)
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

عید غدیر خم مبارک باد
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان

فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید بر شما مبارک
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

آنان كه علی خدای خود پندارند / كفرش به كنار عجب خدایی دارند

------------------------------------------

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

آن را به محبت علی بخشیدند

عیدتان مبارک
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

تمام لذت عمرم در این است / كه مولایم امیرالمومنین است

عیدشما مبارک
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد

ناشر حكم ولایت به ولی می نازد

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی

عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است... هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)

اس ام اس عید غدیر خم


------------------------------------------

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

گفتا كه علی نور بود سایه ندارد

عید غدیر مبارک
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

مدح علی و آل علی بر زبان ماست / گویا زبان برای همین در دهان ماست

------------------------------------------

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی

گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی

گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت

گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی

اس ام اس عید غدیر خم


------------------------------------------

شبی در محفلی ذكر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ، اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری . عید غدیر خم بر شما مبارك

اس ام اس عید غدیر خم


------------------------------------------

نام علی : عدالت -- راه علی : سعادت -- عشق علی : شهادت -- ذكر علی : عبادت -- عید علی : مبارك

اس ام اس عید غدیر خم


------------------------------------------

ما زین جهان از پی دیدار میرویم ، از بهر دیدن حیدر كرار میرویم ، درب بهشت گر نگشایند به روی ما ، گوییم یا علی و ز دیوار میرویم

------------------------------------------

عجب تمثیلی است این كه علی مولود كعبه است . . . یعنی اینكه باطن قبله را در امام پیدا كن . عید غدیر خم مبارك
اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشكد . عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت مبارك

اس ام اس عید غدیر خم

------------------------------------------

اگر خلق عالم علی را می شناختند ، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند ، جهنم آفریده نمیشد .

------------------------------------------

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به كائنات ندا شد به صوت جلی . كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما مبارك

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 

 

 

رمضان آمد و روان بگذشت ………. . بود ماهي به يک زمان بگذشت

شب قدري به عارفان بنمود .......... . اين معاني از آن بيان بگذشت

- مزرع سبز فلک ديدم و داس مه نو؛ يادم از کشته خويش آمد و هنگام درو  ..... آيا چيزي قابل درو در اين رمضان کاشته ايم؟

.من کنون روز جاويد گرفتم ز جهان؛ گر شما در هوس عيد بقاييد همه.

بيا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد؛ هلال ماه به دور قدح اشارت کرد.

ثواب روزه و حج قبول، آن کسي برد؛ که خاک ميکده عشق را زيارت کرد.

شهر صيام رفت و توبه نمودم ولي چه باک؛ با رؤيت هلال روي تو افطار مي کنم. .

عید فطر.. روز چیدن میوه های شاداب استجابت مبارک باد

این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نماییم

کسان که در رمضان چنگ مي شکستند؛ نسيم گل بشنيدند و توبه بشکستند. .

چه زود رفت اين رمضان عمر ما ...... پس، بر لب جوي نشين و گذر عمر بين. .

تا ز رويت گرفته ام روزه، جز به يادت نکرده ام افطار




 
""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 


با آرزوی قبولی طاعات و عبادات عید سعید فطر را تبریک عرض می نماییم. " عید سعید فطر مبارک "

عید رمضان آمد وماه رمضان رفت

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت


دیدار نگار عاشقان می خواهم

وصل گل نرگس  از خدا میخواهم . عید شما مبارک


عید سعید فطر بر شما پاک فطرتان خدا جوی مبارکباد.



 
""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 

 


کم کم غروب ماه خدا دیده می شود 

صدحیف ازاین بساط که برچیده می شود 

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود

باسلام و ضمن آرزوی قبولی طاعات وعبادات، پیشاپیش فرارسیدن عید سعید فطر را تبریک عرض می نمائیم. 




 
""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

جمعه و روزه و افطار، دلم می سوزد

آه از این دوری دلدار، دلم می سوزد

رمضان است و سر خوان خدا، یار کجاست

آه از این درد دل آزار، دلم می سوزد




 
 
 
 

ضمن عرض تبریک  عید نیمه شعبان مجموعه ای از اس ام اس های بسیار زیبا را به همین مناسب آماده کرد ایم.

اس ام اس نیمه شعبان - نیمه شعبان مبارک باد...

چه جمعه‌ها که يک به يک غروب شد نيامدي

چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نيامدي

خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن

خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام

دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي 


وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد

روز وصلش مي‏رسد، ايام هجران مي‏رود


دامن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم

چون بنگرم به ماه و كنم ياد روي تو


محض يار مهربان آن مونس و آرام جان

ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان


كوري اگر ز عيسي چشمش بشد سلامت

بر جمله درد عالم مهدي بود شفايي


اي منتظر، غمگين مباش قدري تحمل بيشتر

گردي به پا شد از افق گويا سواري مي‌رسد


آقا!

قنوت سبز نمازم به التماس در آمد

چه مي‌شود که مرا خيري از دعاي تو باشد


بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز

که آخرين گل سرخ از همه خبر دارد


ما معتقديم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسي تير خواهد زد


مهدي جان!

سئوالي ساده دارم از حضورت

من آيا زنده‌ام وقت ظهورت 

اگر که آمدي من رفته بودم

اسير سال و ماه و هفته بودم 

دعايم کن دوباره جان بگيرم

بيايم در رکاب تو بميرم


بر چهره پر ز نور مهدي صلوات

بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدي صلوات


آقا بيا به خاطر باران ظهور کن

ما را از اين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق مي‌روي

از کوچه‌هاي خسته ما هم عبور کن


سر راهت در انتظارم

برده هجرت صبر و قرارم

جز ظهورت اي گل زهرا

به خدا حاجتي ندارم


سوگند به هر چهارده آيه نور                                       سوگند به زخم‌هاي سرشار غرور


آخر شب سرد ما سحر مي‌گردد                                       مهدي به ميان شيعه برمي‌گردد


هنوزم انتظارم انتظار است                                        هنوزم دل به سينه بي قرار است  

 هنوزم خواب مي‌بينم به شبها                               همان مردي که بر اسبي سوار است   

 همان مردي که آيد جمعه روزي                                        و اين پايان خوب انتظار است


اگر از منتظرانت بودم                                                 چون ديده نرگس نگرانت بودم

با اين همه رو سياهي  و سنگدلي                                   اي کاش که از همسفرانت بودم


سلام اي انتظــار انتظـــارم                                                سلام اي رهبر و اي يادگارم

سلامم بر تو اي فرزند زهرا                                              سلامم بر تو اي نـــاجي دنيا


اين ديده نيست قابل ديدار روي تو                                 چشمي دگر بده تا تماشا کنم تو را


امشب ز كَرَم حق گُهرى داد به نرجس

وز برج ولايت قمرى داد به نرجس

خوش باش كه حق بال و پرى داد به نرجس                   برخيز كه زيبا پسرى داد به نرجس


بر منتظرين مژده بده منتظر آمد

از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد


سپيده خواهد آمد                                            ياس نرگس خواهد آمد              

گر تکاني بدهيم بر دلمان                                           مهدي صاحب زمان، خواهد آمد


كاش مي‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسير کرد ولي افسوس ...

آقا جان! حيف نيست ماه شب چهارده پشت ابرهاي تيره و پاره پاره پنهان بماند؟ حيف نيست ديده را شوق وصال باشد ولي فروغ ديده نباشد؟!

به اميد روزي که متن تمام پيامك‌ها يک جمله باشد و آن: مهدي آمد.

 پیامک نیمه شعبان - پیامک تبریک نیمه شعبان


کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟

 پیامک نیمه شعبان - پیامک تبریک نیمه شعبان


- مهدي جان!

 

به روسياهي‌مان نگاه نکن و به دستهايمان که خالي و گنهکارند، قلبمان را ببين که هر روز، صبح و شام تو را مي‌خوانند.

تو خواهى آمد و ياس‏ها و نيلوفرهاى «سركش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل ياس‏هاى كبود خواهد بود.

مهدي جان بيا و دنياى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دل‏هايى كه همواره در سرزمين نيمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مى‏كنند.


در انتظار دیدنت همه دلها بیقرارند
ای تک ستاره بهشت حسرت به دلمان نزار


به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم ...


ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گردد



یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد ...

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم نه؛ ولی

برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی


چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ..... چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی ..... خلیل آتشین سخن ؛ تبر به دوش بت شکن ..... خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی ...... برای ما که خسته ایم نه ؛ ولی ..... برای عده ای چه خوب شد نیامدی ...... تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ..... دوباره صبح ؛ ظهر ؛ نه غروب شد نیامدی


سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت ای گل زهرا ..... به خدا حاجتی ندارم
کجایى اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت؟


سوسوی ستارگان آسمان در التهاب انتظار فرج توست
پس بیا و آسمان و زمین را گلستان کن که این خانه ، خانه توست



دیرگاهیست در درونم غوغایی برپاست...
به گمانم که کسی می آید!
شاید تو باشی،
ای موعود!




 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 


اس ام اس ولادت حضرت علی اکبر و تبریک روز جوان 

 عکس   اس ام اس ولادت حضرت علی اکبر و تبریک روز جوان

 

سالروز ولادت با سعادت فرخ لقای نگارخانه عاشورا

حضرت علی اکبر(علیه السلام) خجسته باد

.

حیدر ثانی بیامد یا نبی رخ می نماید

اکبر زیبای لیلا پرده از چهره گشاید

روی او روی محمد، بوی او بوی محمد

خلق او خلق عظیم و خوی او خوی محمد

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

خواهی که ببینی رخ پیغمبر را

بنگر رخ زیبای علی اکبر را

در منطق و خلق و خوی او می بینی

با دیده ی جان محمدی دیگر را

میلاد شبیه ترین آینه ی پیغمبری مبارک باد.

.

اکبر که گل حمیده فاطمه است

نور دل نور دیده فاطمه است

هر چند که از گلشن لیلا باشد

او لاله پروریده فاطمه است

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین!

ای جوان رعنا و رشید حسین! ای علی را یادگار! ای علی اکبر!

ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد

.

از دامان لیلا گلى بر آمد

شبیه حضرت پیغمبر آمد

نور دل زینب اطهرآمد

لشکر کربلا را افسر آمد

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

ای نور خاندان نبوت جمال تو

ای فخر دودمان امامت کمال تو

ای اشبه تمام خلایق بخلق و خلق

بر خاتم نبوت و حسن خصال تو

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

.

خورشید دل‌آرای حسین، ثانی احمد

باشد علی‌اکبر، گل فرخنده سرمد

هم‌نام علی باشد و بر فاطمه دلبر

این مظهر حق باشد و گل بانگ محمد

.

خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند
سر عقیده خود پاى فشارند چو کوه
بسان کاه زهر باد جابجا نشوند
روز جوان مبارک

خمیده پشت از آن دارند پیران جهانْ دیده
که اندر خاک مى‏جویند ایام جوانى را
روز جوان گرامی باد

.

میلاد سرو بوستان ایستادگی، زیباترین گل باغ حسین (ع)! جوان رعنا و رشید حسین (ع) یادگار علی (ع) گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت، مبارک باد

پیامبر اکرم-ص:
خداوند جوانی را که جوانی خویش را در راه اطاعت خدای تعالی بگذراند، دوست دارد.

بهار عمر، جوانى است مغتنم دارش

که این بهار ز پى، محنت خزان دارد

روز جوان مبارک

.

به پیرى قدرِ شب‏هاى جوانى مى‏شود ظاهر

سپیدى‏هاى کاغذ مى‏کند روشن سیاهى را

امید که جوانی را دریابیم

روز جوان مبارک

.

اس ام اس روز جوان اس ام اس ولادت حضرت علی اکبر
ز روزگار جوانى خبر چه مى‏پرسى
چو برق آمد و چون ابر نوبهاران رفت
جوانی را غنیمت شمار

روز جوان مبارک

.

تبه کردم جوانى تا کنم خوش زندگانى را
چه سود از زندگانى چون تبه کردم جوانى را
روز جوان مبارک

.

عزیزم! از جوانی به اندازه ‏ای که باقی است، استفاده کن؛
که در پیری همه چیز از دست می‏رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی!
امام خمینی(ره)
روز جوان مبارک

.

اس ام اس روز جوان اس ام اس ولادت حضرت علی اکبر

چهارچیز را پیش از چهار چیز غنیمت شمار:
جوانی پیش از پیری
صحت پیش ازبیماری
توانگری پیش از فقر
و زندگی پیش ازمرگ (حضرت رسول-ص)
*روز جوان مبارک*

میلاد حضرت علی اکبر علیه السلام

.

دریغ فرّ جوانى، دریغ عمر لطیف
دریغ صورت نیکو، دریغ حسن جمال
کجا شد آن همه خوبى؟ کجا شد آن همه عشق
کجا شد آن همه نیرو؟ کجا شد آن همه حال

جوانی را دریاب روز جوان مبارک

.

ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین

ای جوان رعنا و رشید حسین! ای علی را یادگار!

ای علی اکبر! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات

.

از آغوش لیلا سر زد سپیده / از بیت ثار الله سحر دمیده

فرزند على ، على آفریده …

میلادش مبارک

.

هنوز می آید نوای کربلایی ات از عمق میدان،

ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا! هنوز می آید غریو فریادت از بلندای آسمان،

فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش،

رشته جانشان را از هم می گسیخت

.

بی‏ جهت علی اکبر را پیامبر دوباره آل اللّه‏ ننامیده‏اند؛

تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جست‏وجو می‏کنی، اما دلیل، در حضور غیبی اوست.

چاره‏ای نیست! تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها، باید در وجود حضرتش غرق شوی!

.

ز فرزند امیرالمؤمنین و زادهْ زهرا / شبیه روی بیغمبر ، علی اکبر آورده

به شام یازده ْشعبان عیان شد آن مه تابان / خرد گفتا حسین از ماه گردون بهتر آورده

برای شاهدین فرزند ، بر آل علی دلبند / برادر از برای عابدین و اصغر آورده

نبی‏روی و نبی‏موی و نبی‏خلق و نبی‏خوی / ز بهر شاهدین و اهل‏بیتش یاور آورده

قدش طوبی ، رخش زیبا ، دو جشم نرگسش شهلا / تو گوئی بهر یاری حسین ، بیغمبر آورده

بنازم چشم لیلی را که از سرچشمهْ عفت / برای دوستان آب حیات از کوثر آورده

.

گل لیلا به جمالت صلوات / به جبین و خط و خالت صلوات

یا علی اکبر خوش آمدی



|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 
 

اس ام اس عید غدیر خم  

 

 

عید غدیر خم

 

عید کمال دین . سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت

امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد

خورشید چراغکی ز رخسار علیست / مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسایه دیوار به دیوار علیست

عید غدیر مبارک

روز عید غدیر خم از شریف ترین اعیاد امت من است

پیامبر اکرم(ص)

نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد

همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد

عید غدیر خم مبارک باد

خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان

فرا رسیدن عید غدیرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک

دلا امشب به می باید وضو کرد / و هر ناممکنی را آرزو کرد

عید بر شما مبارک

علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

آنان که علی خدای خود پندارند / کفرش به کنار عجب خدایی دارند

چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند

بردند به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

آن را به محبت علی بخشیدند

عیدتان مبارک

تمام لذت عمرم در این است / که مولایم امیرالمومنین است

عید شما مبارک

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد

ناشر حکم ولایت به ولی می نازد

گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی

عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

هان! ای مردمان! علی را برتر بدانید، که او برترین انسان از زن و مرد بعد از من است.... هرکه با او بستیزد و بر ولایتش گردن ننهد نفرین و خشم من بر او باد. (خطبه ی غدیریه)

قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد

ایمان به جز از حب علی پایه ندارد

گفتم بروم سایه لطفش بنشینم

گفتا که علی نور بود سایه ندارد

عید غدیر مبارک

شبی در محفلی ذکر علی بود

شنیدم عارفی فرزانه فرمود

اگر آتش به زیر پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

مدح علی و آل علی بر زبان ماست / گویا زبان برای همین در دهان ماست

روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی

گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی

گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت

گفتمش چون حـک نمودم روی قلبم یا علی

شبی در محفلی ذکر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود ، اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری . عید غدیر خم بر شما مبارک

نام علی : عدالت — راه علی : سعادت — عشق علی : شهادت — ذکر علی : عبادت — عید علی : مبارک

ما زین جهان از پی دیدار میرویم ، از بهر دیدن حیدر کرار میرویم ، درب بهشت گر نگشایند به روی ما ، گوییم یا علی و ز دیوار میرویم

عجب تمثیلی است این که علی مولود کعبه است . . . . یعنی اینکه باطن قبله را در امام پیدا کن . عید غدیر خم مبارک

ای خدای مرتضی ، گردی از گامهای فتوت مرتضی را بر سر جهانیان بپاش تا ریشه نامردی در جهان بخشکد . عید غدیر خم ، عید ولایت و امامت مبارک

اگر خلق عالم علی را می شناختند ، دوستش میداشتند و اگر خلق عالم علی را دوست میداشتند ، جهنم آفریده نمیشد

به روز غدیر خم از مقام لم یزلی ، به کائنات ندا شد به صوت جلی . که بعد احمد مرسل به کهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا علیست علی ، عید غدیر خم بر شما مبارک

 

 """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

آريا موبايل | Ariamobile.Net



 

------------------
علي در عرش بالا بي نظير است
علي بر عالم و آدم امير است
به عشق نام مولايم نوشتم
چه عيدي بهتر از عيد غدير است؟
------------------
عيد غدير خم مبارک -
------------------

خورشيد چراغکي ز رخسار عليست / مه نقطه کوچکي ز پرگار عليست
هرکس که فرستد به محمد صلوات / همسايه ديوار به ديوار عليست
------------------ 
------------------

عيد کمال دين .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصايت و ولايت
امير المومنين عليه السلام
بر شيعيان وپيروان ولايت خجسته باد
------------------
عيد غدير خم مبارک - اس ام اس عيد غدير خم
------------------

روز عيد غديرخم از شريف ترين اعياد امت من است.
پيامبر اکرم(ص)
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيامک عيد غدير خم
------------------

نازد به خودش خدا که حيدر دارد / درياي فضائلي مطهر دارد
همتاي علي نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد
------------------
عيد غدير خم مبارک - مسيج عيد غدير خم
------------------

خدايا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان
فرا رسيدن عيد غديرخم بر عاشقان آن حضرت مبارک
دلا امشب به مي بايد وضو کرد / و هر ناممکني را آرزو کرد
------------------ ------------------

چون نامه ي اعمال مرا پيچيدند
بردند به ميزان عمل سنجيدند
بيش از همه کس گناه ما بود ولي
آن را به محبت علي بخشيدند
------------------
عيد غدير خم مبارک - تبريک عيد غدير خم
------------------

تمام لذت عمرم در اين است / كه مولايم اميرالمومنين است
------------------
عيد غدير خم مبارک - عيد غدير
------------------

نام علي : عدالت -- راه علي : سعادت -- عشق علي : شهادت -- ذكر علي : عبادت -- عيد علي : مبارك
------------------
عيد غدير خم مبارک - اس ام اس جديد
------------------

نه فقط بنده به ذات ازلي مي نازد
ناشر حكم ولايت به ولي مي نازد
گر بنازد به علي شيعه ندارد عجبي
عجب اينجاست خدا هم به علي مي نازد
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيامک جديد
------------------

هان! اي مردمان! علي را برتر بدانيد، که او برترين انسان از زن و مرد بعد از من است... هرکه با او بستيزد و بر ولايتش گردن ننهد نفرين و خشم من بر او باد. (خطبه ي غديريه)
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيام کوتاه عيد غدير
------------------

شبي در محفلي ذكر علي بود ، شنيدم عاشقي مستانه فرمود ، اگر آتش به زير پوست داري ، نسوزي گر علي را دوست داري
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيامک هاي عيد غدير
------------------

رسولي كز غدير خم ننوشد ، رداي سبز بعثت را نپوشد
------------------
عيد غدير خم مبارک - اس ام اس هاي عيد غدير
------------------

قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد
ايمان به جز از حب علي پايه ندارد
گفتم بروم سايه لطفش بنشينم
گفتا كه علي نور بود سايه ندارد
------------------
عيد غدير خم مبارک - جديد ترين اس ام اس ها
------------------

شبي در محفلي ذکر علي بود
شنيدم عارفي فرزانه فرمود
اگر آتش به زير پوست داري
نسوزي گر علي را دوست داري
خورشيد شکفته در غدير است علي
باران بهار در کوير است علي
بر مسند عاشقي شهي بي همتاست
بر ملک محمدي امير است علي
------------------
عيد غدير خم مبارک - اس ام اس هاي فارسي
------------------

ما زين جهان از پي ديدار مي رويم ، از بهر ديدن حيدر كرار مي رويم ، درب بهشت گر نگشايند به روي ما ، گوييم يا علي و ز ديوار مي رويم
------------------
عيد غدير خم مبارک - اس ام اس عيد غدير خم
------------------

مدح علي و آل علي بر زبان ماست / گويا زبان براي همين در دهان ماست
------------------
عيد غدير خم مبارک - اس ام اس جديد
------------------

روز مـحـشــر پـرسـيـد ز مـن رب جـلــــــــي
گفت تو غـرق گنـاهي؟ گفتمش يـا رب بلي
گفت پس آتش نميـگيرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـك نمودم روي قلبم يا علي
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيام کوتاه عيد غدير
------------------

اگر خلق عالم علي را مي شناختند ، دوستش ميداشتند و اگر خلق عالم علي را دوست ميداشتند ، جهنم آفريده نميشد .
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيامک هاي عيد غدير
------------------

به روز غدير خم از مقام لم يزلي ، به كائنات ندا شد به صوت جلي . كه بعد احمد مرسل به كهتر و مهتر ، امام و سرور و مولا عليست علي
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيامک عيد غدير خم
------------------

عيد کمال دين , سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت امير المومنين عليه السلام بر شيعيان وپ يروان ولايت خجسته باد
------------------
عيد غدير خم مبارک - جديد ترين اس ام اس ها
------------------

مدح علي و آل علي بر زبان ماست / گويا زبان براي همين در دهان ماست
------------------
عيد غدير خم مبارک - پيامک جديد
------------------

نخواهم گل که گل بي اعتبار است
تمام عمر گل فصل بهار است
تو را خواهم من از گلهاي عالم
که عطر تو هميشه ماندگار است


 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 

 

 

 
 

به گوشت میرسه روزی                  كه بعد ار تو چی شد حالم

چجوری گریه میكردم                     كه از تو دست بردارم

نشد گریه كنم پیشت                        نخواستم بد شه رفتارم

نمیخواستم بفهمی تو                        كه من طاقت نمیارم

دلم واسه خودم میسوخت                برای قلب درگیرم

یه روز تو خندهات گفتی:                 تو میمونی و من میرم

                تو میمونی و من میرم

سرم رو گرم میكردم                      كه از یادم بره این غم

ولی بازم شبا تا صبح                     تو رو تو خواب میدیدم

نمیدونستی اینارو                          چرا باید میفهمیدی

منو دیدی ولی یكبار                       ازم چیزی نپرسیدی

                 ازم چیزی نپرسیدی....

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

من ازت خاطره دارم

 


چه جوری یادت بیارم
ما روزای خوبی داشتیم
همشون و جا گذاشتیم
چند روزه میشه که رفتی
اما انگاری یه ساله
بیشتر از این نمی تونم
بی تو خوشبختی محاله

کجاس اون خاطره هامون
چی شد اون حال و هوامون
چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون

تو که بی نام و نشونی کجا دنبالت بگردم
چرا من تنها بمونم آخه من کاری نکردم
دیگه طاقتم تمومه کاشکی حالم و بدونی
دارم از نفس می افتم کاش خودت رو برسونی

کجاس اون خاطره هامون
چی شد اون حال و هوامون
چقده دل نگرونم، واسه ی آرزوهامون

تو که بی نام و نشونی کجا دنبالت بگردم
چرا من تنها بمونم آخه من کاری نکردم
دیگه طاقتم تمومه کاشکی حالم و بدونی
دارم از نفس می افتم کاش خودت رو برسونی

من عاشق این شعرم...

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

کم کم یاد خواهی گرفت :

تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح را
اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد میگیری :
که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 



بي تو تمام شب را گريستم. اما شانه‌هاي گرم تو نبود که تکيه‌گاه تنهاييم باشد. بي تو هر روز و هر شب در سنگلاخ کوره‌راه ها گم شدم اما دستهاي نوازش تو مرا به روشني دعوت نکرد.
بي‌تو ... بي تو تمام با تو بودن ها را تکرار کردم تا تکرار خاطراتت مرحمي بر زخمهايم باشد ، اما نشد. بي تو هيچکس برايم کس نبود.
بي تو چقدر تا عشق فاصله هست. تا بودن. تا ماندن. تا زندگي...
فضاي خانه بي تو هواي وهم آلود زندان است و تکرار اين ثانيه‌هاي انتظار مرا به پرتگاه جنون خواهد کشيد. کاش مرا از اين همه جنون، از اين همه وهم، از اين همه حسرت به باور طلوع دعوت مي کردي. آه ...

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

رفتن دليل نبودن نيست

در آسمان تو پرواز مي کنم
عصري غمگين و غروبي غمگين تر در پيش
من بيزار از خود و از کرده خويش
دل نامهربانم را به دوش
مي کشم تا آنسوي مرزهاي انزوا
پنهانش مي کنم.
تو باور نکن
اما
من عاشقم
رفتن دليل نبودن نيست
در غروب آسمان تو شايد
در شب خويش چگونه بي تو گم شوم ؟
تو را تا فردا تا سپيده با خود خواهم برد
با ياد تو و با عشق تو خواهم مرد

تو باور نکن اما من عاشقم ...

تقدیم به عشقه........

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

نزدیک میشم وقتی حواست نیست
اونقد که مرزی جز لباست نیست !

از پشتِ سر چشماتو میگیرم
بگو کی ام ؟ وگرنه می میرم …

نزدیک میشم وقتی حواست نیست
اونقد که مرزی جز لباست نیست

از پشت سر چشماتو میگیرم
بگو کی ام که برگشتم !؟


بگو !  وگرنه می میرم

 

منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست
که با تموم دلتنگیش تولد ِ تو دعوت نیست !

شاید از صورت ِخستم.. از این لحن ِ غم آلودم
بفهمی من کی ام امشب ! کجای زندگیت بودم !

نمیخواستم بدونی تو چرا به گریه افتادم …
اگر اصرار میکردم تو رو از دست میدادم ! . . .

منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی
شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی !!

منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست !
که با تمام ِ دلتنگیش ! تولد ِ تو دعوت نیست !

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 


امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ...

آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم

بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

شده است ...

رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر

تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های

دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ....

اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی

دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد

برای همیشه برگرد...

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 
 

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را بی قید

وتکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

و تکان دادن سر

چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

کودکی بیش نبود ، شنیده بود خدا آن بالاهاست ، در آسمان ها

دستانش را که بلند کرد ، خواست خدا را ببیند ، بیشتر سعی کرد، روی نوک پاهایش ایستاد ، دستانش را به راستای آسمان کشید اما نتوانست

بر سکویی ایستاد می خواست خدا راببیند  اما باز هم کوتاه بود ، کوتاه....

بر دامنه کوهی رفت نتوانست

بر قله رفت نتوانست

او شنیده بود خدا آن بالاست اما نشینده بود خدا دیدنی نیست

با زبان شیرینش می گفت که  : بابام همیشه میگه جوینده یابنده است

بزرگتر که شد بر فراز بلندترین برج ها رفت

 

باز هم خدا را ندید

به ابرها سری زد آنجا بلندترین جا بود

اما باز هم کوتاه بود

می پنداشت دیدن خدا در پیمودن ارتفاع بالاست

بعد از ابرها ، نا امید شد

گریان شد

غمین شد ...

....

سر بر سجده نهاد و گریست  و گریست و گریست....

 پیرتر که شد

به آرزویش رسید

او خدا را در قلبش یافت

همه چیز در قلب او بود

و خدا را یافت در قلبش

در وجودش .....

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 
 
تلخی جدایی های موقت از تو آنچنان دردآور است که دل هوس مردن می کند. ولی همیشه به دلم نهیب می زنم برای مردن هم باید باشی. بی تو حتی مردن هم خنده دار می شود. دلم مثل همیشه هوایی ست. سراغ تو را از خاطرات خوب و دوست داشتنی روزهای قشنگ گذشته می گیرد. ولی سر آخر حرفش جز  این نیست که آن روز ها هر چقدر که زیبا و غیر قابل تکرار باشند خامی و ناپختگی را با خودشان داشتند ولی امروز...

    حالا با اطمینان بی نظیری صحبت از عشقی می کنم که هرگز تا به این حد برایم مقدس و پرشکوه نبوده است. آن وقت ها تردید هایی بود. تردید رفتن و نماندن, دوست نداشتن, هوس, ترس از آینده....و حالا ماندیم و دوست داشتیم و هوس را از بین بردیم و آینده خوب یا بد به جز در کنار هم بودن نیست...

    چه بخواهیم و چه نخواهیم از عشق زاده شدیم و با عشق می میریم. قلبمان گواه پیروزی عشق است. سلول های تنمان بوی عشق دارند و در خونمان تنها عشق عامل بقایمان است.یادمان باشد که در نهایت سختی ها پشت به پشت هم ایستاده ایم و جز عشق هیچ کس و هچ چیز نداریم.

    صادقانه یادمان باشد عشق آشنایمان کرد و عشق هم باید جدایمان کند. دستمان رو شد. دلمان دستمان را رو کرد. چشمان را باز کردیم در ته آن جز صفا و صداقت و یکرنگی و عشق چیزی برای هم نداشتیم.

     از خودمان نترسیم و از گفتن هم . عاشق باشیم نه معشوق...دوست بداریم و نه دوست داشتن را انتظار بکشیم. عشق را محفوظ بداریم و برایش به اندازه خوشبختیمان ارزش قائل شویم و قدرتی را که از هم داریم را همچنان حفظش کنیم. قدرتی که زندگیمان را با تمام تلخی ها شیرین می کند.

     باور کن تا تو نخواهی شقاوت سنگ سکوت شیشه را نخواهد شکست.

                 

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 
 

دلم به وسعت آْسمان تنگ است،در ظلمت تنهايي دنيا افتاده ام تنها،زندگي بي قلب توست كه برايم ننگ است،بي تو زندگي چه بد آهنگ است،كاش كه ميدانستي از عمق وجودم،كاش ميفهميدي بي تو غرفه جنونم،درست است كه خون دارد رگ هايم،هوا ميگيرد شش هايم و علايم حيات در من پيداست ولي اين دروغي بيش نيست،راست اين است كه من تنهايه تنهام،كاش لحظه اي بر چشمان جاري از اشكم درنگي گر چه كوتاه ميكردي و نگاهت را بر جسم شكسته ام و قلب ويرانم ميدوختي.كاش........

 

 


http://www.andishenovin.ir/forum/attachment.php?attachmentid=5916&d=1300016883

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

سكوت وجودم را گرفته.غم، خانه  قلبم را تسخير كرده،بي تو لحظات تاريك تر از ظلمت است،چشمانم در سرازيري نديدن، بغض  گلويم را مي فشارد، پاهايم توانشان را دست داده اند از بس كه دنبالت آمده ام،بگو،بگو در كدام سوي  زمان بيايم تا اين دل شكسته را با دستان پر عشقت پينه بندم.

(شبگرد عاشق)


 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

 

می خواستم دنیا راتغییر دهم

بر سنگ قبر کشیشی چنین نوشته شده بود:

آن هنگام که جوان بودم و فارغ از همه چیز و تخیلم مرزو محدوده ای نمیشناخت ،

در سر آرزوی تغییر دنیا را می پروراندم

بزرگتر و خردمند تر که شدم دریافتم که جهان تغییر ناپذیر است،

 پس افق اندیشه ام را کوتاه کردم و بر آن شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم. اما این هم عملی نبود.

 پس از سالها زندگی و تجربه آخرین تلاش نومیدانه ی خود را صرف تغییر

 خانواده ام کردم. اما افسوس آنان که از نزدیک ترین کسان من بودند تغییر نکردند.

اکنون که در بستر مرگ آرمیده ام به ناگاه حقیقتی را یافته ام

تنها اگر خودم را تغییر میدادم آنگاه نمونه ای میشدم برای اعضای خانواده ام تا آنان نیز خود را تغییر دهند.

با انگیزه و تشویق آنها چه بسا که کشورم هم اندکی اصلاح میشد

شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم!

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 
توچرا مغروری؟به چه مینازی تو؟به خیالت که اگرگفتی بی تو من می میرم یا که با دیده ی تربه سراغت می ایم التماست بکنم من تورا دردل خود خواهم کشت به ابدیت خواهم داد به امید لطف سرشار خدازندگی خواهم کرد ودراغوش خدا خواهم مرد زندگی زیباست اما بی غرور.هنوز درباغ نگاهت پیداست که مرامیخوانی توزود قضاوت کردی؟تومرا شناختی میخواهم فریاد بزنم به کدامین جرم وخطا تومرا بد خواندی دل من گدانیست طلب عشق کند به هربی سروپایی دل من باغ امید لب توست.
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

کمکم کن

حست ميکنم نه نزديکتر به رگهايم بلکه در رگهايم ...

حست ميکنم نه آن دور نه در آسمان نه در کعبه بلکه در دستانم....

حس ميکنمت عزيزدل ...

در دلم در قلبم در زبانم درچشمانم ...

تو اينجايي ،هميشه بودي من نبودم وشرمسارم از نبودنم تو هميشه حاضربوده اي ومن غايب...

تو هميشه دلنگرانم بوده اي اين من بوده ام که تورا نديده ام ...

تو وفاکردي باصدجفايت ومن جفاکردم باصد وفايم ....

تو آني که آني مرا تنها نگذاشتي ومن مني هستم که فقط من بودم ...

تو ،تو،تو،آه از تو....

واي از من ...

از من بي تو از نفسي که بي تو فرو رود ...

کاش ديگران نفس بر نياييد اگر چنين فرو رود...

تو ميخواني مرا ومن اجابت نميکنم تورا ومن ميخوانم تورا وتو اجابت ميکني مرا ومرا از کرامتت شرميگين ...

هيهات که تو اهل کرمي ومن...

ومن حقيرم ،نميشنونم صدايت را ...

نميبينم روي ماهت را...

ميخواهم بيايم ...

اين بار ديگر ...

اين بار ديگر...

اين بار ديگر...

چگونه قل دهم که اين بار مي آيم؟

آخر از آن خبر ندارم آخر به دستان توست همه چيزدر دستان توست ...

کمکم کن ...

کمکم کن ميخواهم بيايم ....

آخر بايد آمد،بايد آمد...

چه خسته...چه با پاي شکسته...چه با دست بسته...بايد آمد...

بايد آمد...

بايد آمد...

اگر نيايم کجا بروم ؟

آخر مقصد از ازل نمايان بود،

اگر نيايم گم ميشوم،

اگر نيايم ،

اگر نيايم هوس ازپاي مرا درمي آورد اگر نيايم ...

واي بر من اگر نيايم...

چه خسته...چه با پاي شکسته...چه با دست بسته...بايد آمد...

واي اگر قدم بر ندارم واي اگر نتوانم ...

واي اگر...؟

امانم را بريده اين نفس...

امان از نفس سرکش که سرکشي ميکند وبس...

کمکم کن که جز توپناهي ندارم که اگر تو مرا در نيابي من ،من...

کمکم کن که بيايم

اگرچه خسته ...اگرچه باپاي شکسته ...اگر چه با دست بسته...


جمله زير رو كامل كنيد در نظرات.هر چه دله تنگت ميخواد بگو

خدايا.......................................................



¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
دلم برات تنگ شده...اما من... میتونم این دوری روتحمل کنم...به فاصله ها فکر نکنم...میدونی چرا؟...اخه جای نگاهت رونگاهم مونده ...هنوزعطردستات روازدستام استشمام میکنم...رد احساست رودلم جامونده...میتونم تپشهای قلبت روبشمارم...چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن...حالا چطوربگم تنهام؟چطوربگم تو نیستی؟چطوربگم با من نیستی؟اره خودت میدونی!میدونی که همیشه بامنی...میدونی که تو توی لحظه لحظه های من جاری هستی ...اخه توتوی قلب منی...برای همینه که همیشه بامنی...برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دورنیستی...برای همینه که میتونم دوریت روتحمل کنم...اخه هروقت دلم برات تنگ میشه...هروقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم...دستامو میزارم روصورتمویهنفس عمیق میکشم...دستماموکه بومیکنم مست میشم...مست ازعطرت.صدای مهربونت رومیشنوم...واخرهمه ی اینها ...به یه چیزمیرسم...به عشق وبه تو...اره به تو...اونوقت دلتنگیم برطرف میشه...اونوقت تورونزدیکتر ازهمیشه حس میکنم...اونوقت دیگه تنها نیستم....حالا من این تنهایی روخیلی خیلی دوستش دارم...به این تنهایی دل بستم...حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست...پر ازیاد عشقه ...پر ازاشک های گرم عاشقونه...!
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 
از اين دنيا،از تو و چشمانه پر فرببت بيزارم.از اندوه در كنار تو نبودن بيزارم،از منتظر بودن بيزارم،از عشقت و نگاهي كه پر از اجبار است بيزارم،از زير باران ايستادن بيزارم،از درد غم بيزارم،از زندگي اجباري و در قفس عشقت ماندن بيزارم.كاش مي توانستم دست در دست فرشته مرگ بگذارم و از دنيايي كه تو ديگر دوستم نداري بروم.  (شبگرد عاشق)

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

زندگي شايد همين باشد،شايد سهم من از زندگي شكست از

 سوي كسي باشد كه جانم در نگاهش گره خورده است.زندگي شايد صداي قلب شكسته اي باشد كه تا ابد در گوش هايم طنين انداز بشود. شايد داستان زندگي من با تنهايي گره اي كور خورده باشد.شايد تا زماني كه نفس مي آيد و مي رود بايد با بغض كنار بيايم و هر شب در سكوت شب با اين دل خسته خلوت كنم .شايد زندگي برايم همين باشد....  

(شبگرد عاشق)

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 


 

اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بند هاي من و توست ، اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست ، اگر كلمه دوستت دارم پايان دهنده جدايي هاست ، اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست ، اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست ، پس با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارمhttp://amirgig.persiangig.com/video/loveing.jpg
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

امروز نمیخوام بنویسم ،ازتون میخوام به این سوال جواب بدین؟


عشق چیست؟به چه کسی باید عشق ورزید؟


¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد
اسم تو رو رو بال مرغا نوشت رو کنده ی سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اون رو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد
باد اومد و تو جنگلها قدم زد اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد چه سرنوشتی که براش رقم زد


http://pix2pix.org/my_unzip/1214728593ZENDEGII.jpg

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 
 

 

چند جمله عاشقانه همراه با عکس.کلیک کن ادامه مطلب


 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

سکوت.سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه ازکنارم میروی با رفتنت بغضم ترکیدوسکوتی که ان همه مدت با من بود شکست . انقدر اشک ریختم تاقلبم کمی ارام گرفت .چون تازه فهمیدم تورا درکنارم احساس نمیکنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند وبه تو بگویم چقدر دوستت دارم وبه داشتنت درکنارم احتیاج دارم روز ها وماه ها میگذرد اما بازهم یاد وخاطرت درذهنم همیشه زنده است .لحظه ای که بار سفر می بستی اهی ازته دل کشیدی وگفتی روزی برمیگردم ولی سالها ازان روز لعنتی می گذرد اماهنوز هم برنگشتی وخبری ازتو ندارم منتظرت خواهم نشست واما تو....تواگر می خواهی روی ....برو!!ولی بدان که من ماندگارم!.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 
دلم برای سادگی های کودکیم تنگ شده برای عصرهای تابستانی  که دلتنگ هیچ اتفاق بدی نبودم برای شب های زمستانی که وقتی سر به بالش خیال میگذاشتم لحظه ای بی هیچ فکرو خیال مبهم خواب را مهمان چشمهای بی گناهم میکردم وتا صبح رویا های سپید وابی میدیدم دلم برای ارزو های کودکی ام تنگ شده برای خواندن شعرها وکتاب های داستان یکی بود یکی نبود!دلم تنگ شده برای رها شدن در اغوش خواستنی پدر ونوازش های گرم مادر.دلم تنگ شده برای قاصدکی که میگفتند خبرعای خوب می اورد.دلم برای حس حال ناب کودکی وارزوهای بی ریاییش تنگ شده.......
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 
نمي دانم از چه برايت بگويم .از قلبم كه مانند شيشه اي خرد و برنده شده،يا از چشمانم كه هنوز در روياي ديدنت سو دارد،يا از نگاهم كه رنگ شكست در آن موج ميزند،از چه بگويم؟از روزهاي تكراري كه با ياد تو مي گذرد،يا از كابوس هاي شبانه،از دلتنگي ، از سكوتم كه تاوان فريادهاي بي كسي ام را ميكشد يا از لحظه جدايي يا از ويران شدنم.(♥ღشبگرد عاشقღ♥ )
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 
 

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو هم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
 

 

در ظلمت تنهایی شب،در تاریکی ویرانگر غربت تنها و دلشکسته مرور میکنم خاطرات را.یادت بر چشمانم رنگ غم را نشانده و من می گریم تا اندکی این دل شکسته تسکین پیدا کند و میسوزم در آتش فراموشی ات و مانند دیوانه  ای سرگردان در پس کوچه های عشق شب گردی میکنم تا دوباره چشمانم به مهمانی چشمانت آیند(♥ღشبگرد عاشقღ♥ )

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 

pic__soli_m90. (8).jpg

 

 
 
 
 
ســـــلام خدا smile emoticon kolobok

دلـــــم برات تنگـــــ شـــــــده  smile emoticon kolobok

خدایـــــا این روزا دلـــــــم سخت معجـــــزه مــــی خــــــواد 

دیگـــــه باورم شــــده اگــــه تو معجـــــزه نکنـــــی کـــــاری از دست هیــــچ کس بـــر نمیـــــاد

خدایــــــا دلـــــــم سخت معجـ ـــ ـزه می خواهـــــد ...

خدایا دلــــــم مــــــی خواد امشب کـــــه میخوابـــــم بیای بغلــــم کنــــی  smile emoticon kolobok

دستامــــو بگیــــری و منـــو با خودت ببــــری اون دوردورا smile emoticon kolobok

دوس دارم صبـــــح فردا خیلـــــی زیبا باشـــــه...

شبـــــ بــــه خیــــر خــــــدا... smile emoticon kolobok

 
 
 
 
 


عشق اول تا همیشه یاد آدم می مونه

اونی که عاشق شده حال منو خوب می دونه

عشق اول،عشق آخر،عشق اولین و آخر

ای تو تنها یار و یاور،هجرتت نمی شه باور

سفرت خوش ای مسافر،ای پرنده ی مهاجر

تو خزون کوچه ی عشق،من یه برگم،تو یه عابر

منتظر نشسته این دل به هوای تو هنوزم

تا ابد قراره انگار که به پای تو بسوزم


 
 

خروس بی محل که می گویند ما هستیم..!
خروس من هستم
که جان می دهم برای وجودت..
بی محل توئی
که برایت مهم نیست..!!!

 
 

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده 

کی میگه گریه دوای درده 

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره 

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام 

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته 

چه کنم با دلی که ز خون نشسته 

میدونست مهرشو با جونم خریدم 

اما از عشق اون جز ریا ندیدم 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 


که نور بتابد به روی دلـــ ــ ـم!

خدایا کمک کـــ ــن:که پروانه شعر من جای بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش...مبادا بمــــ ــ ــ ــیرد
 

خـــ ــ ـدایا کمکم کـــ ـن:خـــ ــدایا دلم باز امشب گرفتــ ــه!

بیا تــ ــا کمی با تــ ــ ـو صحبت کنم...

بیا تا دل کوچکــ ـم را خدایا فــ ـقط با تو قسمــ ـت کنم!

خدایا بیا پــ ـشت ان پــنجره...

کـــ ــه وا می شــ ــود رو بــ ــه سوی دلم!

بیا پرده ها رو کنــ ــ ــار بزن

که نور بتابد به روی دلـــ ــ ـم!

خدایا کمک کـــ ــن:که پروانه شعر من جای بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش...مبادا بمــــ ــ ــ ــیرد

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 

 

 
 
ساعت يک نيمه شب پنج‌شنبه شب بود.
داشتيم از ميهماني شام برمي‌گشتيم.
صداي بوق‌بوق ماشين‌ها ما را متوجه ماشين‌عروس کرد.
مامان طبق معمول شروع کرد:
”الهي که خوشبخت بشين، الهي که به پاي هم پير بشين،
الهي که هميشه تو زندگي يار و ياور هم باشين...“
گفتم: ”مامان‌جون اگه اينا مي‌دونستن که شما اين‌قدر براشون دعا مي‌کنين،
ما رو هم براي عروسي دعوت مي‌کردن!“
مامان خنديد و هيچي نگفت.
ماشين عروس به راه خود ادامه داد ولي ما به خيابان سمت راست پيچيديم.
کمي بعد به بيمارستاني رسيديم. باز مامان شروع کرد:
”خدايا ايشالا اين مريضا همين الان شفا پيدا کنن،
العجل، العجل، العجل، الساعه، الساعه، الساعه...“
دوباره گفتم: ”مامان، اگه خانواده اين مريضا مي‌دونستن اين‌قدر براي شفاي اونا دعا مي‌کنين،
ماها رو هم براي سفره ابوالفضل دعوت مي‌کردن!“
دوباره مامان هيچي نگفت، فقط خنديد.
توي خيابان بعدي که پيچيديم نه عروسي بود و نه بيمارستاني.
ولي ديدم باز مامان زير لب دارد يک چيزهائي مي‌گويد.
به دور و برم نگاه کردم داشتيم از جلوي يک پارک رد مي‌شديم.
پرسيدم: ”مامان چي دارين مي‌گين؟“
مامان همين‌طور که داشت زير لب ورد مي‌خوند جواب داد:
”دارم براي درختا و گلا دعا مي‌کنم که سالم باشن.
هم دنيا رو قشنگ‌تر کنن و هم برامون اکسيژن بسازن!“
گفتم: ”مامان اگه درختا مي‌دونستن براشون دعا مي‌کني
يه بسته بزرگ اکسيژن از تو پنجره آشپزخونه براتون مي‌فرستادن!“
يادم آمد که مامان هميشه موقع سال تحويل براي کره زمين و همه موجودات عالم دعا مي‌کند
که سال خوبي داشته باشند و سالم و سرحال بمانند.
ما به او مي‌گوئيم شما شده‌ايد پاپ اعظم که براي صلح جهان دعا مي‌کند!
يک بار مامان گفت اگر هر کدام از ما بتوانيم صلح و آرامش را در درون وجود خودمان تجربه کنيم،
آن‌وقت مي‌توانيم تصويري از کره زمين که سرشار از صلح و دوستي و برابري باشد، داشته باشيم.
او گفت مهم نيست که الان کره زمين چه شرايطي را از سر مي‌گذراند،
کاري که ما بايد بکنيم اين است که اول درون خودمان خورشيدي از عشق و دوستي تصور کنيم
و بعد مرتب شعاع انوار اين خورشيد را گسترده‌تر کنيم تا تمام دنيا را فرا بگيرد.
اين کار به ايجاد صلح در زمين کمک بزرگي مي‌کند.
از حرف‌هاي مامان خوشم آمد.
من هم سعي کردم که خورشيدي تابان و فروزان در قلب خودم تصور کنم که
با هر ضربان، گرما و عشق را به تمام سلول‌هاي من مي‌فرستد!
واقعاً هم از وقتي که اين کار را کرد‌ه‌ام احساس مي‌کنم انرژي بيشتري دارم.
وقتي هم که با کسي برخورد مي‌کنم سريعاً با من هم‌دل و همنوا مي‌شود.
فکر مي‌کنم از نور اين خورشيد بر او تابيده شده است!
راستش بدون اين‌که از مامان اجازه بگيرم، اين مطلب را به دوستانم هم گفته‌ام
و حالا وقتي به هم مي‌رسيم از هم مي‌پرسيم: ”راستي خورشيدت چه‌ طوره؟“
من که جواب مي‌دهم: ”گرم و عاشقانه به همه جا مي‌تابه!“
خدا را شکر که من دشمن ندارم، ولي فکر مي‌کنم که
اگر هم داشتم نور خورشيدم مي‌توانست يخ روابط ما را ذوب کند و تبديل به دوستان صميمي شويم.
يک بار مامان به من گفت: ”عزيزم يادت باشه والاترين و قدرتمندترين قانون زندگي، قانون عشقه!“
بعد ادامه داد: ”بهتره به جاي همه قانون‌ها، قانون عشق رو در همه‌جا اجرا کنيم.
اون‌وقت دنيائي خواهيم داشت که همه گرسنه‌ها سير مي‌شن،
همه شهرها آباد و سبز و خرم و پاکيزه مي‌شن و همه کينه‌ها از دل‌ها پاک مي‌شه.“
من هم به شما پيشنهاد مي‌کنم هر وقت خبري راجع‌به جنگ و درگيري‌ها شنيديد،
پرتوئي از نور خورشيد قلبتان را به سمت آن بفرستيد
و مطمئن باشيد با اين کار به گسترش امنيت، صلح، آرامش و برکت جهان کمک کرده‌ايد.
من هم الان دارم براي مادربزرگ و پدربزرگم که يک مامان با احساس براي من ساخته‌اند فاتحه مي‌خوانم.
کسي چه مي‌داند، شايد پاپ اعظم بعدي، من باشم! 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

 


یه روز یه پسر انگلیسی میاد با طعنه به یك پسر ایرانی میگه: چرا خانوماتون نمیتونن با مردا دست بدن یا لمسشون كنن؟؟ یعنی مردای ایرانی اینقدر شهوت پرستن كه نمیتونن خودشون رو کنترل كنن؟؟ پسره لبخندی میزنه و میگه: ملكه انگلستان میتونه با هر مردی دست بده؟ و هر مردی ملكه انگلستانو لمس كنه؟! پسره انگلیسی با عصبانیت میگه: ... ... نه!مگه فرد عادیه؟!! فقط افراد خاصی میتون با ایشون در رابطه باشن!!!
پسر میگه: خانومای ما همه ملكه هستن!!!

 

 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

گاهی پر از نیازم ، گاهی بت صبوری
گاهی خدای احساس ، گاهی به فكر دوری

روزی پرنده ای با حال و هوای پرواز
یك روز دلشكسته، دلگیر ِ روز آغاز

دلگرم ساز باران، گاهی گل بهارم
پاییز مبتلا را گاهی به سینه دارم

گاهی دلم هوای یك شعر و یك ترانه
روزی نگفتن از تو، زیباترین بهانه

گاهی در آسمانم صدها ستاره دارم
برخی شبان تاریك، تنها و بیقرارم

گاهی خدای عشقم از بس كه پُرامیدم
گاهی در آرزوی یك لحظه ی سپیدم


 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

نمیدانم چرا دل آرامش نمی یابد

همش منتظرشم همش می گفتم

اگر بیایی دستانم را در گردنت می آویزم

 نیومدی نوزاد دل آرامش پیدا کند .

 

 
 
 
 
 
غم شاهزاده وگدا نمی شناسه

وقتی از پیاده رو مگذری معلوم نیست از بغلت کی می گذره

تو دلش چند تا غم داره

همیشه فکر می کنیم بشترین غم دنیا مال ماست

اما وقتی غم دیگری را می شنوی می بینی غم تو

پیش غمای دیگران خنده ست

باید بخندی

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

دلم خیلی گرفته ازت

دلم.....

trdpju2yzzljnpfp7df.jpg

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود

زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد !

قصه من غصه هادارد

که نمی دانی

نامه من نانوشته ست اونی که می خوای من نیستم

خودت را خسته نکن که من را توان آمدن نیست

بدان که قصه ام شنیدنی نیست

برو دنبال سر نوشتت مرا فراموش کن

...


 
 
 
گذشت لحظه های با تو بودن
و در پاییز عشقمان
نامی از دوست داشتن باقی نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بی رحم تقدیر
درو کرد گندمزار دلهایمان را
و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ....
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

میگه دوستت دارم می گم چرا

گفتم .فکر کردی گفتی   جواب نداد

گفتم .معنی دوست داشتنو می دونی  تا حالا معنیش کرد

همچنان ساکت بود.گفتم اول برو معنیش کن بعد بیا بگو دوستت دارم

......

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
 
به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید | BestIranGroups
 
 

بگو با سیامک بزن چنگ را
به فریاد حال دل تنگ را

تو آهنگ قلب حزینم بزن
خطی خوش بیا بر جبینم بزن

سیامک کجایی صدایت کجاست
صدای خوش جانفزایت کجاست

شنیدم که چون غم به دلها زند
دل و دیده را گریه یک جا زند

سیامک  ملولم غم از حد گذشت
تو هم ناله کن با من از سرگذشت

در این دور گردون بی بازگشت
بباید که می خورد و از غم گذشت

عکس های جالب و دیدنی روز ، www.irannaz.com

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 

وقتی نمیتونی فریاد بزنی

ناله نکن !!


خاموش باش قرن ها نالیدن به کجاانجامید؟؟!

تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ

آرزوهای خودت باشی ...

برای تمام آرزوهایی که می میرند...

سکوت می کنم..

سنگین تر از فریاد!!!

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

رچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن!آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن!روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه!دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت:هر خواستنی عین توانایی نیست

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

این قدر فاصله را زیاد کردی که یارای آمدن نیست

دلم گرفته از این همه بی رحمی...

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 
 
 
پرسید كه چرا دیركرده است؟
 
 
نكند دل دیگری اورااسیركرده است؟
 
خندیدم و گفتم:اوفقط اسیرمن است تنها دقایفی تاخیركرده است.
 
گفتم: امروز هوا سردبوده است شاید موعود قرار تغییر كرده است.
 
 خندید به سادگی ام آینه گفت:احساس پاك،تو را زنجیر كرده است.
 
... گفتم:از عشق من چنین سخن مگو....
 
گفت:خوابی؟سالهاست كه دیر كرده است.…
 
در آینه به خود نگاه میكنم آه عشق او،عجب مرا پیر كرده است
 
راست میگفت آینه كه منتظر مباش او برای همیشه دیر كرده است
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

همه میان اینجا درد هاشون وغصه ها را مینویسن

پس کی این دردها وغصه ها رو جواب میده

منویسیم که چی بشه

که یه کی بیاد نظر بده که غصه هات قشنگه

بگه خوب می نویسی قصه هاتو

آخرش که چی....

نوشتیم چه شد

باز روز از نو ....

کی می دونه آخر خط کجاست

اگه کسی سراغ داره به منم بگه

که خیلی  بهش احتیاج دارم

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

هزار بار این راه را رفته ام اما نشد

چشم به راهش به انتظار مانده ام اما نیامد

چشم به کدام سو گیرم که سوئی نمانده برام

از عاشقی هم دیگر خسته ام .از ناله کردن خسته ام ..

از غمگین بودن سیرم...

باد بویت را نمی آورد....

فکر نمی کنی دیگر بس است؟

تا کی بیهودگی ..تاکی بسوزم

دیگر پروانه هم خسته است.

چه زود دیر می شود آمدنت......

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 

 

 

 

خدايا

به من توفيق تلاش در شكست

صبر در نوميدي

رفتن بي همراه

جهاد بي صلاح

كار بي پاداش

فداكاري در سكوت

دين بي دنيا

ايمان بي ريا

عشق بي هوس

و تنهايي در انبوه جمعيت

و دوست داشتن بي آنكه دوست بداند

ارزاني كن...

دكتر شريعتي

 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

 
 
 

پروردگارا ! مرا عزت همین بس که تو پروردگار منی . و مرا نازش همین بس

 

که بنده ی تو ام .  خداوندا ! تو آنچنانی که من دوست دارم . پس مرا توفیق ده

 

تا چنان باشم که تو خواهی .  ( امام علی ع  )

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند

 

عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند

 

دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند

 

و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست

"""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

آدمك آخر دنياست بخند
آدمك مرگ همينجاست بخند
آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي
به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد
دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخنــــد
فكـر كـن فكـر تو ارزشـمند اسـت
فكر كن گريه چه زيباست بخنــــد
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست  بخنــــد
راسـتي آن چـه بـه يـادت داديـم
پر زدن نيست كه درجاست بخنــــد
آدمك نغمه آغاز نخوان  !!


به خدا آخر دنياست بخنــــد . . .

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
purple sparkly dividerpurple sparkly dividerpurple sparkly divider
 

کارت پستال درخواستی طراحان

 

  

ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک ولایت و امامت

 

حضرت امام رضا علیه السلام

 

بر تمامیه شیعیان جهان و همراهان طریقت دانایی مبارک باد

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 
فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:
 

بار خدایا تو که بشر را این قدر دوست داری
 
 
غم را دیگر چرا آفریدی؟؟؟


خــــــــــــــداوند گفت :


غم را به خــــــــاطر خودم آفریدم.
 

چون این مخلوق من, که خوب میشناسمش


تا غمگین نباشد به یاد خـــــــــالق نمی افتد...
 
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 


از این تکرار ساعتها

از این بیهوده بودنها

از این بی تاب ماندنها

از این تردیدها, نیرنگها ...... شکها, خیانتها

از این رنگین کمان سرد آدمها

و از این مرگ باورها و رویاها پریشانم ....


دلم پرواز می خواهد

 

 
 
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

 استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

 سپس استاد پرسید:

هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

 استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد

اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که  خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی!
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 
 

کارت پستال درخواستی طراحان

 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 

گاهی‌ حکایت زندگی‌

حکایت قطاری یک طرفه
و بی‌ بازگشت است

که کافی‌ است

یک لحظه از آن غافل شوی
تا در ایستگاهی

به اشتباه جا بما نی‌
و قطار تمام هستی‌ ات را

برای همیشه با خود ببرد
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 

به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیر /

 

یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت . . .

اشعار شهادت حضرت علی،شب های قدر اشعار شهادت حضرت علی،شب های قدر

امشب تمام آینه ها را صدا کنید /

 

 گاه اجابت است رو به سوی خداکنید

 

ای دوستان آبرودار در نزد حق /

 

 درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید . . .

 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""
 

 
 
بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیندازیم

بیا با خود بیندیشیم

اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد

اگر یک شب شقایق مرد

تکلیف دل ما چیست؟

و من احساس سرخی می کنم چندیست

و من از چند شبنم پیشتر خواب نزول عشق را دیدم

چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد

چرا بعضی نمیدانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست

وگویی میوه ی اخلاصشان کال است

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست

چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران صداقت نیز دلالیست

کاش میشد لحظه ای پرواز کرد

حرفهای تازه را آغاز کرد

کاش میشد خالی از تشویش بود

برگ سبزی توفه ی درویش بود

کاش تا دل می گرفتو می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

کاش که این لبخند ها پایان نداشت

سفره ها تشویش آب و نان نداشت

کاش می شد ناز را دزدیدو برد

بوسه را با غنچه هایش چیدو برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه میشد آن طرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری میشدم

در تب آواز جاری میشدم

بال در بال کبوتر میزدم

آن طرفتر ها کمی سر میزدم

با پرستو ها غزل خوان میشدم

پشت هر آواز پنهان میشدم

کاش هم رنگ تبسم می شدم

در میان خنده ها گم می شدم

آی مردم من غریبستانیم

امتداد لحظه ای بارانیم

شهر من آن سو تر از پرواز هاست

در حریم آبی افسانه هاست

شهر من بوی تغزل می دهد

هر که می آید به او گل میدهد

دشت های سبز وسعت های ناب

نسترن نسرین شقایق آفتاب

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه ی پرواز بالم را گرفت

می روم آن سو تورا پیدا کنم

در دل آینه جایی وا کنم

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

دلا شب ھا نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در ھوای آشنایی
دلی خواھم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بھم زن در دل شب ھای و ھو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنھان در گلو کن
صفای خاطر دل ھا ز درد است
دل بی درد ھمچون گور سرد است
 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
تو مرا می فهمی...

 

من تو را می خواهم...

 

و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است.

 

تو مرا می خوانی...

 

من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

 

و تو هم می دانی...

 

تا ابد در دل من می مانی

 

 

 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 

چه کسی حال مرا میفهمد...

دل نوشته من

 

دلم خیلی گرفته نمیدونم از چی باید بگم ازرویاهام که توش غرقم... از دل تنهام که هیچ همدمی نداره... ازچشای بارونیم که دیگه خشک شده... از این اتاقم که هیچ نوری نداره.. از آسمون پر ستاره خدا که هیچ کدومش برای من نمیدرخشه ...از این قلم که دیگه نوشته هامو نمی نویسه... از این احساسم که دیگه هیچ حسی نداره... از این قلبم که دیگه صدایی نداره...

دلم خیلی گرفته... نمیدونم چراااااااااااااااااااااااا

فقط اینومیدونم که راست میگن که گاهی وقتا خودکشی اون نیست که خودتو از جایی پرت کنی پایین... گاهی وقتا خودکشی اینه که قید احساستو بزنی شاید اینطوری راحت بتونی زندگی کنی

بشی یه آدم با یه قلب یخی

 

 """"""""""""""""""""""""

 

 

 

ღیک روز آمدیღ

ویک روز هم خواهی رفت

نمیدانم چه روزی

نمیدانم چه لحظه ای

ღღفقط میدانم که میروی برای همیشهღღ

 

دل نوشته من 

""""""""""""""""""""""""

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم ...از

 تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم...

از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام

نميدانم... از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟ 

گفت سرد است و بي رنگ

 پاییز رسید...


انار نیستم


که برسم به دست‌های تو؛


برگم


پُر از اضطراب افتادن

""""""""""""""""""""""""

 

تو نیستی

ومن خوب میدانم

این دل گرفته هر چقدر هم ببارد

نه خزان تنهاییم می شود بهار

نه کویر سینه ام

لاله زار

ونه یأس واژه هایم ذهنم

یاس سپید!

 

ღミ★ミღ

 

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

 

ღسلام بهونه ی قشنگ من براي زندگي... آره بازم منم همون بهونه هميشگي ღ


فداي مهربونيات چه ميکني با سرنوشت... دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت


حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه... جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه


ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه... از غصه هام هرچي بگم جون خودت بازم کمه


ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون... فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون


فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي کشيدم... حقيقتو واست بگم به آخر خط رسيدم


رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي... قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي


نمي دوني چقدر دلم تنگه براي ديدنت... براي مهربونيات ، نوازشات ، بوسيدنت


به خاطرت مونده يکي هميشه چشم به راهته ؟... يه قلب تنها و کبود هلاک يک نگاهته ؟


من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره... بعدش خبر ميدن بيا که داره دوستت مي ميره


روزات بلنده يا کوتاه دوست شدي اونجا با کسي؟... بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي


يه وقت منو گم مي کني تو دود اين شهر غريب... يه سرزمين غربته با صدتا نيرنگ و فريب


فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نکنه... غم غريبي عزيزم زرد و شکستت نکنه


چادر شب لطيفت تو از روت شبا پس نزني.... تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشکني


اگه واست زحمتي نيست بر سر عهدمون بمون... منم تو رو سپردمت دست خدايه مهربون


راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم... رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم


از وقتي رفتي آسمونمون پر کبوتره... زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره


غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه... سرفه هاي مکررم ماله هواي دوريه


گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه... مثه يه بچه که باره اوله ميره مدرسه


تو از خودت برام بگو، بدونه من خوش ميگذره؟... دلت مخواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره ؟


از وقتي رفتي تو چشام فقط شده کاسه خون... همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون


يادت مياد گريه هامو ريختم کناره پنجره؟... داد کشيدم ترو خدا نامه بده يادت نره


يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بذار برم... تو رفتي و من تا حالا کناره در منتظرم


امروز ديدم ديگه داري منو فراموش مي کني... فانوسه آرزوهامونو داري خاموش مي کني


گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست... با اين که من خوب مي دونم جواب نامه با خداست


عکساي نازنين تو با چند تا گل کنارمه... يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه


تنها دليل زندگي با يه غمي دوستت دارم... داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي ميارم


وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير؟... مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچوقت نگير؟


حرف من و به دل نگير همش ماله غريبيه... تو رفتي من غريب شدم چه دنيايه عجيبيه


زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه... ديوار خونمون پر از سايه غصه و غمه


تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه... مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟


دلم واست شور ميزنه اين دل و بي خبر نذار... تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار


فکر نکني از بی تو بودن دارم سفارش ميکنم... به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميکنم


اگه بخوام برات بگم شايد بشه صدتا کتاب... که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب


مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات کنن... نورشونو بدرقه پاکي خنده هات کنن


ღيه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل مي ذاره... منم همون کسي که بيشتر از همه دوست دارهღ

"""""""""""""""""""""""" 

 

ღجوابم کردن انگاریღ

 

♥تو دستات گرم میدونم ولی دستای من سسته♥

ღچرا غمگینی و اشکات تموم جونتو شستهღ

ღحالا که اومدی پیشم بیا بی گریه وزاریღ

♥حقیقتو بهت میگم جوابم کردن انگاری♥

..

ღبزار پا تو رو قلبمღ

 

ღنزار دست روی احساسمღ

ღبه جای گریه زاریღ

ღیکم دعا کن واسم ღ

ღتمام دکترا گفتنღ

ღهمین روزاست که می میرمღ

ღنمیدونم دوام شک نیستღ

ღنباشی جون نمیگیرمღ

ღنبرولتاژشو بالا نزن شک من دلم خونهღ

ღهمین جایی که شک میدی دلم نیست خونه اونهღ

ღدلم نیست خونه اونهღ

♥حالا قدرتو میدونم گرچه فرصتی نمونده♥

ღ قربون دلت برم که تو رو تا اینجا کشوندهღ

ღاگه قسمت موندم بود تو رو تنها نمیزاشتمღ

ღمیگفتی بمیر می مردم که نگی دوست نداشتمღ

ღببخش که بودنم واست همیشه دردسر دارهღ

♥همه میگن امیدی نیست ولی دعات اثر داره♥

ღصداتو می شنوم آره چشام اشکاتو می بینهღ

ღوقتی داد میزنی پاشو به قلبم خیلی می شینهღ

ღنکن گریه گل نازم داره اشکات تموم میشهღ

ღ دعام کن زود باش ملاقاتت تموم میشهღ

ღکاش می شد یکی بتونه منو از خواب در بیارهღ

♥مگه میشه مرده باشم وقتی که اشکام میباره♥

ღاگر حسرت تو رو دارم ღ

ღاگر سر دو بی قرارم ღ

♥تو رو با چشمای گریون به خدامون می سپارم♥

ღنمیگم برات می میرم چون واسه تو زنده بودمღ

ღنمیگم عشق منی تو چون تویی همه وجودمღ

ღاون دنیا جام خیلی خوبه حتی دلم واسه خوشی تنگهღ

ღ♥اون خدا که من میدونم حتی آتیشش قشنگه♥ღ

 

ღ جدیدترین ترانه ای که مجید خراطها خونده براتون دوست داشتم بنویسم با اینکه همه ی آهنگاش احساسی غمگینه ولی حرف دل همه ماهارو میزنه ومن اهنگاشو دوست دارم امیدوارم خوشتون بیاد ღ

 

 

"""""""""""""""""""""""" 

 

 

نمیدونم چرا دلم گرفته

شاید به خاطر سیاهی شبه...

نه

شایدم به خاطر دل غمگین منه...

نمیدونم

دوباره دلم هوای گریه کرده

آخه هر وقت دلم تنگه چشام طاقت دوری اشک ونداره

همش میخواد بباره

شاید یکم آروم بگیره

شاید...

 

vhzeasrzy72y2unaqq.jpg

 ایستگاه اتوبوس

روزی که برای اولین بار دیدمت بهترین روز زندگیم بود هیچ وقت اون لحظه ای که عشق تو مثل یه نور به زندگی من تابید رو فراموش نمی کنم

اون روز هم مثل روزای قبل باید صبح زود بیدارمی شدم که سرکار برم مثل همیشه کنار ایستگاه اتوبوس وایساده بودم تا اتوبوس بیاد مشغول اس ام اس دادن به یکی از دوستام بودم که یکدفعه صدایی رو شنیدم

صدای دختری بود که بهم گفت آقا ببخشید ساعت چنده ؟وقتی برگشتم ساعت بهش گفتم وبرای یه لحظه نگام به نگاش خورد نمیدونم چم شده بود احساس عجیبی پیدا کرده بودم به خودم اومدمو در حالی که ازم تشکر میکرد سرمو پایین انداختم وگفتم خواهش میکنم اتوبوس دیگه اومده بود باید سوار اتوبوس میشدم

در حال سوار شدن بودم که دیدم اون دختر هم سوار اتوبوس شد تمام راه به اون دختر خیره شده بودم هر کاری کردم که چشم ازش بردارم نتونستم فقط دوست داشتم نگاش کنم چه چشمای قشنگی داشت چشمایی که اززیبایی برق میزدن

چه لبخند زیبایی رو لباش نشسته بود چقدر آروم متین نشسته بود

همه ی لحظه هایی که نگاش میکردم نگاهش به بیرون بود وانقدرغرق فکر خیال بود که حواسش به من نبودنمیدونم به چی فکر میکرد که اصلا نفهمید یکی داره نگاش میکنه دلم میخواست هیچ وقت اتوبوس به ایستگاهی نرسه که پیاده بشه احساس کردم که شاید اولین آخرین باری باشه که می بینمش

تا اینکه اتوبوس وایساد اکثر خانوما بلند شدن دیگه نمیتونستم ببینمش چشمم بیرون بود که ببینم پیاده میشه یا نه؟ تا اینکه اتوبوس حرکت کرد وقتی بلند شدم ببینم که هست یا نه دیدم که سرجایی که نشسته بود یکی دیگه نشسته...

من نفهمیده بودم که کی پیاده شد توی اون شلوغی گمش کرده بودم …وای نمیدونم چم شد احساس کردم که قلبم از جاش کنده شد

ایستگاه بعدی پیاده شدم اون روز حال خوبی نداشتم تا شب تو شرکت موندم وبعد از کارام پیاده تا خونه قدم زدم نفهمیدم کی رسیدم حواسم پیش دختری بود که احساس کردم برای همیشه از دستش دادم برای همیشه

 

هر روز تواون ایستگاه اتوبوس منتظر کسی بودم که شاید روزی ببینمش ولی انگار اون نگاه از من دور دورتر شده بود

 

اون شب سرم خیلی درد میکرد واصلا خوابم نمی برد با خوردن یه قرص تا صبح راحت خوابیدم صبح دیر بیدار شدم خودم به سرعت به ایستگاه رسوندم در حالی که  منتظر اتوبوس بودم همش نگام به این طرفو اون طرف بود که شاید ببینمش ولی خبری نبود

اتوبوس اومدو سوار شدم تو ایستگاه بعدی نگه داشت وچند تا خانوم رو سوار کرد بعد از حرکت کردن یکدفعه صدای اون دختر به گوشم خورد وقتی که نگاه کردم دیدم نه شاید اشتباه میکنم تا اینکه دوباره همون صدای آشنا به گوشم خورد وقتی سرمو بلند کردم دیدمش... اره خودش بود همون...

باورم نمیشد دیگه ناامید شده بودم ولی اینبار بازم دیدمش کنار یه دختری بود که داشت باهاش حرف میزد چقدر طنین صداش دوست داشتنی بود فقط دوست داشتم صداشو بشنوم تا آروم بشم

این بار نباید از دستش میدادم تمام حواسم بهش بود که از اتوبوس کی پیاده میشه هر طور شده بود باید دنبالش میرفتم باهاش حرف میزدم وای که چقدر خوشحالم که دوباره می بینمش

ایستگاه بعدی اتوبوس نگه داشت وهر دوی اونا پیاده شدن منم پیاده شدم نمیدونستم باید چیکار کنم استرس شدیدی داشتم دستام می لرزیدن پاهام حس راه رفتن نداشتن

داشتن پیاده می رفتن ومن هم دنبالشون بودم داشتم خودمو آما ه کردم که برم سراغش ولی اینبار هم انگار نشدنی بود اون سوار ماشن شد رفت و از من دور دورترشد

اون روزر سرکار نرفتم پیاد ه تا خونه راه میرفتمو اشک می ریختم انقدر اشک ریخته بودم که مردم با تعجب بهم نگاه میکردن اصلا برام مهم نبود  چون من عاشق بودم و این اشک حق من بود

بالاخره به خونه رسیدم اینبار هم نا امید شدم که شاید دیگه نبینمش تا صبح خوابم نمی برد وهمش بهش فکر میکردم انگار فکرمم دست ازاون نمی کشید با خوردن یه قرص تونستم تا صبح بخوابم

صبح بیدار شدم و تا ایستگاه پیاده رفتم و بعد از اون  سوار اتوبوس شدم باورم نمی شد عشق من توی اتوبوس روی صندلی نشسته بود  خیلی خوشحال شدم که باز هم دیدمش اینبار اون زودتر از من سوار شده بود

منتظر این بودم که پیاده بشه تا باهاش حرف بزنم  واینبار حرف دلمو بهش بگم تا آروم بشم ایستگاه بعدی پیاده شد من هم باهاش پیاده شدم دنبالش کردم وارد یه کوچه شد رفتم طرفش صداش زدم خانوم میشه چند لحظه وایسین کارتون دارم ؟

اون هم با صدای قشنگش گفت بله بفرمایین... وای نمیدونستم چه جوری بهش بگم اصلا نمیدونستم از کجا شروع کنم گفتم من و یادتون میاد ؟گفت نه گفتم یادتون دم ایستگاه اتوبوس ازم ساعتو پرسیدین ؟ با خودش کمی فکر کرد گفت بله یادمه ازتونم ممنونم طوری شده؟

 گفتم نه راستش بخواین من از اون روزی که دیدمتون عاشقتون شدم من شما رو خیلی دوست دارم و هر کاری که برای خوشبختی شما لازم باشه انجام میدم میخواستم درباره من فکر کنید وبهم جواب بدین گفتن این حرفا برام خیلی سخت بود برای منی که تا حالا  عاشق نشده بودم سرمو پایین انداختم تا اگر جواب نه شنیدم تو چشماش نگاه نکرده باشم چون طاقتشو نداشتم  که دوری چشماشو تحمل کنم

انگار فهمید که حال خوبی ندارم بعد از چندلحظه بهم گفت من دیگه تنها نیستم گفتم منظورتون چیه ؟گفت من ازدواج کردم باورم نمیشد انگار که دنیا رو سرم خراب شده بود چشام پرازاشک شده بود تا سرمو بلند کردم دیدم که رفته ...

وای خدای من من تمام این مدت فقط بهش نگاه کردم ولی تا حالا حواسم به دستای ظریفش نبود که ببینم حلقه ای دور انگشتش اسیر کرده باورم نمی شد که عشق من ما ل کس دیگه ای بوده باورم نمی شد که برق چشماش مال یه نفر دیگه ای...  انقدر ازم دور دورتر می شد که انگار قلب منو داشت با خودش میبرد باورم نمیشد

چطور میتونم اونو کنار یکی دیگه ببینم چطورمیتونم فراموشش کنم حالم خیلی خراب بود همونجا نشستمو به حال خودم گریه کردم حالا می فهمم که برای همیشه از دستش دادم

اونی که یه روزی تو زندگی من اومدو یه دنیایی برام ساخت که رویا بود ویه روزی هم از زندگی من رفتو یه دنیایی برام ساخت که پر ازغمه

اینو بدون عزیزم که غم بی تو بودن هیچ وقت باعث نشد که فراموشت کنم  و من برای همیشه عاشق تو موندم عاشق تویی که حتی نمیدونم اسم قشنگت چیه؟

 

امیدوارم از داستانی که نوشتم خوشتون اومده باشه به نظر شما میشه تو یه نگاه عاشق کسی شد ایا شماها به عشق در نگاه اول معتقدین؟

 عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 

 


هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن

بی خداحافظی .....

 
 مناجات
 

الهی نـــام تو مــا را جواز و مهــــــر تو ما را جهــاز

الهی شنــاخت تو ما را امان و لطف تو مـــا را عیـــان

الهی ضیعفان را پناهی قاصدان را بـــر سراهی مومنـــــان را گواهی

چه بود که افزوئی و نکاهی؟

 

                            کاروان رفت و تو درخواب و بیابان در پیش

                                           کی روی ؟ ره زکه پرسی ؟ چه کنی ؟ چون باشی ؟

........

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در شنبه چهاردهم آبان 1390  |
 
 
 
 
((مینویسم))
 

                 ((به یادروزهای انتظار

                   به یادلحظه های فراق

                   به یادچشم های اشکبار

                   به یادسینه های داغدار))

((مینویسم))

             ((     به یادخلوت های غم بار

                 به یادغروب های دلگیر

                 وطلوع حسرت بار))

((مینویسم))

                ((به یاداو که چون پرنده ای

                  به سوی آسمان پرکشیدو

                 چشم های منتظر را تا ابد

                 به انتظارخودگذاشت))

((روحش شاد))

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
 
 
                                       بادلي لبريز ازشوق صدايت ميكنم

                                       هرشب از اين گوشه ي دنيادعايت ميكنم

                                      تودعاكردي كه ازمن دورباشي،من ولي

                                       شكوه ي بي مهريت راباخدايت ميكنم

                                      بي حضورت روزهايم ميرودمن بازهم

                                       لحظه هايم رافداي چشم هايت ميكنم

                                       بازاحساس مرابازيچه كردي نازنين

                                       من ولي احساس خودراهم فدايت ميكنم

                                       آرزوكردي رهاگردد دلم ازعشق تو

                                      باتمام آرزوهايم رهايت ميكنم

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
 
                    اگربي پناه شدي،اگردلت گرفت واگرشكست

                           اگرتنها ماندي واشكهايت سرازيرشدند بدان كه خدا

                           عاشقت شده،اگر دستت رانگرفت وباز احساس تنهايي

                           كردي،لحظه اي است كه به خوشبختي نزديك ميشوي ولي

                           حيف كه خودت بي خبري......

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
زماني كه هيچ ستاره اي وجودنداردكه راه رسيدن به تورانشانم دهد،وقتي كه تمام راه هابه بن بست ختم ميشوندوتمام آنهابه سراب،وقتي كه هيچ پلي مرابه تونميرساندراهي جزاين كه تورادرقلبم جستجوكنم ندارم

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
گفتي كه به احترام دل باران باش

باران شدم وبه روي گل باريدم

گفتي كه ببوس روي نيلوفر را

ازعشق توگونه هاي او بوسيدم

گفتي كه ستاره شو،دلي روشن كن

من همچو گل ستاره ها تابيدم

گفتي كه براي باغ دل پيچك باش

بر ياسمن نگاه توپيچيدم

گفتي كه براي لحظه اي درياشو

دريا شدم وتورابه ساحل ديدم

گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش

مجنون شدم وز دوريت ناليدم

گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز

گل دادم و باترنمت روييدم

گفتي كه بيا و از وفايت بگذر

از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم

گفتم كه بهانه ات برايم كافيست

معناي لطيف عشق رافهميدم

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
 
 
 
درحادثه ي بهاري چشمانت

درسايه ي ارغواني مژگانت

بگذاركه جابماند اين روح غريب

دربين اشاره هاي بي پايانت

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

پاییز...

پاییز هوس انگیز است برای من

زیبا و جذاب ٬ باوقار و پرابهت ٬ با آن آب و رنگ فریبنده اش

چشمانم برایش پر است از اشتیاق پر از خواستن پر از نیاز

برای من پاییز طراوت دارد ٬ گرم است ٬ تازه است ٬ جوان است

با لب هایم لمس میکنم همه ی زیبایی اش را

با دست هایم نوازش میکنم آن همه زیبایی شکننده را

رد نگاه هزاران چشم عاشق را بر تن ظریفش میبینم

در آغوش پاییز آرام میگیرد تن بی تابم

این روزها پاییز با ناز می خرامد در جلو چشمانم و من انتظار اولین باران پاییزی را میکشم تا با یک گیلاس شراب قرمز به ضیافتش بروم

بزمی پاییزی با اولین باران پاییزی زیر موسیقی جان بخش باران جوان میکند مرا٬ نو میکند ٬تازه میکند

من هرسال از عشق بازی با پاییز زاده میشوم

من عاشق دود کردن سیگار زیر باران پاییزی ام

عاشق مشروب خوردن زیر باران پاییزی

عاشق قهوه خوردن زیر باران پاییزی

عاشق کتاب خواندن های پاییزی

من عاشق هر چیزی با مزه ی پاییزی ام

برای من پاییز افسانه ای افسونگر است

زیبا ٬فریبنده٬ باوقار

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

جاده...

برگرد از من

این جاده در دست تعمیر است!!!!!!!!

.

.

.

یک راه بی پایان که رفتن نداره داره؟

.

.

.

باور کن که من گذشتم از عشقت ٬ از عشقم ٬ از اون همه زیبایی ٬ از اون همه حس خوب ٬ از رو ابرها بودن

باور کن که من گذشتم از تو ٬ از خودم و از زنده بودنم

این روزها من بیشتر از همیشه زندگی میکنم بی تو

اما کسی را قربانی کرده ام در خودم

برای تو

برای خودم

برای .....

برای یک راه بی پایان که رفتن نداره ٬ داره؟

نداره لعنتی

نداره

برگرد از من این جاده در دست تعمیر است

من را دیگر نای عاشقی نیست

هر چند بیتابش هستم

اما

نمیتونم

نمیشه ...

 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 

 

شعر زیبا با موضوع پاییز

ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان

ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان

هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران

حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان

کو سوسن و کو نسترن کو سرو و لاله و یاسمن
کو سبزپوشان چمن کو ارغوان کو ارغوان

کو میوه‌ها را دایگان کو شهد و شکر رایگان
خشک است از شیر روان هر شیردان هر شیردان

کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم
طاووس خوب چون صنم کو طوطیان کو طوطیان

خورده چو آدم دانه‌ای افتاده از کاشانه‌ای
پریده تاج و حله شان زین افتنان زین افتنان

گلشن چو آدم مستضر هم نوحه گر هم منتظر
چون گفتشان لا تقنطوا ذو الامتنان ذو الامتنان

جمله درختان صف زده جامه سیه ماتم زده
بی‌برگ و زار و نوحه گر زان امتحان زان امتحان

ای لک لک و سالار ده آخر جوابی بازده
در قعر رفتی یا شدی بر آسمان بر آسمان

گفتند ای زاغ عدو آن آب بازآید به جو
عالم شود پررنگ و بو همچون جنان همچون جنان

ای زاغ بیهوده سخن سه ماه دیگر صبر کن
تا دررسد کوری تو عید جهان عید جهان

ز آواز اسرافیل ما روشن شود قندیل ما
زنده شویم از مردن آن مهر جان آن مهر جان

تا کی از این انکار و شک کان خوشی بین و نمک
بر چرخ پرخون مردمک بی نردبان بی نردبان

میرد خزان همچو دد بر گور او کوبی لگد
نک صبح دولت می‌دمد ای پاسبان ای پاسبان

صبحا جهان پرنور کن این هندوان را دور کن
مر دهر را محرور کن افسون بخوان افسون بخوان

ای آفتاب خوش عمل بازآ سوی برج حمل
نی یخ گذار و نی وحل عنبرفشان عنبرفشان

گلزار را پرخنده کن وان مردگان را زنده کن
مر حشر را تابنده کن هین العیان هین العیان

از حبس رسته دانه‌ها ما هم ز کنج خانه‌ها
آورده باغ از غیب‌ها صد ارمغان صد ارمغان

گلشن پر از شاهد شود هم پوستین کاسد شود
زاینده و والد شود دور زمان دور زمان

لک لک بیاید با یدک بر قصر عالی چون فلک
لک لک کنان کالملک لک یا مستعان یا مستعان

بلبل رسد بربط زنان وان فاخته کوکوکنان
مرغان دیگر مطرب بخت جوان بخت جوان

من زین قیامت حاملم گفت زبان را می هلم
می ناید اندیشه دلم اندر زبان اندر زبان

خاموش و بشنو ای پدر از باغ و مرغان نو خبر
پیکان پران آمده از لامکان از لامکان

شاعر: مولانا

 
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 

من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور؟

اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــت

پس چرا این همه دلها تنهاســـــــــــــــت؟

بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیست

چه کسی تنهانیست؟ همه از هم دورند

همه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــد

من که در تردیدم تو چطور؟

نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــت

گفته بود آن شاعر :

هر که خود تربیت خود نکند حیوان است

آدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــت

من به آمار،به این جمــــــــــــــــــــــــــــع

و به این سطح  که گویند پر  از آدمهاست

مشکوکم   

نکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــت

من به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

من که می گویم نیست

گر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ست

یا که رنجور و غریــــــــــــــــب

خسته ومانده ودر مانده براه

پای در بند و اســـــــــــــــــــیر

سرنگون مانده به چــــــــــاه

خسته وچشــــــــــــم به راه

تا که یک آدم از آنچا برسد

همه آن جا هستــــــــــند

هیچکس آن جا نیست 

وای از تنـــــــــــــــــــــــــها یی

همه آن جا هستـــــــــــــــند

هیج کس آنجا نیســـــــت

هیچکس با او نیســـــــــت

هیچکس هیچکـــــــــــــس

من به آمار زمین مشکوکم

من به آمار زمین مشکوک

چه عجب چیزی گفت

چه شکر حرفی زد

گفت:من تنهایم 

هیچکس اینجا نیست

گفت:اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

 اندر این تنهایی

به خدا می شکنم به خدا می شکنم

من به آمار زمین شک دارم

چه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!


 

باید آدمش پیدا شود!


 

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!


 

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!


 

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…
شروع می‌کنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی


 

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد


 

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟


 

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…


 

اما بگذار به سن تو برسند!


 

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.


 

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...


 

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.


 

تقصیر از ما نیست؛


 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


 
 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390  |
 
 

 

يارم همداني و خودم هيچ نداني ............. يارب چه كند هيچ ندان با همداني

 

یارم همدانی و خودم هیچ ندانی
یارب چکند هیچ ندان با همدانی

بهاربیست                   www.bahar22.com

بهاربیست                   www.bahar22.com

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در سه شنبه دهم آبان 1390  |
 
 

 

شعر مادر به زبون شیرازی




او که عشقش تــــو دلُم قـــدّ خـــــــدامه ننمه
او که هر جُو مـن باشم پشت و پنــــــامه ننمه


او که اَی باکیـــم بشــــــه قـــــرار و آروم نداره
میشینه بالوی ســـــــرُم فکـــــــــر دوامه ننمه

او که من هر چی بخوام واسم تدارک می بینه
نَمی پُرسَتــــــم ازُم بَــــرِی کجـــــــــامه ننمه


او که هر موقع نگاهُم می کنــــــــه با یی نظر
میخونه هــــر بد و خـــــوبــــــی تو نگامه ننمه

او که اَی دیر بُکُنــم اَی همه نصف شب بشه
میشینه گوشــــه ی اتاق و چیش برامه ننمه

او که اَی از رو جــــــوونی به او پرخاش بکنم
اِنگـو که تشنه ی حـــــــــــــرف نابجامه ننمه

او که با همـــــه ی بدیم ازُم شکــــایت نداره
به کسی نَمیگــــــه که محتــــاج وفامه ننمه

او که مـن تو زندگیم هر چـی دارم از او دارم
بخدا بعــــد خــــــــدا او هــــم خدامه ، ننمه

 
 
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 

اومَدم نگات کُنم دلُم هَواتِ کرده بود                               
 بخدا دلُم هَوُی چیشُی سیات کرده بود

هَنووَم موواتِ اَی بییُوشونی دل می بری                       
 ها عامو دلُم هَوُی مووُی کوتات کرده بود
 
بازم اَی خواسی اَزُم بونه بیگیری جَر بُکنی                    
  بی بُکُن دلُم هَوُی همی ئی کارات کرده بود

هر جُ از مهرُ وفا می خوان بگن اسم شُمان                             
 دل من هَوُی تُ وُ مهرُ وفات کرده بود

دَم رو صِدُی قشنگت تو گوشُم زنگ می زنه                    
 بی جهت نیس که دلُم هَوُی صدات کرده بود

تو نگات شرمُ حَیُی هَس که آدم حَظ می کنه                           
 دل هَوُی نِگُی پُر از شرمُ حیات کرده بود

هر کاری می می خُی بُکُن آمو حالُ از پیشم نرُ                         
 بیذُ خوب نگات کنم دلُم هوات کرده بود

 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 

 

شعر طنز مادر از ایرج میرزا

 

گویند مرا چو زاد مادر به دهان گرفتن آموخت

شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست

 

ایرج میرزای قرن ۲۱

گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت

شب ها بر ِ تـلـویـزیـون تا صبــح بنشست و فـیـلـم دیدن آموخت

برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت

بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت

هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت

دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت

با دایــــــی و عمّه های جعــــلی پز دادن و قُمپُــــــزیدن آموخت

با قوم خودش ، همیــــــشه پیوند از قوم شــــوهر، بریدن آموخت

آســــــوده نشست و با اس ام اس جک های جدید، چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز از پیک، مدد رسیــــدن آموخت

پای تلفــــن دو ساعت و نیــــــم گل گفتن و گل شنیـــدن آموخت

بابــــــام چــــو آمد از سر کـــار بیماری و قد خمیـــــدن آموخت

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

او که عشقش تــــو دلُم قـــدّ خـــــــدامه ننمه
او که هر جُو مـن باشم پشت و پنــــــامه ننمه
او که اَی باکیـــم بشــــــه قـــــرار و آروم نداره
میشینه بالوی ســـــــرُم فکـــــــــر دوامه ننمه
او که من هر چی بخوام واسم تدارک می بینه
نَمی پُرسَتــــــم ازُم بَــــرِی کجـــــــــامه ننمه
او که هر موقع نگاهُم می کنــــــــه با یی نظر
میخونه هــــر بد و خـــــوبــــــی تو نگامه ننمه
او که اَی دیر بُکُنــم اَی همه نصف شب بشه
میشینه گوشــــه ی اتاق و چیش برامه ننمه
او که اَی از رو جــــــوونی به او پرخاش بکنم
اِنگـو که تشنه ی حـــــــــــــرف نابجامه ننمه
 
 
 
 
 
 
 
 
 

او که با همـــــه ی بدیم ازُم شکــــایت نداره
به کسی نَمیگــــــه که محتــــاج وفامه ننمه
او که مـن تو زندگیم هر چـی دارم از او دارم

 
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در سه شنبه دهم آبان 1390  |
 

 

 

بالش های عشقولانه

 


: ادامــه مــطــلــب :

 

 

"""""""""""""""


سکوت

هنگامیکه متولد شدم به قدری متعجب شدم که یک سال و نیم حرف نزدم

 

 

"""""""""""""""

 


میشه...

 

یعنی میشه منم بزرگ بشم ، عاشق بشم!!!

 

 


آمدم...

 


غربت

 

 

غربت را نباید در شهری غریب
یا در گم شدن لحظه های آشنا جستجو کرد
هر وقت عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کرد تو غریبی

 

 


آدمک

 

آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
آن خدایی که بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند

 

"""""""""""""""

 


حرمت سکوت

 

ای کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست


 

 

نیگاریله منی...

 

داره چکسزده چکین زولف نیگاریله منی
دفن ائدین اولسم اگر، چشمی خوماریله منی
نازنین دلبریمین اولماییب عهدینده وفا
آللادیب ایندی یه دک قول و قراریله منی
بیر یانار اوددو دوشوب جانیما عشقی یاریمین
قورخورام یاندیرا بو نار و شراریله منی
بیر زمان اولسم اگر قبریمی کویینده قازین
بلکه یاریم گوره بیر توزلی مزاریله منی
بولبولم چوخ سئویرم گول بوداغیندا اوتورام
یارادیبدیر یارادان گوللو بهاریله منی
نه اولار منزل ویرانیمی روشن ائله یه
قویمایا همدم اولام بو شب تاریله منی

 
 
 

جدایی...

یادم آن روز که در پنجره چشمانت خیره گشتم و با تمام وجود واژه ی
"دوستت دارم" را فریاد کشیدم. اما نمی دانم صدای فریاد من کم بود
یا تو خیال شنیدن نداشتی که امروز اینچنین مرا به زندان تنهایی کشانیده ای.

"""""""""""""""

 


 

نشانی...

bazare ghame del khordanha/miane hame vo tanha boodanha
/be surat tabassomo darun pore gham budanha
/rasteye ashke cheshm be gune sepordanha
/pelake sokut bar gushe kare zamane faryad kardanha
.ari inja saraye man ast, to ham majali az shulugie zamane kardi
sari be ma bezan.

 

"""""""""""""""


تو...

 

عمری با غم عشقت نشستم
به تو پیوستم و از خود گسستم
ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود
تو را دیدم، پرستیدم، شکستم

 

 


سرای بی مهری

 

اینجا هرکسی به تو می رسد و تو را شکست خورده و خونین می بیند
لگد بر تو می زند و می گذرد
اینجا وقتی که می افتی، دستی برای بلند کردنت دراز نمی شود
اینجا عشقت بهایی ندارد
چون اینجا سرای بی مهری هاست

 

 

 



عالمی وار

گئجه لر تک اوتوروب تک قالاسان عالمی وار
او گئچن گونلره تک آغلایاسان عالمی وار
من ده بیر گون بوتون عاشیقلر ایچینده یاشادیم
عاشیقین گوز یاشینا آغلیاسان عالمی وار

 

"""""""""""""""

 


ساحل غم

 

قدم بر ساحل می گذارم و با گامهایی محکم حشرات موذی ساحل را در زیر پا لگدمال می کنم.
سرم را بالا می گیرم قطرات باران را که بر دریای طوفانی فرود می آید داخل دستانم جمع می کنم.
تکه چوپی می گیرم و بر روی شنهای خیس ساحل نام داستان زندگی عاشقان بدبخت را می نگارم.
باران تند می شود. نوشته ای را که بر ماسه های ساحل نگاشتم با خود شست

 

 

"""""""""""""""

 


 

 


برای او...

 

من می خواهم تنهایی ام را با تو قسمت کنم بی آنکه از چشمانی کنجکاو نگران باشم و با تو تا دشت شقایق های سرخ بروم. از میان واژه های ازلی عبور کنم و از درخت معنا و هجاهای شکوهمند گلواژه های بکر بچینم. همانها که از شفافیت همچون هوا می درخشند.
دوست دارم رخت بودنم را به بی نهایتت ای روح متبلور، بیاویزم و نقش خیالم را در جذبه جمالت رها کنم. تحصیل عشق را به پرده تماشا بکشم و آنگاه که به شوق در سبد صدق دست می برید تا سیب اندیشه تان را زیر دندان احساس بفشارید حجم لطیفی از جان سرخش را به آبهای آسمانی دلتان بریزد.
می خواهم با خودم مشتی آجیل تحلیل بردارم و روی نیمکت چوبین روزگار، پسته تردیدهایم را بشکنم. در فندق کوچک طبع، اسانس ایمان را ذخیره کنم و از شراب نمازهای پاک بامغز گردوهای دعا باسلق های اثیری بسازم تا شما بخاطر بادامهای شور ادبی ام، سکه دلتان را کمی جلا دهید.
همیشه و در هر فصل باغچه فکرم را شخم می زنم و در آن بذر واژه های ناب می پاشم و هر بار شما را به تماشای کشف تازه ام به دالان سبز دل می برم تا لذت واژژگان باز رسته را به شما نشان دهم و گاهی غبار گلواژه ها را در فضا می تکانم تا خاطره تازه ای روی گونه ناب خیالتان بنشیند. من برای زیارت چشمه حیات ، ساده ترین اشتیاق را در کوله بارم گذاشته ام و از " باغبان " گلی نامیرا تقاضا کرده ام تا برای نگار آسمانی ام چیزی در چنته داشته باشم.
گاهی به میزبانی اشک می روم و میهمان مشق های معنوی می شوم. از او می خواهم مرا به سرخی لاله ها معرفی کند! از او می خواهم مرا به خواستگاری حقیقت ببرد... هنوز هم احساس می کنم  در صدا بسته است و هزار حرف عشق در قلعه ناگفتنی ها اسیرند، ناله شروه به نتیجه نرسیده است و راه محبوب گم  شده است.
با این همه انتظار خسته نیست و مژده نزدیک است

 

"""""""""""""""

 


من: " غم تنهایی سکوت شکستن ناامیدی سوختن تباهی "


 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در سه شنبه دهم آبان 1390  |
 

امید

 

روزی که دور نیست

با هم عبور خواهیم کرد

از فراز کوه های ستبر

از ورای آب های خروشان

پای به دشتی خواهیم گذاشت

سبز و مفرح

کلبه ای خواهیم ساخت

با درختان فراوان دورش

آنگاه در یک روز گرم تابستان

زیر سایه در ختانی که با دست خود کاشته ایم

عشق خواهیم ورزید.

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

شیرین خانم   سلام 

 

هر  چند  که  نمیدونم تاریخ  تولدت  کیه و  چه روزیه ولیمیخوام 

 

 این کادو کوچک رو   از  من  قبول  کنی

 

ارادتمندت ::    سیــــــــــــــــــــــــامک

 

 

  شیرین  جون  تولدت مبارک

 

 

 

و تو آن فرشته ای که با آمدنت به روزگار تیره و تارم رنگ مهر و

وفا بخشیدی !

 

دفترچه ی خاطرات قلبم را که خالی از عشق و یکرنگی گشته

بود، سرشار از

عشق و محبت کردی !

من که در کوچه پس کوچه های این روزگار، گم شده بودم ناگهان

با جرقه ی نگاه تو ، ای بهترینم ، پیدا شدم !

تو با گرمی دستانت، با لطف بی کرانت، با عشق آسمانیت، با

مهربانی بی دریغت روح زندگی را با کلام شیرینت نثارم کردی !

 

در جاده ی زندگی شانه به شانه ی من روانه شدی ! روانه

شدیم به سوی فردا !

به سوی فردای من و تو ...به سوی فردای ما ! راه دشواری است !

 

 

اما حضور محکم و استوارمان ، شیرینترین و آسانترین راه است

برای با هم بودن و با هم ماندنمان !

 

اکنون با عطر نفس هایت زندگی را معنا خواهم کرد ...با طنین

صدای دلنشینت ، روزها را شب ...و شب ها را روز خواهم کرد!

 

آری تو آن فرشته ای که واژه به واژه عشق و مهربانی را به من

آموختی !

 

 


 

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

دیروز به یاد روزهای آشنای با تو بودن دوباره خاطرات قدیمی را مرور کردم ،

خاطراتی که لحظه به لحظه با من و این روزهای بی قراری هستند

و رفیق نیمه راه نیستند ...

یک لحظه چشمانم مرا به گذشته برد ، حس کردم کنارمی چه لذت کوتاهی بود

رویای در کنار تو بودن ...

دلم خیلی بی قرار روزهای آشنایی شده و مدام به هر دلیلی بهانه آن آشنایی

 را که این روزها بسان غریبه ای با من شده را می گیرد و من از پس او و بهانه هایش

 بر نمی آیم

راستش را بخواهی به او حق می دهم که بی قرارت باشد آخر تو هوایش را خیلی داشتی

 اما این روزها ...

نمی دانم تا کی می توانم برایت بنویسم و اینکه آیا از نوشتن خسته می شوم یا ...

دوستی به من گفت وقتی نوشته هایم را می خواند ترس برش می دارد

 نتوانستم احساسش را درک کنم اما برای او و احساسش خیلی احترام قایلم

 هر چند در روزهای بیکسی او نیز مرا در این وادی سر گردان و حیران رها کرد و رفت اما

برای من خیلی قابل احترام است ،همینکه او نیز گاه گاهی سرکی به آشیانه من می زند

 برایم کافیست.

ولی تو که نوشته هایم را دوست داشتی نمی دانم هنوز هم به آشیانه ی من سرک می کشی یا نه ! ؟

اما برایت می نویسم تا بدانی که چقدر روزهای بی تو بودن سخت و غم انگیز و سنگین هستند ...

 

 

سلام آشنای دیروز و غریبه امروز

 

 

من آن آشنای دیروز غریبه ی امروز و فراموش شده ی فردایم

می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی.



برای سالها می نویسم ...



سالها بعد که چشمان توعاشق می شوند ...

افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود...


که همیشه یکی بود یکی نبود ..................

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 


اگر دروغ رنگ داشت؛

هر روز شاید،

ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،

و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.



اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛

عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.



اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند،

همیشه می توانستند تنها نباشند.



اگر گناه وزن داشت؛

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،

خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.

دریای خروشان
 
 
 
 


- آنان که تجربه های گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به

تکرار اشتباهند.


- از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می روند تنها

کسانی که با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند.

- پیچ های جاده آخر جاده نیستند مگر این که خودت نپیچی.

 
 
 

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند


123Friendster.Com
 
 

 
 
 

آرامش گمشده بهشت موهوم هر چه میگردم پیدایش نمی کنم در برهوت لحظه ها گم شده ام من

         چرا کسی دستهایم را نمی گیرد چراکسی صدایم را نمیشنود

                                                                      من غمباد گرفته ام بغضی در گلو مرا میکشد

خسته ام من خسته

دیر زمانیست تو را هم گم کرده ام تو که قرار دل بیقرار من بودی وهستی و خواهی بود

جز تو کسی را ندارم تو که از من جدا نبودی

                 می هراسم از نبود تو در لحظه های بی کسی ام

می هراسم از تنهایی

که بی تو رقم میخورد

                 باری بر دوشم سنگینی میکند من بدون تو نمی توانم قدم بردارم چه رسد به اینکه باری را به دوش بکشم

 راستی مقصد من کجاست بهشت موهوم آرامش گمشده کجا باید پیدایش کنم  دیر زمانیست گیجم

ونا مفهومزندگی میکنم من تورا می خواهم که آرامش منی

                    

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در سه شنبه دهم آبان 1390  |
 
 

 

استاد سجادی

مقدمه

در این پست صحبت از مردی از تبار پاکان گذشته و اهل دلی است که هنر در ذره ذره اعماق وجودش نقش می زند. هنرمندی بزرگ و گرانمایه که تمام هم و غمش هنر و تدریس و تعلیم هنر است. به سراغ استاد بسیار عزیزم، استاد علی سجادی رفتم و گفتگویی صمیمانه در قالب یک مصاحبه انجام دادم و در این پست از نظر گرامی همه دوستداران هنر می گذرد. اما لازم می دانم چند خطی کوتاه در مورد این هنرمند بزرگ مقدمه بنویسم. در دنیای وانفسای امروز که یک دنیای مادی است کمتر افرادی پیدا می کنیم که فارغ از مسائل مادی و دنیوی باشند و هدف و غایت نهاییشان معنویت و عرفان باشد. هنرمندی درویش مسلک که تمام زندگیش صرف هنر و قدم در وادی عشق و معرفت بوده و هست. خود من از 12 سال پیش افتخار آشنایی و شاگردی ایشان را پیدا کردم. ایشان معلم هنر بنده در کلاس اول و دوم راهنمایی بودند و یادم می آید که در آن زمان چقدر ما دانش آموزان خوشحال بودیم که یکی از بزرگترین هنرمندان ایران معلم ماست. علاوه بر هنرمندی، روح معلمی و تعلیم در وجود ایشان بسیار بارز جلوه می کند. در مدت گذشته هر وقت برای تعلیم خوش نویسی به دفتر انجمن خوشنویسان (شهرستان اسدآباد) مراجعه می کنم حس معلمی و تعهد و فضل و بی ریایی و هنرمندی را در چهره ایشان می بینم. برای ایشان اصلا شخصیت هنرجو فرق نمی کند. یعنی شخصی با سابقه هنری زیاد و یک بچه 7 ساله نزد ایشان هیچ تفاوتی ندارد. خودم بارها به عینه دیده ام که ایشان چقدر در تعلیم نونهالان و نوجوانان کوشا و دقیق بوده اند و چقدر این افراد خردسال را تشویق می کنند. خود من بارها شاهد بوده ام که شهریه بسیار مختصری که بابت فعالیت یک ترم به حساب انجمن خوشنویسان واریز می شود ایشان از خیلی ها دریافت نمی کنند و باز هم شاهد بوده ام که آخر همان ترم ایشان حتی مبلغی هم از جیب خودشان صرف هزینه های انجمن می کنند. با همه این تفاصیل فکر کنم شخصیت فرزانه و بی ریای ایشان معرف حضور شما شده باشد. خود من هم به مقتضای زمان نزد ایشان تعلیم خوش نویسی و موسیقی می بینم و خیلی وقتها هم خارج از ساعت کلاس با ایشان در مورد موسیقی و هنرمندان گذشته صحبت می کنم و مطالب و نکته های بسیاری از ایشان آموخته ام. در طول مدتی که نزد ایشان تلمذ می کنم علاوه بر هنر در باب اخلاق هم از این استاد ارجمند بسیار بهره برده ام.

 غیر از هنر که تاج سر آفرینش است                         دوران هیچ سلطـنـتی پایـدار نیست

در این پست علاوه بر معرفی و مصاحبه با استاد سجادی، تعدادی از تابلوهای خوش نویسی و قطعه هایی از هنرنمایی ایشان در موسیقی (خوانندگی و نوازندگی) را نیز قرار دادم تا دوستان با هنرنمایی این هنرمند گرانقدر بیشتر آشنا شوند.

تعدادی از آثار (تابلوهای خوشنویسی استاد علی سجادی)

              

              

عناوین و سوابق

1- دبیر هنر مدارس اسدآباد (از ابتدایی تا دبیرستان) از سال 1362 تا سال 1381

2- تعلیم خوش نویسی زیر نظر استاد حسن زرین خط (1355 تا 1357) و تعلیم زیر نظر استادن غلامحسین امیرخانی و یدالله کابلی از سال 1360 به بعد

3- موسس انجمن خوشنویسان شهرستان اسدآباد از سال 1363 و سمت سرپرست و مدرس از سال 1363 تا به امروز

4- تحصیل در دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی از سال 1357

5- تعلیم ساز سه تار در آموزشگاه چاوش تهران زیر نظر آقای محمد فیروزی از سال 1364

6- تعلیم موسیقی زیر نظر استاد زیدالله طلوعی از سال 1365 تا 1370 (استاد زیدالله طلوعی شاگرد استادان علی اکبر شهنازی ، حبیب الله صالحی ، محمود کریمی ،  نورعلی برومند و غلامحسین بیگجه خانی)

7- دریافت گواهی ممتاز از انجمن خوش نویسان ایران و استاد امیرخانی در سال 1363 و نائل شدن به درجه فوق ممتازی

8- تدریس در دانشگاه بوعلی سینای همدان به دانشجویان رشته هنر و گرافیک (مبانی موسیقی و مبانی خوش نویسی) از سال 1382 تا امروز

9- انتخاب به عنوان چهره ماندگار استان همدان در اولین همایش و در کنار هنرمندانی چون پرویز پرستویی ، مصطفی رحمان دوست ، احمد فتوت و ...

10- موسس انجمن موسیقی در شهرستان اسدآباد در سال 1373

11- کسب مقام های برتر در چندین و چند جشنواره خوش نویسی در ایران

12- شرکت در برنامه فرهنگی و هنری آوای ایرانی و نمایش آثار ایشان (1385)

              

         

مصاحبه

* یک بیوگرافی مختصری از خودتان بگویید.

بنده علی سجادی متولد دهم تیرماه 1333 در شهرستان اسدآباد هستم. تحصیلات ابتدایی و مرحله مقدماتی متوسطه را در اسدآباد گذراندم. از سال 1350 به تحصیل در دانشسرا در شهرستان همدان مشغول شدم و در طول همین مدت خدمت سربازی را در سپاه دانش گذراندم و به مدت 2 سال در روستاهای زنجان تدریس کردم اما از سال 1354 به استخدام آموزش و پرورش شهرستان اسدآباد درآمدم و از سال 1362 تا سال 1381 دبیر هنر بسیاری از مدارس اسدآباد (از ابتدایی تا دبیرستان) بوده ام.

* از چه زمانی به هنر خوش نویسی روی آوردید و استادان شما در این راه چه کسانی بوده اند و چه سبک هایی کار کرده اید؟

از دوران کودکی به خوش نویسی علاقه مند بودم اما در دوران دبیرستان این علاقه به اوج رسید. از سال 1355 خدمت استاد حسن زرین خط در تهران رسیدم و 2 سال زیر نظر ایشان کار کردم و متاسفانه ایشان در سال 1357 مرحوم شدند. از بهمن ماه سال 1360 زیر نظر استاد غلامحسین امیرخانی (خط نستعلیق) و زیر نظر استاد یدالله کابلی (خط شکسته) کار کردم و در سال 1363 گواهی ممتاز دریافت کردم.

              

* هنر موسیقی (ساز و آواز) را از چه زمانی شروع کردید و استادان شما در این راه چه کسانی بوده اند؟

از دوران کودکی علاقه ویژه ای به موسیقی داشتم. آن زمان ها تلویزیون نبود و ما اکثر اوقات از رادیو برنامه های موسیقی را گوش می کردیم. از دوران دبیرستان به هنر آواز روی آوردم و پس از آن در سال 1356 به مدت یکسال زیر نظر آقای سیاوش نورپور در فرهنگ و هنر همدان تعلیم آواز می گرفتم. در بحبوحه انقلاب متاسفانه مجبور به دوری از آواز شدم. از سال 1357 تا 1359 در دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی مشغول به تحصیل شدم. ادامه تحصیل باعث شد تا حدودی از ادامه موسیقی عقب بمانم. بعد از بازگشایی دانشگاه ها به علت یک سری مشکلات و غیبت های مکرر از ادامه تحصیل بازماندم. بعد از این بیشتر به هنر موسیقی و خوش نویسی پرداختم و آواز را بیشتر از روی آثار بزرگان موسیقی همچون مرحوم تاج اصفهانی ، مرحوم بنان ، گلپایگانی ، قوامی و ایرج دنبال می کردم. گوشه ها و دستگاه ها را هم خوب می شناختم. از اول مهرماه سال 1364 در آموزشگاه چاووش تهران زیر نظر آقای محمد فیروزی ساز سه تار کار کردم و کتاب 1 و 2 هنرستان عالی موسیقی را به پایان رساندم. بعد از مدتی آموزشگاه چاووش تعطیل شد اما تعلیم زیر نظر آقای فیروزی را به مدت یک سال و نیم در منزل ایشان دنبال کردم. و مقداری از دستگاه ماهور را زیر نظر ایشان تعلیم گرفتم اما از سال 1365 تا 1370 به مدت 5 سال زیر نظر استاد زید الله طلوعی کار کردم و یک دوره کامل ردیف میرزا عبدالله را زیر نظر ایشان تمام کردم. در مدت این 5 سال رفت و آمد می کردم. ساز تخصصی بنده سه تار است اما تا حدودی هم تار کار کرده ام و البته آواز هم کار می کنم.

* هنگامی که برای تعلیم موسیقی نزد استاد طلوعی می رفتید در آنجا با کدام هنرمندان برخورد داشتید؟

آقایان افشار نیا و شکارچی. که البته چندباری به همراه ساز آقایان طلوعی و افشارنیا آواز خوانده ام.

 

اجرای آواز استاد سجادی به همراهی ستار مهدی فلاح

* به غیر از هنرهای موسیقی و خوش نویسی به چه هنرهایی علاقه مند هستید و چه هنرهای دیگری را دنبال کرده اید؟

مدتی نقاشی کار می کردم و البته مینیاتور و تابلو رنگ روغن هم کار کرده ام (به صورت خودآموز)

* از چه زمانی به کار استادی در هنر مشغول شدید و در حال حاضر چند شاگرد در هنر خوش نویسی و موسیقی دارید؟

از سال 1363 انجمن خوشنویسان شهرستان اسدآباد را تاسیس کردم و تا به امروز سرپرست و مدرس این انجمن بوده ام و در حال حاضر هم مشغول تدریس خوش نویسی هستم. در طول 22 سال گذشته 40 نفر گواهی ممتاز و بیشتر از 1000 نفر فارغ التحصیل شده اند (از انجمن خوش نویسان اسدآباد) و اما در زمینه موسیقی هم افرادی زیر نظر بنده تعلیم گرفته اند و تقریبا ردیف را تمام کرده اند.

* چند نمونه از آثارتان در زمینه خوش نویسی را معرفی کنید.

شاهنامه فردوسی را دوبار نوشته ام (خوش نویسی کرده ام). بار اول در سال 1369 به پایان رسید و مقداری از آن چاپ شد. در سال 1379 مثنوی مولانا که زیرنظر انجمن خوشنویسان ایران چاپ شد. دیوان حافظ که زیر نظر انتشارات اردیبهشت در دست اقدام و چاپ است. خلاصه خسرو شیرین نظامی به تلخیص دکتر منوچهر آدمیت در دست اقدام و چاپ (زیر نظر استاد سلحشور). مخزن الاسرار نظامی گنجوی ، گزیده ای از رباعیات ابو سعید ابوالخیر به عنوان تکلیفی که استاد امیرخانی مقرر کردند (در دوره فوق ممتاز). شاهنامه فردوسی برای بار دوم که خوش نویسی آن تمام شده و مشغول تصحیح آن هستم.

* شاگردان شما فقط در حیطه شهرستان اسدآباد هستند یا از نقاط دیگر هم شاگرد دارید؟

علاوه بر هنرآموزان اسدآبادی از شهرستان های همدان ، ملایر ، تویسرکان ، کنگاور ، صحنه و... هم نزد من می آیند.

             

* در زمینه شعر و ادبیات فارسی آثار کدام شاعران گذشته و معاصر را می پسندید؟

همه عالی هستند و همه زحمت کشیده اند و افتخارات و گنجینه های این مرز و بوم هستند. انتخاب خیلی مشکل است اما چند نفر خاص را نام می برم: فردوسی (به خاطر حفظ اصالت زبان فارسی و توجه به ملیت ایرانی) ، حافظ (کلام فاخر و اندیشه عمیق) ، سعدی (روان بودن و رسایی کلام) ، مولوی (اندیشه عمیق عرفانی) و در بین معاصرین هم به اشعار مرحوم رهی معیری و مهدی اخوان ثالث علاقه مندم.

* در هنر خوش نویسی آثار کدام هنرمندان گذشته و معاصر را بیشتر می پسندید؟

استادان معاصر همه بزرگوار هستند و همه زحمت کشیده اند و این گلستانی است که گلهای مختلفی دارد اما بنده به استاد غلامحسین امیرخانی علاقه مند هستم و سبک ایشان را دنبال کرده ام. از گذشتگان هم میرعماد (خط ایشان را به همه ترجیح می دهم) و میرزا غلامرضا اصفهانی و میرزا محمدرضا کلهر را هم نسبت به بقیه ترجیح می دهم.

 

جمعی از برترین هنرمندان خوشنویسی معاصر ایران

از چپ به راست : استادان سجادی ، واشقانی ، اخوین ، سلحشور ، ناشناس

 

* در هنر آواز بیشتر به کار کدام هنرمندان علاقه مند هستید؟

همه خوانندگان برنامه گلها را دوست داشتم. اما استادان غلامحسین بنان (صدای فاخر) ، اکبر گلپایگانی (آوای لطیف و نوازش گر) ، حسین قوامی (صدای بسیار صمیمی) ، ایرج (صدای زلال و زیبا و بی نظیر ایرانی) ، محمودی خوانساری ( آواز سوز و حزن) را بر دیگر خوانندگان ترجیح می دهم.

* در هنر نوازندگی کار کدام نوازندگان را بیشتر می پسندید؟

ساز سه تار (استاد احمد عبادی یگانه نوازنده این ساز و خداوندگار این ساز) ، ساز تار (استادان جلیل شهناز و فرهنگ شریف) ، ساز نی (استاد حسن کسایی) ، ساز ویولون (به ترتیب استادان یاحقی ، بدیعی ، تجویدی ، ملک و خرم) ، ساز سنتور (استادان فرامرز پایور و مجید نجاهی) ، ساز کمانچه (استاد علی اصغر بهاری) ، ساز تنبک (استادان حسین تهرانی و جهانگیر ملک) ، ساز پیانو (استاد مرتضی محجوبی) ، ساز عود (استادان عبدالوهاب شهیدی و منصور نریمان)

 

* شما علاوه بر اینکه استاد آواز و سه تار هستید در زمینه نوازندگی به نوای تمام سازها علاقه مند هستید. اما ساز تخصصی شما سه تار است. چه ویژگی در ساز سه تار دیدید که مجذوب و شیفته آن شدید؟

چون من فردی درون گرا هستم و ساز سه تار نوای ملایمی دارد احساس کردم روحیه ام با این ساز، سازگارتر است. اما علاقه من به سه تار از زمانی شروع شد که آن وقتها از رادیو شبها برنامه ای به نام داستان شب پخش می شد که نوای سه تار استاد عبادی اول برنامه پخش می شد. در دوران کودکی این صدا به اندازه ای گوش نواز بود که خیال می کردم این صدا از بهشت آمده.

* هنرمندانی که در زمینه تخصصی هنر خود فعالیت می کنند اغلب با هنرهای دیگر هم مرتبط هستند. مثلا خود شما که در هنرهای موسیقی ، خوش نویسی ، نقاشی و... فعالیت داشته اید. شما چه وجه مشترکی در این هنرها می بینید؟

هنرهای ما همه به هم وابسته هستند و جدا از هم نیستند. چیزی که این ها را به هم ربط می دهد ادبیات و فرهنگ ماست. در کشورهای دیگر مثلا کسی که مورخ است اثرش را به عنوان یک کتاب تاریخی مطالعه می کنند اما در ایران ما در کتاب تاریخ بیهقی بیشتر به جنبه ادبی آن توجه داریم تا جنبه تاریخی آن. وجه مشترک تمام هنرهای ما شعر ماست. مثلا موسیقی ما بیشتر کلامی است تا سازی. در حالی که در خارج برعکس است. نقاشی و تصاویر کتاب ها در مورد اشعار هست و خوش نویسی ما هم همینطور. علاوه بر این در حفظ و نگهداری این آثار، پیشینیان نقش مهمی داشته اند و در جنبه زیبایی آن هم کوشیده اند.

* نظر شما در مورد بداهه نوازی چیست؟ عده ای مخالف بداهه نوازی هستند؟

بداهه نوازی حد اعلای موسیقی است و یک ودیعه و موهبت الهی است و از همه کس ساخته نیست. بداهه نوازان فارغ از همه چیز هستند مثل مولوی که خیلی پایبند به شاعری نبود و همینجور می جوشید. در موسیقی ایرانی خواننده یا نوازنده اگر بداهه خوان یا بداهه نواز نباشد موسیقی دان بزرگی نیست. غایت موسیقی ما رسیدن به بداهه نوازی است.

* یک بداهه نواز در لحظه ای که بداهه نوازی می کند و خلق می کند در آن لحظه به چه چیزی فکر می کند؟

فارغ از این عالم است. به مصداق شعر مولوی که می فرماید:

بانگ گردش های چرخ است این که خلق

می نوازندش به تنبور و به حلق

مومنان گویند کآثار بهشت

نغز گردانید هر آواز زشت

ما همه اجزای آدم بوده ایم

در بهشت آن لحن ها بشنوده ایم

 

* آیا لازمه بداهه نوازی دانستن ردیف به صورت کامل است و دانستن ردیف تا چه حد در بداهه نوازی موثر است؟

ردیف الفبای موسیقی است و در واقع پایه است مثل 4 عمل اصلی در ریاضی. بداهه نوازی خیلی فراتر از ردیف است اما لازمه بداهه نوازی دانستن ردیف است.

* نظرتان در مورد وضعیت امروز موسیقی ایرانی چیست؟

اگر موسیقی ایرانی به آن معنای گذشته و بداهه نوازی و برنامه گلها را ملاک قرار دهیم امروز ما اصلا موسیقی نداریم. امروز موسیقی ما شده کارهای تکراری و تقلیدی و کپی از کارهای رنگ و رو رفته قدیم.

* به نظر شما دوری استادان برتر موسیقی همچون استادان گلپا ، ایرج ، یاحقی ، شریف ، توکل ، خرم و... و برگشت آنها به صحنه جدی موسیقی چقدر تاثیر گذار است؟

دوره برنامه گلها دوره درخشان و طلایی موسیقی ایران است و برگشت ناپذیر است و هر چیز هم در زمان خودش با ارزش است و این ها مردان بی جانشینی بودند و نظیرشان  تکرار نشد و در واقع شده اند سنگ محک. هر اثری را که بخواهیم مقایسه کنیم با آثار آنها مقایسه می کنیم. این عزیزان اکثرا فوت کرده اند که خداوند رحمتشان کند و یا پیر شده اند و دیگر دل و دماغ ندارند و هنرمندانی چون گلپا و ایرج و... به شدت دل شکسته و دل آزرده اند و در واقع شرایطش هم نیست. چون نمی توان به آن شرایط رسید. اشخاص بزرگی چون صبا ، پیرنیا ، محجوبی ، خالقی ، رهی معیری و... نیستند.

* در مورد برنامه گلها خیلی صحبت کردید. نظرتان در مورد این برنامه چیست و این برنامه وزین چقدر در اشاعه موسیقی ایرانی نقش داشته است و به نظر شما کدام سلسله برنامه های گلها جذابتر و موثر تر بود؟

رنسانس موسیقی ایران برنامه گلها بود و تمام نخبگان موسیقی ما اعم از (خواننده ، نوازنده ، آهنگساز ، تصنیف ساز ، اشعار شاعران گذشته و معاصر) در این برنامه هنرنمایی می کرد. برنامه گلها بهترین و بالاترین و درخشان ترین دوره موسیقی ماست. همه سلسله برنامه های گلها خوب بودند. به قول مرحوم محمودی خوانساری برنامه گلها در دوره رهی معیری چیز دیگری بود. اما بنده به شخصه گلهای جاویدان ، گلهای رنگارنگ ، برگ سبز ، شاخه گل و گلهای صحرایی را بیشتر از گلهای تازه می پسندم. در این برنامه ها خوانندگان ، نوازندگان ، آهنگسازان و حتی گویندگان و اشعار متنوع بودند اما در برنامه گلهای تازه چنین نبود.

* شما به برنامه آوای ایرانی دعوت شدید و در این برنامه هنری تعدادی از آثارتان (در زمینه خوش نویسی) به نمایش درآمد، با توجه به اینکه برنامه آوای ایرانی برنامه های گلها را پخش می کند نظرتان در مورد این برنامه چیست و چقدر می تواند تاثیر گذار باشد؟

برنامه خیلی خوبی است و نسل امروز را با گذشته ارتباط می دهد. البته من فکر می کنم این برنامه گزینشی است و ای کاش از هنرمندانی چون گلپایگانی ، تاج ، ادیب خوانساری ، ایرج و دردشتی هم برنامه داشتند اما خوب نقطه مقابل این قضیه اینست که متاسفانه خود دست اندرکاران این برنامه هم دستشان بسته است و تقصیری ندارند. اما فلاسفه معتقدند وجود ناقص از عدم صفر بهتر است.

             

* بعضی از موزیسین ها و موسیقی دانان گذشته و امروز به شدت مخالف ورود سازهای غربی به موسیقی ایرانی بوده و هستند. (با این توضیح که استاد صبا ویولن را کاملا بر متودهای موسیقی ایرانی تنظیم کردند و ویولن یکی از سازهایی است که در اجرای تمام ردیف ها و گوشه های موسیقی ایرانی و ربع پرده ها کاملا توانا و یکی از سازهای کامل است و این ساز حتی به ویولن ایرانی معروف شده است و یا استاد محجوبی که پیانو را کاملا با موسیقی ایرانی همسان کرد) آیا این نظریه درست است؟ آیا با این وجود می توان نام استادانی چون صبا ، محجوبی ، معروفی ، بدیعی ، خالدی ، ملک ، یاحقی ، خرم ، تجویدی ، وزیری تبار و... را از موسیقی ایرانی حذف کرد؟ آیا می توان نقش آنها را نادیده گرفت؟

این یک تفکر متحجرانه و پلیدی است. موسیقی ما به نظر من از زمانی دچار فاجعه شد که ویولن را حذف کردند چون بزرگترین نوازندگان و استادان و بهترین آهنگسازان ما ویولن نوازها بودند. تجویدی ، ملک ، بدیعی ، یاحقی ، خرم و ... و یا محجوبی و معروفی که پیانو می نواختند. خداوند عمر استادان یاحقی و خرم را زیاد کند که هنوز از این سلسله بزرگ مانده اند و وجودشان مغتنم و گرامی است. مهم این است که موسیقی ایرانی نواخته می شود حالا چه فرقی می کند کمانچه یا سه تار یا ویولن؟ اگر موسیقی غربی نواخته شود جای انتقاد دارد. در ضمن همان طور که شما اشاره کردید سازی مثل ویولن ساز بسیار کاملی است و از لحاظ وسعت صدا و قابلیت اجرا کامل تر است و برتری های بیشتری نسبت به کمانچه دارد و مرحوم صبا و مرحوم حسین یاحقی این نکته را به خوبی تشخیص دادند. یکی از بدعت های بدی که در دهه پنجاه به بعد در موسیقی ما رخ داد حذف ویولن و پیانو بود. به گفته مرحوم اسدالله ملک ، حبیب الله بدیعی امروز نمرد. حبیب روزی مرد که ویولن را کنار گذاشتند و حذف کردند. و استاد ملک اشاره کرده بود که خود استاد بدیعی مرتب از من سوال می کرد اسدالله گناه ما چه بود؟ چرا ما را حذف کردند؟

* اگر بخواهید در طول صد سال اخیر 5 نفر از تاثیر گذارترین اساتید را در زمینه تعلیم شاگردان و پیشرفت موسیقی ایرانی نام ببرید کدام استادان را تاثیر گذار تر می دانید؟

استادان ابوالحسن صبا و کلنل علی نقی وزیری در موسیقی نوین. استاد علی اکبر شهنازی در موسیقی ردیفی و سنتی. استاد روح الله خالقی در آهنگسازی و تنظیم و هارمونی و رهبری ارکستر. و استاد نورعلی برومند در نسل جدید موسیقی (ردیف نوازان) و البته زنده یاد استاد میرزا عبدالله که در راس همه اینهاست و موسیقی ایرانی را مدون کرد.

* در مورد انواع مکتب ها و سبک های موسیقی ایرانی (خوانندگی و نوازندگی) توضیح مختصری بفرمایید

بعضی ها معتقدند 3 سبک موسیقایی و آوازی وجود دارد. سبک اصفهان ، تهران و آذربایجان. مشخصه سبک اصفهان در آواز استادان حسین طاهرزاده ، ادیب خوانساری و تاج اصفهانی بوده اند. مشخصه سبک تهران در آواز استاد عبدالله دوامی و مشخصه سبک آذربایجان در آواز مرحوم استاد اقبال آذر بوده است. در نوازندگی هم 2 سبک تهران و اصفهان وجود دارد. مشخصه سبک تهران میرزا عبدالله و شهنازی ها که بیشتر به موسیقی سنتی و ردیفی معروف است و اما سبک اصفهان که تا حدودی شیرین تر است و به شیرین نوازی معروف است و حال و هوای آن بیشتر است. نمونه ای از این مقایسه مثلا تار نوازی استاد علی اکبر شهنازی و در مقابل تار نوازی استاد جلیل شهناز است.

* با توجه به این که در هنر خوش نویسی در دوران گذشته استادانی چون میرخانی فعالیت می کردند و درست در همین دوران در موسیقی استادانی امثال درویش خان و صبا و علی نقی خان وزیری فعالیت می کردند. یک نسل بعد از این هنرمندان در هنر خوش نویسی استادی چون غلامحسین امیرخانی فعالیت می کرد و در زمینه موسیقی درست در همین دوران استادانی چون تجویدی ، شهناز ، تهرانی ، کسایی ، بنان ، گلپایگانی ، قوامی ، پایور ، بدیعی و شریف و... فعالیت می کردند. یک نسل بعد در هنر خوش نویسی شاگردان استاد امیرخانی و اساتید یک نسل بعد از ایشان امثال شما خیلی موفق و ثابت قدم بوده اند اما در هنر موسیقی پس از اساتید یاد شده موسیقی ما چنین هنرمندان و یا حتی سایه ای از این هنرمندان به خود ندیده است، شما علت را در چه می بینید؟

من معتقدم هر چه روبه جلوتر آمدیم شخصیت های فرهنگی و هنری ما کوچک شده اند. مثلا در زمینه شعر و ادبیات امثال حافظ و فردوسی و سعدی و مولانا رسیده ایم به شاعران امروز که البته این عزیزان هم زحمت می کشند اما حافظ و سعدی کجا و ... . در زمینه موسیقی ، امروز موسیقی ما فنا شده است. در هنر خوش نویسی اگر می بینید باز افرادی هستند که می شود رویشان حساب کرد به خاطر اینست که ارتباط پیشینیان و امروزی ها گسسته نشد اما در موسیقی این ارتباط گسسته شد. به انزوا بردن این هنرمندان بزرگ و عدم فعالیت و گرفتن امکانات و عدم پخش آثارشان از رسانه های ملی در ربع قرن گذشته و از طرفی اشاعه بیش از حد و بی حساب موسیقی های مبتذل و لس آنجلسی و اظهار وجود خوانندگان و نوازندگان دسته چهارم و پنجم در موسیقی ایرانی و خالی بودن میدان این گونه بود که موسیقی ایرانی فنا شد. شما مقایسه کنید نوازندگان امروز را با آن بداهه نوازان گذشته و یا خوانندگان امروزی را با خوانندگان گذشته که هر یک در زمینه ادبیات هم استاد بودند. متاسفانه خوانندگان امروزی علاوه بر اینکه صدا ندارند از ادبیات و شعر هم بسیار فاصله دارند تا جایی که متاسفانه بعضی از آنها اشعار را هم غلط می خوانند. و متاسفانه یکی از ضربه هایی که موسیقی ما خورد وجود تقلید محض بود و غافل از بداهه است. خوانندگان و نوازندگان استقلال و هویت گذشتگان را ندارند اگر 10 نوازنده تار بنوازند همه یک شکل می زنند و احساس می کنیم همه این 10 اثر متعلق به یک نفر است در آواز هم همینطور. همه در یک سبک کار می کنند و این تکرار مکررات است. اگر یک کاهور و صد ماهور بزنند همه یکی است و تنوعی ندارد و صداها هم حال گذشته را ندارد و متاسفانه نسل امروزی فکر می کنند موسیقی ما همین است و برای این است که امروز موسیقی ایرانی جایی در بین جوانان ندارد و اکثرا به موسیقی های غربی روی آورده اند.

         

* خود شما در حال حاضر مشغول انجام چه فعالیتی هستید؟

بیشتر اوقات من صرف هنر می شود. یا به خوش نویسی مشغولم و یا به موسیقی و البته در راه تعلیم و انتقال به شاگردان و هنرجویان هم همیشه سعی کرده ام کوشا باشم. در بقیه اوقات هم به مطالعه مشغولم. البته به باغبانی و پرورش گل و گیاه هم علاقه مندم و بقیه اوقاتم صرف این کارست.

رمز موفقیت شما در هنر چه فاکتورهایی بوده است؟

عشق ، علاقه و پشتکار و تلاش بیش از حد. چندین سال پیش من برای تعلیم موسیقی و خوش نویسی به تهران می رفتم و این برنامه هر هفته من بود. آن وقتها امکانات مثل امروز نبود. اگر بلیط اتوبوس نبود کف اتوبوس می خوابیدم و... . البته استادان بسیار خوبی هم داشتم. در خوش نویسی استادم (استاد غلامحسین امیرخانی) بزرگترین و مشهورترین و نابغه ترین خوش نویس وقت بود. و در واقع ما آب را از سرچشمه خوردیم. خیلی هم سمج و پیگیر بودم و بروز مشکلات هم نتوانست مانع شود. و از تجربه پیشینیان و آثار گذشتگان هم بسیار بهره برده ام. چه در خوش نویسی  که از آثار دوره میرعماد به بعد و چه در موسیقی که از آثار استادان برنامه گلها بسیار استفاده کردم.

 

استادان غلامحسین امیرخانی و علی سجادی

* چند فرزند دارید و آیا آن ها هم مثل شما در راه هنر فعالیتی دارند؟

3 فرزند دارم. فرزند اولم بهنام که دانشجوی رشته کامپیوتر است و نوازنده تار است. زیر نظر خود من کار کرده و چندی هم زیر نظر استاد زیدالله طلوعی کار کرده است. دخترم که فارغ التحصیل لیسانس معماری است و زیر نظر خودم سه تار کار کرده و نوازنده سه تار است و فرزند آخرم سیاوش که او هم به خوش نویسی بسیار علاقه دارد.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه هشتم آبان 1390  |
 
 

 

 

و حالا  از  زادگاهم   م شهرم    اسداباد   براتون  مینویسم   و امید وارمکه  خوشتون   بیاد  

 

ممنون همه شما 

 

سیامک

 

 
 
 
اسدآباد منطقه‌اي تاريخي است كه قدمت آن به پيش از اسلام مي‌رسد. دليل اصلي اهميت اسدآباد، قرار گرفتن آن بر سر راه اصلي و قديمي ايران مركزي به بين‌النهرين است. از آن‌جا كه اسدآباد، در دوره‌هاي مختلف تاريخي صحنه كارزارهاي بسياري بوده تغييرات فراواني در طول تاريخ در آن به وجود آمده است. شهرستان‌اسدآباد در 47 كيلومتری باختر همدان و در مسير راه اصلی همدان – كرمانشاه قرار دارد.اساس‌اقتصاد شهرستان اسد آباد بر كشاورزی، دام‌داری و تا حدودی‌بر صنايع دستی استوار است. محصولات كشاورزی و باغی و انواع فرآورده های دامی و صنايع دستی از صادرات مهم اين شهرستان محسوب می‌شود. درشهرستان اسدآباد صنايع دستی از جايگاه خوبی برخوردارهستند. بافت قالی، گليم و جاجيم در اين شهرستان رواج دارد. در منطقه اسدآباد در حدود 8000 دستگاه قالي بافي وجود دارد كه عمدتا در روستاهاست. دارها عموما از نوع تبريزي و با چله گردان بوده و بعضا از نوع دارهاي فارسي (با چله دوختي) نيز استفاده مي‌شود. بافت معمولا با قلاب و بيش‌تر يك پوداست و فرش‌هاي خوب گاه‌بادو پود بافته مي شود. بناي يادبود سيدجمال‌الدين اسدآبادي، سنگ‌نبشته‌آقاجان بلاغي، تالاب و امام‌زاده پير سلمان، منطقه شكار ممنوع دشت اسدآباد، پل شكسته خسروآباد، باغ‌هاي دربند و آب‌انبار شاه‌عباسي از جمله مكان‌هاي ديدني و تاريخي شهرستان اسدآباد به شمار مي‌روند.

مکان های دیدنی و تاریخی


بناي‌يادبود سيدجمال‌الدين اسدآبادي، سنگ‌نبشته‌آقاجان بلاغي، تالاب و امام‌زاده پير سلمان، منطقه‌شكارممنوع‌دشت اسدآباد، پل شكسته خسروآباد، باغ‌هاي دربند و آب‌انبار شاه‌عباسي از جمله مكان‌هاي ديدني و تاريخي شهرستان اسدآباد به شمار مي‌روند.  

 

صنايع و معادن


اسدآبادبه لحاظ صنايع و معادن داراي رونق است. از كارخانه‌های مهم اين شهرستان می توان كارخانه‌های صنايع غذايي، آسفالت‌پزی، سنگ بری، بلوك زنی، پلاستيك سازی، قندريزی، واشر سازی، توليد لولا و ابزار يراق نام برد. سه معدن سنگ آهن، ‌چنار، سنگ آهن گلالی و سنگ سيليس واقع در كوه گردنه اسدآباد مورد بهره برداری هستند. 


کشاورزی و دام داری


اسد آباد يك منطقه‌ي است و آب مورد نياز برای كشاورزی از قنات ها و رود ها تامين می شود عمده محصولات كشاورزی اين شهرستان عبارتند از : گندم، جو، ذرت، بنشن، تره بار، انگور، سيب درختی، آلو، زرد آلو، هلو، گردو و بادام. شهرستان اسد آباد به علت موقعيت جغرافيايی ويژه، و بهره مندی از دو ناحيه جلگه و کوه پايه‌ای، دارای شرايط مناسب برای کشاورزی و دام‌داری است. در مراتع ييلاقی مرغوب اين شهرستان دام‌داری به شيوه‌ی روستايي و عشايری رواج داشته، دام و فرآورده های دامی از جمله صادرات اين منطقه محسوب می شوند. تيره هايی از ايل تركاشوند در اين منطقه كوچ و رفت و آمد می كنند كه تابستان ها را در مناطق شمال تويسركان به دام‌داری و كشت محدود می پردازند.  

 

مشخصات جغرافيايي


شهرستان‌اسدآباد در 47 كيلومتری باختر همدان و در مسير راه اصلی همدان – كرمانشاه قرار دارد. آب‌و هوای اسد آباد نسبتا سرد و نيمه خشك است و مركز اين شهرستان در 48 درجه و 7 دقيقه درازای خاوری جغرافيايی و 34 درجه و 47 دقيقه پهنای شمالی و بلندی 1585 متری از سطح دريا واقع شده است. شهرستان اسدآباد از شمال به قروه ( از شهرستان های استان كردستان ) و سنقر ( از شهرستان های استان كرمانشاه ) از خاور به شهرستان های همدان و تويسركان، از جنوب به كنگاور ( از شهرستان های استان كرمانشاه ) و از باختر به شهرستان كرمانشاه محدود می‌شود. اسدآباد از يك بخش مركزی تشكيل شده است و قوری‌چای، خرم‌رود و دربندرود مهم ترين‌رودخانه های اين شهرستان به شمار مي‌آيند.
تيره هايی از ايل تركاشوند در اين منطقه كوچ و رفت و آمد می كنند كه تابستان ها را در مناطق شمال تويسركان به دامداری و كشت محدود می پردازند. اهالی شهرستان اسد آباد به زبان تركی و فارسی با گويش های كردی و لری صحبت می كنند. دين آن ها اسلام و
مذهب شان شيعه است. شهرستان اسد آباد در سرشماری سال 1375 تعداد 077/110 نفر جمعيت داشته است. اسد آباد در مسير راه اصلی همدان – كنگاور و در 47 كيلومتری شهر همدان و در 32 كيلومتری شهر كنگاور واقع شده و راهی فرعی به طول 53 كيلومتر تا شهر سنقر و راهی فرعی به طول 49 كيلومتر تا شهر تويسركان از مهم‌ترين مسيرهاي دسترسي به اطراف به شمار مي‌آيند. 


وجه تسميه و پيشينه تاريخي


قرار گرفتن اسد آباد در يكی از نواحی باستانی و بر سر راه اصلی و قديمی ايران مركزی به بين النهرين،‌ پيوسته اهميتی منزل‌گاهی و ارتباطی به اين شهر كوچك داده است. به روايت مورخين مطبخ خسرو پرويز در دهی به همين نام در ناحيه اسد آباد قرار داشته است. اسد آباد در 811 م. صحنه نبرد ميان لشگريان مأمون و امين، پسران هارون الرشيد بود كه به پيروزی طاهر، فرمانده سپاه مأمون انجاميد و به دنبال آن ايالت جبال به دست مأمون افتاد. اسد آباد به روايت مورخين، تا كنون صحنه كارزارهای زيادی بوده است. اسد آباد در دوره قاجار يكی از توابع همدان بوده است. در اين زمان دو راه اين شهر را به همدان، از طريق گردنه اسد آباد متصل می ساخت كه عبور از هر دو راه، به ويژه در زمستان با مشكلاتی همراه بوده است. ناصر الدين شاه در سفر به كربلا از بسياری آبادی های متعلق به خان های افشار در اين ناحيه گزارش می دهد. اسد آباد در سال های اخير به سبب اينكه زادگاه سيد جمال الدين اسد آبادی بوده اهميتی دوباره يافته است. آثار و ابنيه تاريخی و به جای مانده از گذشته نشان از پيشينه غنی تاريخی اين منطقه دارد.
 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 
 

{کتیبه آقاجان بولاغی}

این‌ سنگ‌ نبشته‌ در نزدیکی‌ روستای‌ آقاجان‌ بولاغی‌ در دره‌ رودخانه‌ قره‌چای‌ به ‌فاصله‌ حدود ۱۵ کیلومتری‌ شمال‌ اسدآباد قرار دارد. متن‌ باقی‌ مانده‌ این‌ سنگ‌ نبشته‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

 بسته‌ سدی‌ به‌ سمت‌ این‌ِ ایلاق             حاکم‌ ملک‌ حسین‌ خان‌ سولاق

 بسته‌ سدی‌ چون‌ سد اسکندر               هـاتفـی‌ گفـت‌ بهـر تـاریخـش

شعر این‌ کتیبه‌ در نیمه‌ اول‌ قرن‌ دوازدهم‌ ه.ق‌ به‌ مناسبت‌ سد رودخانه‌ قره‌چای‌ به‌ خط‌ ثلث‌ حاوی‌ نام‌ بانی‌ و تاریخچه‌ ساخت‌ آن‌ نوشته‌ شده‌ است‌.

 {آرامگاه سید جمالالدین اسدآبادی}

سید جمال‌الدین‌ اسد آبادی‌، متفکر و مصلح‌ اجتماعی‌ شرقی‌ در سال‌ ۱۲۵۴ هجری قمری در اسد آباد همدان‌ بدنیا آمد و در پنجم‌ شوال‌ ۱۳۱۴ هجری قمری در استانبول‌ ترکیه‌ مسموم‌ و به قتل رسید. به‌ یادبود سید جمال‌ در منزل‌ مسکونی‌ قدیمی‌ او در محله‌ اسد آباد که‌ در نزدیکی‌ امام‌زاده‌ احمد واقع‌ شده‌بنایی‌ ساخته‌اند تا خاطره‌اش‌ همواره‌ محفوظ‌ باشد.

{آب انبار شاه عباس}

آب‌ انبار شاه‌ عباس‌ در وسط‌ محله‌ درب‌ کاروانسرا در شهر اسدآباد واقع‌ شده‌ است‌. این‌ آب‌ انبار مستطیل‌ شکل‌ از سه‌ بخش‌ میانی‌ یا سالن‌ مرکزی‌ با طاقنماهایی‌ یکنواخت‌ در اطراف‌ و دیوارهای ‌تفکیک‌ کننده‌ تشکیل‌ شده‌ است‌. آب‌ انبار ۱۸ پله‌ آجری‌ دارد و سقف‌ آن‌ بصورت‌ طاق‌ و گنبد است‌. قدمت‌ تاریخی‌ این‌ بنا به‌ دوران‌ صفویه‌ می‌رسد.

 

{حمام گلستان}

 

این‌ حمام‌ که‌ به‌ حمام‌ قدیمی‌ بازار نیز معروف‌ است‌. در محله‌ درب‌ کاروانسرای‌ اسدآباد واقع‌ شده‌ است‌. در ورودی‌ حمام‌ به‌ محوطه‌ای‌ شش‌ ضلعی‌ باز می‌شود. طاق‌ این‌ محوطه‌ گنبدی‌ است‌ و سربینه‌آن‌ در قسمت‌ جلویی‌ راهرو ورودی‌ قرار دارد. سربینه‌، محوطه‌ای‌ هشت‌ ضلعی‌ است‌ که‌ در شش‌ ضلع‌ آن‌، شش‌صفه‌ برای‌ رخت‌ کندن‌ ساخته‌ شده‌ است‌. سقف‌ همه‌ این‌ صفه‌ها جناغی‌ است‌. گرمخانه‌ نیز سقفی‌ با طاق‌ جناغی‌ دارد و از سه‌ قسمت‌ مرکزی‌، سمت‌ راست‌ (خزینه‌ آب‌ سرد) و دست‌ چپ‌ (خزینه‌ آب‌ گرم‌) تشکیل‌ شده‌ است‌. مصالح‌ اصلی‌ بنا آجر، گچ‌ و سنگ‌ تراشیده‌ مرمر است‌. قدمت‌ تاریخی‌ آن‌ احتمالاً به‌ دوره‌ صفویه‌ می‌رسد.

 
 

{مسجد سلطانی}

 

 این‌ مسجد در محله‌ بازار اسدآباد واقع‌ شده‌ است‌. نقشه‌ این‌ مسجد مستطیل‌ است‌ و بر روی‌ دیوار راهرو ورودی‌ آن‌ سنگ‌ قبری‌ از مرمر کرم‌ رنگ‌ با خط‌ کوفی‌ و پنج‌ سنگ‌ نوشته‌ به ‌شرح‌ زیر نصب‌ شده‌ است‌:
فرمان‌ شاه‌ تهماسب‌ اول‌ صفوی‌ (۹۸۴-۹۳۰) به‌ تاریخ‌ ۹۷۲ هجری قمری درباره‌ بخشودگی‌ مالیاتی‌. فرمان‌ شاه‌ تهماسب‌ اول‌ صفوی‌ به‌ تاریخ‌ ۹۷۲ هجری قمری درباره‌ تخفیف‌ مالیات‌ چارپایان‌ مردم‌ شیعه‌ مذهب‌ اسد آباد. فرمان‌ شاه‌عباس‌ اول‌ صفوی‌ - (۱۰۳۸-۹۹۶) به‌ تاریخ‌ ۱۰۲۶ هجری قمری در زمینه‌ «تخفیف‌ مالیاتی‌». فرمان‌ شاه‌ صفی‌(۱۰۵۲-۱۰۳۸) به‌ تاریخ‌ ۱۰۴۶ هجری قمری در زمینه‌ بخشودگی‌ مالیات‌ و حقوق‌ دیوانی‌ جماعت‌ کاولیان‌ و جماعت‌ هندیان‌ مشهور به‌ خطیران‌ و جماعت‌ ارانلو که‌ در نواحی‌ نهاوند و اسدآباد و هرسین‌ و دینور و بیلاور و سنقر و گوراب‌ و ملایر و توابع‌ ساکن‌ بودند. کتیبه‌ تعمیر بنای‌ مسجد جامع‌ اسد آباد به‌ فرمان‌ شاه‌ سلیمان‌ صفوی ‌(۱۱۰۵-۱۰۷۷) زیر نظر حاجی‌ علیخان‌ زنگنه‌ و سرکاری‌ اصلان‌ آقا و معماری‌ محمد طاهری‌ همدانی‌ در تاریخ‌۱۰۹۷ هجری قمری سنگ‌ قبری‌ نیز از مرمر کرم‌ رنگ‌ به‌ خط‌ کوفی‌ در راهرو ورودی‌ این‌ مسجد نصب‌ گردیده‌ است

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

ترخین آباد»نگین سبز اسدآباد

 

در فاصله حدود سه کیلو متری شمال شهر اسدآباد در میان دره ای سرسبزسرشار از درختان گوناگون با میوه های بهشتی  ، آنجا که آلماقولاق 1با همه ی عظمتش سرارادت فرود آورده و چشمه های فراوانش را گشوده تا نگینی چشم نواز برای فرزندانش باشد ، دهی قرار گرفته که « ترخین آباد»ش می خوانند. برآنیم تاعلاقمندان را با تاریخ و گذشته این ده زیبا و ویژگیهایش آشنا نماییم : ده ترخین آباد ، درست در مسیر جاده قدیمی همدان به کرمانشاه2 ، با شیبی گاه ملایم ، گاه تند و گاه هموار ، در دامنه یکی از کوههای الوند و درکنار تپه «قراولخانه» و دره سرسبز ترخین آباد قرار دارد .
به نقل از گذشتگان ، این ده ابتدا در فاصله ای حدود سه کیلومتری شمال شرقی محل کنونی -که امروزه «اُقور دَرَسه» (دره ی دزدان ) نامیده می شود –  قرار داشته که به جهت موقعیت خاص و نزدیکی با منطقه چهاردولی ، پیوسته مورد دستبرد دزدان قرار می گرفت ، که بدین سبب اهالی مجبور به کوچ می شوند . گروهی از ساکنین- جهت نزدیکی به ملک و باغشان - در سمت شرقِ « اُقور دَرَسه » در فاصله حدود دو کیلومتری و کنار در ه ی «مَلهم دره یا مرهم دره» ساکن می شوند که اکنون دهی است و به همین نام (ملهمدره) خوانده می شود .گروه دیگر در سمت جنوب غربی « اُقور دَرَسه» درست در طرف مقابل جایگاه کنونی ترخین آباد -که امروزه به «حاجی قلندر» معروف است - ساکن می شوند . جایگاه کنونی ترخین آباد ، قبرستان و محل جمع آوری خرمن کشاورزان بوده است ، چنانکه محله وسط ده هماکنون نیز به «خرمن جا» معروف است و بعضی از قبرهانیز همچنان باقی مانده اند.
وجه تسمیه ترخین آباد( در اصطلاح محلی «تَخْنُوآ» گفته می شود) به درستی مشخص نیست ، در فرهنگ معین «ترخان» به معنی شاهزاده ترک و مغول آمده است  که از بعضی مزایای موروثی از جمله معاف از مالیات و عوارض متعدد برخوردار بود و مجاز بود که هرگاه که می خواست به نزد سلطان رود. ترخون (ترخان) نام نوعی سبزی نیز می باشد وترخینه (ترخوانه) نیز نام نوعی غذا ست که با بلغور و دوغ و ... تهیه می نمایند . لازم به یادآوریست که ناصرالدین شاه قاجار هنگام عبور از این ده از آن به «ترخان آباد » یاد کرده است . زبان رسمی این ده ترکی با لهجه رایج در منطقه اسدآباد است که با ترکی آذری تفاوتهای بسیاری دارد. 
معماری ترخین آباد همان معماری رایج سایر دهات مناطق کوهستانی ایران می باشد و خانه ها در جهت شمالی دره و به اصطلاح رو به قبله -که مناسب ترین نوع معماری منطقه کوهستانی و سرد ایران است - ساخته شده اند . در حیاط منازل علاوه بر آغل وانباری که گاه به صورت زاغه و در زیر زمین کنده شده اند ، دستشویی ، آشپزخانه و تنور - (تنورسان گفته می شود)- نیز قرار دارد . در وسط اتاقک یا سکوی تنورسان ، تنور و در کنار آن اجاق گلی برای پخت و پز  قرار دارد.گاهی در بعضی از تنورسان ها،تنور کوچکتر دیگری برای پختن گرده 3 ساخته می شود . تنورسان معمولاً از کف حیاط بالاتر ساخته می شود و در سقف نیز سوراخی که پاجه(باجه)نامیده می شود ، تعبیه شده تا هم دود تنور و اجاق به بیرون هدایت و هم نور مورد نیاز تأمین شود .  اتاق های نشیمن در طبقه دوم قرار دارد که معمولاً با دربهایی کوچک به هم مرتبط می باشند و برای گرم نگه داشتن در فصل زمستان ، معمولاً یکی از اتاقها که طنبی نام دارد  و در وسط آن تنوری کار گذاشته شده ، هم تنورسان و آشپزخانه است  و هم نشیمن ، در واقع پس از پخت نان و گاه غذا ، کرسی روی تنور قرار می گیرد تا از گرمای آن نیز استفاده شود . جلو اتاقها نیز ایوانی قرار دارد که با نرده های چوبی احاطه شده است . مصالح به کار رفته در ساخت خانه ها بیشتر سنگ ، خشت و گاه آجر با ملات گل می باشد و بر روی سقف ها نیز از الوار چوب صنوبر استفاده شده است که برای جلو گیری از ریزش خاکِ سقف و ورود حیوانات موزی و خطرناک ، بر روی تیرها ، خار و خاشاک می ریزند .
موقعیت ده به شکلی ویژه است ، به گونه ای که شیب کوچه ها و خانه ها ، گاه در جهت شمال به جنوب ، شرق به غرب و به عکس و گاه هموار است . در قسمتهایی که شیب زمین زیاد است خانه ها بر دوش هم سوار شده اند و بام خانه های پایین دست ، با کف حیاط خانه های بالا دست یکسان است . در محله ی پایین ده ، «قلعه ی خان» قرار دارد که دارای برج و باروی خاص می باشد . درست روبروی قلعه و برای دسترسی آسان حاکمان ، حمام عمومی قرار دارد . سقف این حمام کاملاً با کوچه همسطح بوده و درب آن از سمت شرق و در امتداد شیب کوچه و روبروی باغچه ای باز می شود4 ،حمام قدیمی ترخین آباد ، دارای ورودی ، سربینه ، حوض آب سرد ، گرمخانه ، خزینه های آب گرم و سرد و...بوده  وکاملاً - از لحاظ معماری- با سایر حمامهای سنتی کشور هماهنگی دارد .
در سمت دیگر باغچه ، با دیواری سنگ چینِ بدون ملات ، با ارتفاع حدود 5 متر، سکویی ایجاد گردیده که  شیب بسیار تند سمت جنوب  با کوچه سمت شمال همسطح گردیده و در سمت شمال سکو ، مسجد ده کاملاً رو به قبله ساخته شده است . ایستادن در کنار درختان کهنسال چنار و توت و شاه توتِ حیاط مسجد و نگاه از ارتفاع بسیار زیاد به مناظر اطراف ، حسی شاعرانه ،آمیخته به قدرت و سپس سرتعظیم فرود آوردن در مقابل عظمت خداوندی را به هر بیننده ای القاء می نماید و تحسینش را نسبت به معمار و انتخابگر محل مسجد برمی انگیزد . در سمت غرب مسجد ، آسیاب آبی (معروف به باستان دِرمانه، دِرمان به معنی آسیاب) قرار دارد . آب این آسیاب از رودخانه تأمین و با جویی که از حیاط مسجد عبور می کند ، به تنوره آسیاب وارد و پس از خروج به آسیاب بزرگ دیگری(قره بیگ درمانه) که با اندکی فاصله از این آسیاب ساخته شده ، منتقل می گردد. علاوه بر اینها آسیابهای دیگری نیز در ترخین آباد و اطراف آن ساخته شده است : ازجمله «باش درمانه » در نزدیکی چشمه دوزاقا (شمال شرقی ده) ، « علی قورد درمانه » بالاتر از محله خرمن جا ، «جنگل درمانه» در مسیر حاجی قلندر ، «اوچ دِرمانّار» سه آسیاب متوالی و زیر هم در مسیر جاده ترخین آباد به اسدآباد.5 ، آسیابهای دیگری نیز در مسیر جویی که آب را از رودخانه به اوچ درمانّار منتقل می کند ساخته شده که اثرات بسیار کمی ازآنها باقی مانده است .   
چشمه ای درشمال شرقی ده از میان صخره ها و حیاط چندخانه می جوشد که به« دوزاقا » معروف است .6 قسمت جنوب ترخین آباد رودخانه ای فصلی جاریست که آب آن از چشمه های فراوان اطراف دره -که تا گردنه اسدآباد ادامه دارد- تأمین می گردد. در کنار این رودخانه و پایین ده ، دو چشمه با آب بسیار گوارا ، به نام «شالی بولاغه» و «حاجی قلندر» جاریست که پیش از لوله کشی ، نیاز  اهالی را برطرف می نمودند. شالی بلاغه (شاهی بلاغه) در کنار فضایی هموار و سکو مانند قرار دارد که به شاه نشین معروف است . نقل است یکی از شاهان صفوی (احتمالاً شاه عباس) در این نقطه اردو زده و ترخین آباد را بسیار پسند نموده و آن زمان  نام ترخین آباد را «شاه پسند » نهاده است ، چنانکه محل سکونت ، « شاه نشین» و چشمه کنار آن «شاهی بلاغه » نامیده می شود .
 چشمه سمت جنوب شرقی که «حاجی قلندر» نامیده می شود ، مجموعه ای از چند سرچشمه بسیار خنک و گوارا ست . در کنار یکی از سرچشمه ها ، درختان کهنسال چنار قرار دارد که به «آشاقه پیراسماعیل» (پیراسماعیل پایین ) معروف است . تنه بسیار قطور درختان چنار نشان از تک درختی دارد که پس از بریده شدن ، ساقه هایی جدید در اطراف آن روییده و اکنون هریک درختی بزرگ شده اند ، درختان چنار در کنار سکویی قرار گرفته اند که چشمه از سمت دیگر سکو جوشیده وبا جویی به بیرون سکو منتقل می شود. اهالی ده برای درختان «پیراسماعیل» احترامی ویژه قائلند واصطلاحاً گفته می شود نظر کرده اند 7 . نشستن برروی سکویی بلند در خنکای نسیم پر از عطر پونه های کنار رودخانه و صدای موزون آب آن  همراه با شر شر آب از کنار سکو ، آمیخته با چهچه ی بلبلان سرمست و صدای خروسهای ده ، لذتی به همراه دارد که هیچ توصیفی گویای آن نخواهد بود .

از دیگر چشمه های نزدیک ده -که گاه به طرق مختلف به داخل خانه ها و یا مکانهای عمومی منتقل شده اند، می توان به «سولْدره» (سوله دره : درة پرآب) و« ِقلْوه بولاغه » (چشمه رو به قبله ) در قسمت شمال و شمال غربی اشاره نمود .
اگر در فصل بهار و تابستان ، شب را در ترخین آباد سپری کنی ، علاوه بر نسیم روحبخش که برگ درختان را به رقص و صدا در می آورد،  با ستارگان تا سپیده دم بیدار مانده و به صدای شباویز(مرغ حق) گوش خواهی سپردو صبحگاهان که از کوچه پس کوچه های ده و از کنار خانه های سنگی و خشتی عبور کنی ، بوی خاک نَمور را حس خواهی کرد که زنان سخت کوش دِه ، به مقدم خورشید عالمتاب ، کوچه ها را آب پاشی و جارو کرده اند و براستی اگر هنگام طلوع خورشید از کوچه ها عبور نمایی ، از آهنگ زیبای مشک زدن و کوبیدن لاوان (نَوَند) 8 به دیواره ی داغ تنور و بوی نان و گرده تازه که تا چند کوچه آن طرف تر هم می رود و ضربآهنگ دفینه ها برتار و پود قالیها ، به وجد خواهی آمد . اگر کمی بیشتر در کوچه ها و داخل خانه ها به گردش بپردازی ، علاوه بر مشاهده خانه های قدیمی ، صحنه هایی زیبا را خواهی دید از جمله : چوپانان آماده ی حرکت به صحرا با سفره های قلمکار به پشت بسته ، باغبانان و کشاورزان سوار بر چهارپایان -که توشه و کوزه های پر آبشان را در خورجین گذارده اند – کارگران بیل بدست که کاه وگِل را به هم می آمیزند تا هم دیوارِخانه ها را جلا دهند و هم پشت بام خانه ها را برای فصل بارش آماده نمایند و همچنین زنان و دخترانی که هریک به کاری مشغولند :  از جمله پشم ریسیدن ، بافتن جوراب و شال وکلاه و ... برای زمستان ، کیسه بافی و جاجیم بافی و در فصول مختلف به کارهایی از جمله پختن سمنو و شیره انگور ، شستن و کوبیدن گندم برای تهیه بلغور ، سفید کردن خانه ها با خاک سفید و تکه ای پارچه که از اطراف تهیه کرده اند (گاه با خاک رُس و به رنگ قرمز ) و ...
اکنون پس ازگذر از کوچه های ترخین آباد ، از هرجهت که دوست داشته باشی ، می توانی وارد بهشت شوی ! و به راستی دره ترخین آباد بهشت گم شده ایست که نیاز به شناسایی و معرفی بیشتر دارد تا همگان از موهبت الهی و زحمات باغبانان سخت کوش بهرمند شوند . بجز قسمت شمال ده - که به جاده ملهمدره و کوه ختم می شود - اطراف ترخین آباد را باغهای زیبایی تشکیل داده که بخش عمده آن در سمت شرق ده و تا نزدیک ده بالا دست (ملهمدره ) ادامه دارد . انگور – این میوه بهشتی – عمده ترین و به عبارتی معروفترین محصول ترخین آباد است که علاوه بر تنوع گونه ، شیرینی و طعم منحصر به فرد آن در استان همدان و کرمانشاه ، معروف است . از دیگر محصولات ، می توان به گردو ، بادام ، زردآلو ، هلو ، آلوچه ، به ، سیب ، سماق ، سنجد ، آلبالو و ... اشاره نمود که گردو بیشترین میزان محصول را ، پس از انگور به خود اختصاص می دهد . آب باغهای ترخین آباد از چشمه های فراوان اطراف دره تأمین می گردد ، از معروفترین چشمه هایی که باغها را  آبیاری می نمایند ، می توان به کهریز (که آب آشامیدنی ده را هم تأمین می نماید ) و لاواره ، اشاره نمود ، در کنار چشمه لاواره ، آبگیر نسبتاً بزرگی ساخته شده که در فصل تابستان برای جبران احتمالی کمبود آب ، مورد استفاده قرار می گیرد ، ناگفته نماند آب قسمتی از باغهای ترخین آباد نیز از ده ملهمدره معروف به «شه اُو»(شاه آب) تأمین می گردد .
از دیگر دیدنیهای ترخین آباد ، آبشارهایی زیباست9 که در مسیر رودخانه قرار دارند . درخت گردو بسیار کهنسال و دیدنی نیز در انتهای شرقی ترخین آباد قرار دارد که جزء آثار طبیعی به ثبت رسیده است ، هرچندکه هنوز قدمتش مشخص نگردیده اما قطر و ظاهر آن گویای عمر بسیار طولانی آن است .

از حیوانات وحشی دره ترخین آباد می توان به شغال ، روباه ، خرگوش ، گرگ ، گاه گراز وحشی و آهو و پرندگان ،کبک ، قمری ، عقاب ، قرقی و پرندگان مهاجر ی مانند ، سینه سرخ ، مرغ مگس خوار ، شباویز ، سهره و ... اشاره نمود.

پی نوشتها 
1- از قله های الوند
2. ناصرالدین شاه قاجارهنگام عزیمت به کربلاو نجف در سال 1287 ه.ق  ، در سفرنامه خود به دو راه برای رسیدن به اسدآباد اشاره نموده است :  یکی از گردنه اسدآباد و دیگری که برای کالسکه ساخته اند که از ملهمدره و ترخین آباد عبور می نماید و خود وی از این مسیر به اسدآباد می رود .
3. گرده، نان ضخیم- با قطری حدود یک بشفاب غذا خوری امروزی- است که معمولاً داخل خمیرآن شربت و گاه شیره انگور ، روغن حیوانی و شیر اضافه نموده و قبل از پخت بر روی آن دانه های خوش مزه و معطری مانند سیاه دانه و کنجد آغشته به تخم مرغ و زعفران مالیده و در تنور می پزند که روی آن  پس از پخت ، حنایی رنگ می شود. 
4. اکنون همان باغچه حمام عمومی است که در سال 1361 ساخته شده و همزمان با ساخت آن ، متاسفانه حمام قدیمی که بسیار زیبا بود تخریب گردید .
5.  البته آسیاب دیگری در امتداد سه آسیاب و زیر جاده ترخین آباد ساخته شده ، اما همچنان به اوچ درمانّار معروف است.
6. متأسفانه اکنون این چشمه ها به دلیل برداشت بی رویه آب های زمینی در دشت اسدآباد با چاههای عمیق و بارش اندک برف و باران، خشک شده است .
7. «پیر» در اصطلاح اهل تصوف و دراویش، به معنی مرشد ، مراد و پیرطریقت است و« صوفیان» فرقه ای از مسلمانانند که اعتقاد دارند ، با ریاضت و تزکیه نفس می توانند به حق و حقیقت راه یابند و قدر مسلم آنست که درویش مسلکی به نام اسماعیل که احتمالاً مورد احترام اهالی هم بوده ، دراین مکان زندگی می کرده و یا دفن شده  و نام خود محل (حاجی قلندر) نیز گویای این نکته است ، چرا که «قلندر» به معنی درویش و صوفی است . درختان چنار دیگری با همین نام «یاخاره پیر اسماعیل » (پیراسماعیل بالا) در سمت شمال شرقی ده و در کنار جاده ملهمدره قرار دارد که آنجا نیز جنبه مقدس دارد.
8. غلتک چوبی کوچکی که خمیر را به وسیله آن پهن می نمایند.
9. البته به جز تابستانها که آب رودخانه برای آبیاری باغها به مصرف می رسد.

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

دکتر محمد جعفر محمودی

 


خلاصه :
 
 
دکتر محمدجعفر محمودی در سال 1328 در شهرستان اسدآباد از توابع استان همدان متولد شد.وی تحصیلات عالی خود را در سال 1347 در رشته دندانپزشکی و بعداً پزشکی دانشکدة پزشکی دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال 1355 فارغ‌التحصیل شد. وی در سال 1368 موفق به اخذ درجة تخصصی در رشتة قلب و عروق ازدانشگاه علوم پزشکی ایران (بیمارستان قلب) گردید. ایشان هم اکنون به عنوان عضو هیئت علمی و دانشیار گروه قلب و عروق در بخش درمانگاه بیمارستان فارابی و قلب بیمارستان امیراعلم (دانشکده پزشکی دانشگاه تهران)مشغول به کار می‌باشند.
گروه : علوم پزشکی
رشته : قلب و عروق
تحصیلات رسمی و حرفه ای : محمد جعفر محمودی تحصیلات ابتدایی را در دبستان ابن‌یمین- جمالی شهر اسدآباد در سال 1335 و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان جمالی- پهلوی شهر اسدآباد آغاز نمود و در سال 1347 موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید. تحصیلات عالی خود را در سال 1347 در رشته دندانپزشکی و بعداً پزشکی دانشکدة پزشکی دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال 1355 فارغ‌التحصیل شد. وی در سال 1368 موفق به اخذ درجة تخصصی در رشتة قلب و عروق ازدانشگاه علوم پزشکی ایران (بیمارستان قلب) گردید.
مشاغل و سمتهای مورد تصدی : سمت های اجرائی و مدیریتی محمد حسین جعفری (از گذشته تاکنون) به قرار زیر است: 1- رئیس گروه ارزشیابی مراکز سی‌سی‌یو بیمارستانهای تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی تهران 2- مجری طرح پژوهشی بررسی فراوانی ریسک‌فاکتورهای بیماری عروق کرونر در کارورزان دانشگاه علوم پزشکی تهران در حال انجام 3- مجری طرح تحقیقاتی رماتیسم قلبی در استان همدان در سال 71-1369
فعالیتهای آموزشی : محمد حسین جعفری هم اکنون به عنوان عضو هیئت علمی و دانشیار گروه قلب و عروق در بخش درمانگاه بیمارستان فارابی و قلب بیمارستان امیراعلم (دانشکده پزشکی دانشگاه تهران)مشغول به کار است.
آرا و گرایشهای خاص : محمد جعفر محمودی،متخصص قلب و عروق: تنگی دریچه میترال یکی از عوارض رماتیسم حاد قلبی ناشی از تب حاد رماتیسمی است
 
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 

ذوب آهن اسدآباد هفته دولت امسال به بهره برداری می‌رسد

ذوب آهن.

بهره برداری از طرح ها
اسدآباد- نماینده مردم اسدآباد در مجلس شورای اسلامی گفت: کارهای تکمیلی ذوب آهن غرب کشور در اسدآباد با بیش از ‪۸۰‬درصد پیشرفت در حال انجام است و این طرح هفته دولت امسال به بهره برداری می‌رسد
اکبر رنجبرزاده روز چهار شنبه در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار ایرنا افزود : ساخت ذوب آهن اسدآباد بعد از ‪ ۱۵‬سال تلاش فقط ‪ ۸۰‬درصد پیشرفت داشته که بی‌انگیزگی شرکت قائم رضا و کمبود اعتبار از مهمترین دلایل به تعویق افتادن این طرح مهم بوده است .

وی بیان کرد : در این طرح بزرگ صنعتی ‪ ۸۱‬میلیارد ریال سرمایه‌گذاری ریالی و ‪ ۳/۲‬میلیون دلار سرمایه‌گذاری ارزی شده است که برای اتمام آن ‪۵۰‬ میلیارد ریال دیگر اعتبار لازم است .

وی تصریح کرد : با بهره برداری از این طرح برای ‪ ۷۰۰‬نفر به طور مستقیم و برای چهار هزار نفر به طور غیر مستقیم اشتغالزایی می‌شود که نقش بسیار حیاتی درکاهش نرخ بیکاری و توسعه همه جانبه این منطقه خواهد داشت.

وی اظهار داشت : سال گذشته چندین نشست با معاونان وزیر صنایع و معادن برگزار شد که در آخرین نشست در تهران که با حضور وزیر صنایع و معادن ، نماینده شهرستان ، امام جمعه و فرماندار برگزار شد مشکلات فرا روی این طرح ملی به صورت تخصصی مورد بررسی و تبادل نظر قرار گرفت.

وی بیان داشت : در مهمترین نشست که با حضورمعاون وزیر صنایع ، معاون فولاد کشور ، هیات مدیره شرکت قائم رضا ، شرکت جدید سرمایه‌گذاری صبانور وابسته به بازنشستگان سازمان وزارت صنایع و معادن برگزار شد در یک اقدام مهم سهم ‪ ۷۰‬درصدی شرکت قائم رضا به شرکت سرمایه‌گذاری صبانور واگذار شد .

رنجبر زاده افزود : بر اساس توافق ‪ ۵۰‬میلیارد ریال بودجه مورد نیاز است این طرح برای تکمیل و راه اندازی توسط شرکت صبانور تامین می‌شود.

رنجبرزاده از افزایش ظرفیت تولید کارخانه از ‪ ۷۰‬هزار تن شمش چدن آهن به ‪ ۱۱۰‬هزار تن و تصویب آن توسط وزارت صنایع و معادن خبر داد.

وی گفت : طرح توسعه ذوب آهن در دو مرحله تولید محصول سنگ آهن کنسانتره و گندله‌سازی با موافقت اصولی از وزارت صنایع و معادن و با اعتبار ‪۳۰۰‬ میلیارد ریال ساخته خواهد شد که بدین طریق سالانه ‪ ۶۰۰‬هزار تن محصول سنگ آهن کنسانتره تولید می‌شود.

مدیر عامل ذوب آهن نیز گفت : این کارخانه در زمینی به متراژ ‪۲۳۰‬هکتار و در منطقه محروم چهاردولی اسدآباد در حال ساخت است.

محمد حسین مشرف نوری افزود : محصول عمده این کارخانه شمش چدن است که نقش عمده‌ای در تامین مواد اولیه کارخانه‌های فولادسازی کشور خواهد داشت .

وی همچنین عیار سنگ آهن تولیدی در این کارخانه را از ‪ ۴۵‬درصد تا ‪ ۶۳‬درصد عنوان کرد .

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در یکشنبه هشتم آبان 1390  |
 

پرواز را به خاطر بسپار، پرنده رفتنی ست...     اگردوستش داری رهایش کن   باید رهایش کرد ...   آن هنگام که دوست داری دلی را مالک شوی رهایش کن ...   پرنده در قفس زیبا نمی خواند گرچه برایت تمام لحظه ها رانغمه خوانی کند .   بگذار برود ...   تمام افق ها را بگردد و برای تمام نگاه ها آواز سر دهد .   صبور باش و رهایش کن .   گفته اند : « اگر از آن تو باشد باز می گردد و اگرنباشد ... »    قفس ،آفریننده ی عشق نیست .   گمان نبر که دانه های رنگارنگ، دل ، طبیعت آزاد این پرنده ی زیبا را اسیر تومی کند.   می دانم ...می دانم ...   که رها کردنش رنج می آفریند   زیرا چه بسیار رهایی ها که به دلتنگی ها و گاه فراموشی ها می انجامد.    اما ماندن بی آنکه صادقانه دل سپردنی باشد رنجی است بسی دردناکتر ...   آن هنگام که با کمترین خطایی روزنه ا ی گشاده شود و بگریزد ...   آن هنگام را جه توانی کرد ؟! ...   تو می مانی و این همه روزهایی که رنج برده ای اهلی شدنش را .   رهایش کن ...   دوست داشتن را رهایی است که زیبا می کند .   پرنده ای که به تمام باغ ها سر می زند .   به تمام گل ها عشق می ورزد   و تمام سر شاخه های درختان تنها را   حتی اگر پیر و خشکیده باشند    لحظه ای میهمان می شود .   از تمام چشمه سارها می نوشد و حتی می گذارد    شیطنت کودکان، بال او را زخمی کند و خنده ای هدیه دهد ...   اگر به سویت بازگشت بدان همیشه با تو می ماند .   و اگر رفت و دل به باغی دگر سپرد به گلی دگر ...   و شاید قفسی دگر از آن تو نیست ...   بگذار رها باشد !   برای به دست آوردن دلی تلاش نکن ...   دوستش بدار    اما گمان نبر که با کوشیدن ، دلی از آن تو می شود    که « کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن ؟!...»    بگذار مهرورزیدن چونان چشمه ای جوشان هر تشنه ای را سیراب کند    اما مگذار که دستان هوس آلوده ای گل آلودت کند .   به آنهایی عشق بورز که تو را زلال تر و زیباتر می کنند ... .   دلی را اسیر نکن و اسیر دلی نشو ...
                           طالع بینی ورزشی !!      هر چند اصلا به طالع بینی اعتقادی ندارم اما چون این مطلب در مورد ماه تولد خودم ( آذر ) درست از آب درآمده خواندش را به شما توصیه می کنم ... اگر تمایل داشتید در بخش نظرات وبلاگ بگویید که این پیش بینی در مورد شما تا چه حد صحیح است شاید نظر ما هم عوض شد !!     نگاه نو به تناسب اندام، توجه به نشانه «برج ها» و وارد کردن آن ها در تمرینات ورزشی است. بیشتر افراد برای مسائل عشقی و کاری به طالع بینی روی می آورند، اما در مورد ورزش چطور؟! حتی اگر شما با این عقیده موافق باشید که اجرام آسمانی می توانند تصمیمات و اتفاقات زمینی را از قبل خبر دهند، اما تأثیر آن ها روی تناسب اندام کمی غیر معقول به نظر می رسد. اما استفاده از طالع بینی دید تازه و جدیدی را به تمرینات ورزشی می بخشد و می توانید با توجه به نشان مخصوص ماه خود، ورزش مخصوص تان را انجام دهید. وقتی شما خواستنی ها و نخواستنی ها و توانایی های طبیعی و ذاتی تان را بدانید، می توانید یک رژیم غذایی و ورزش را انتخاب کنید و انجام دهید. چون مناسب شماست و صرفاً به خاطر اینکه مربی بدنسازی شما اینطور می خواهد و می گوید این ورزش برای سلامتی و لاغر کردن تان مفید است. طبق نظریه ستاره شناسی، هر نشانه، قدرت و تمایلات خاص خودش را دارد؛ و تک تک نشانه ها با اعضای بدن در ارتباطند. در واقع، دانستن طالع ورزش و تناسب اندام به عادت های ورزشی قدیمی تان جان تازه ای می بخشد مخصوصاً اگر از انجام دادن حرکات تکراری خسته شده اید. وقتی حرکت ورزشی مناسب انجام می دهید، به جای اینکه فکر کنید ورزش کرده اید بیشتر برایتان جنبه بازی و تفریح خواهد داشت. آن وقت است که از حرکات ورزشی لذت می برید و در عین حال بدنی سالم خواهید داشت. برج فروردین (حمل) نشان ویژه: بلند همتی و جاه طلبی عضو تأثیرپذیر: سر حرکت ورزشی ایده آل: حرکات بدنسازی با دستگاه به صورت کاملاً فشرده و حرکات کششی. فروردینی های پر انرژی و هدفمند می توانند در رقابت ها پیروز شوند و نتیجه بگیرند. مثلاً کیک بوکسینگ ورزش محبوب برج حمل است چون از رقابت و به کارگیری استراتژی در آن لذت می برند. برج اردیبهشت (ثور) نشان ویژه: استواری و استحکام. عضو تأثیرپذیر: گردن حرکت ورزشی ایده آل: بدنسازی با دستگاه، حرکات قدرتی ساده و حرکات کششی. متولدین برج حمل راحت طلب هستند و به همین دلیل از روابط پیچیده یا وسایل خیلی مجلل پرهیز می کنند و به جای آن ترجیح می دهند ساده رفتار کنند و سرشان در کار خودشان باشد. دو سرعت، دراز- نشست و برخی حرکات ایستاده کششی این افراد را سرحال می آورد. معمولاً نخستین جایی که با انجام این حرکات منقبض می شود و به آن فشار می آید گردن است پس مراقب باشید منطقه حساس را فشار ندهید. برج خرداد (جوزا) نشان ویژه: کنجکاوی عضو تأثیرپذیر: شش ها حرکت ورزشی ایده آل: مدیتیشن و حرکات ورزشی که بدن را با روح مرتبط کند. با ذهنی پراکنده و فعال، متولدین جوزا نیاز بسیار زیادی به انگیزه و محرک دارند. پیاده روی و گپ زدن با دوستان، طبیعت اجتماعی این افراد را ارضا می کنند (و باعث عملکرد بهتر شش ها می شود) یا راه رفن روی تریدمیل در حال گوش کردن به موسیقی مورد علاقه، تا مغز شلوغ شما را کمی آرام کند. البته حواستان باشد حرکات آرام آخر ورزش را فراموش نکنید، آرام شدن برای شما ضروری است. برج تیر (سرطان) نشان ویژه: حساسیت عضو تأثیرپذیر: شکم حرکت ورزشی ایده آل: حرکات سبک، بدنسازی با دستگاه به طور منظم. سرطان نشانی حساس و سخت گیر است که حرکات ورزشی نرم و سبک را ترجیح می دهد. می توانید بین شنا و دوچرخه ثابت در محیطی آرام یکی را انتخاب کنید. سرطان به شکم حکمرانی می کند، پس حرکات کششی و قدرتی مربوط به آن را زیاد انجام دهید تا احساس خوبی داشته باشید. برج مرداد (اسد) نشان ویژه: شکوه و جلال عضو تأثیرپذیر: قلب حرکت ورزشی ایده آل: یوگا قدرتی و هماهنگ کردن آن با هدف کوچک کردن شکم، ران و باسن اسد درخشان، عاشق تحسین شدن است. افراد متولد برج اسد ژیمناستیک و بدنسازی دوست دارند، هر چه تعداد آینه ها بیشتر باشد، بهتر است. اما آنها محیط تمیز و سالم را می پسندند پس آنها را در سالن ورزشی یا اتاق بدنسازی را بدبو نمی توانید پیدا کنید. یوگای قدرتی دقیقاً با علاقه وافر این برج به حرارت، جور در می آید و این هماهنگی بدن شما را در بهترین حالت ممکن قرار می دهد. برج شهریور (سنبله) نشان ویژه: هوش و فراست عضو تأثیرپذیر: دستگاه گوارش حرکت ورزشی ایده آل: پیاده روی قدرتی و حرکات ناحیه شکم سنبله سخت گیر بسیار وسواسی و مشکل پسند است. متولدین سنبله از سالن های ورزشی کثیف متنفرند و بیشتر، ورزش هایی را ترجیح می دهند که در هوای آزاد باشد. پیاده روی های سریع و طولانی مدت، سوخت و ساز بدنتان را بالا می برد و قدرت تفکرتان را تقویت می کند. حرکات ورزشی ناحیه شکم و برخی حرکات یوگا باعث می شود سم ها از بدن خارج شوند و دستگاه گوارش تقویت شود. برج مهر (میزان) نشان ویژه: سازگار عضو تأثیرپذیر: کمر حرکت ورزشی ایده آل: طناب زدن معمولاً متولدین مهرماه نیازی به کاهش وزن ندارند و بیشتر، وزن شان را متعادل نگاه می دارند. انجام حرکات ورزشی ناموزون آرامشتان را تهدید می کند.. مثل کلاس های بدنسازی که همیشه شما موقع اجرای حرکات، قدم هایتان را گم می کنید و گیج می شوید. حرکت هایی نظیر شکل روبه رو برای کمرتان مفید است و مناسب حالتان می باشد. حرکات موزون هم با طبیعت و ذات شما سازگار است. برج آبان (عقرب) نشان ویژه: قوی و مشتاق عضو تأثیرپذیر: اندام های تولیدمثل حرکت ورزشی ایده آل: مجموعه ای از حرکات ورزشی قدرتی عقرب ها طالب شور و اشتیاق بسیار زیادی هستند یعنی هیچ ورزشی را تا عرق شان درنیاید، کامل نمی دانند. تمرینات ورزشی مثل کوهنوردی، یوگا قدرتی و تمرینات دسته جمعی، میزان اندورمین را همان طور که دوست دارید بالا می برد. برج آذر (قوس) نشان ویژه: ماجراجویی عضو تأثیرپذیر: ران حرکت ورزشی ایده آل: تمرینات روباز، کوهنوردی. متولدین «قوس» یک ذخیره بسیار بزرگ انرژی دارند و عاشق ورزش های روباز هستند. پیاده روی، صخره نوردی، اسکی روی آب و روی برف تماماً ورزش هایی هستند که نیازها و احساساتتان را پاسخ می دهند و باعث ترقی و افزایش حس ورزشکاری تان می شود (البته ران هایتان را هم قوی و کشیده می کند). اگر شرایط برای ورزش های خارج از سالن فراهم نبود می توانید به سراغ کوهنوردی بروید. برج دی (جدی) نشان ویژه: ورزیده و ماهر عضو تأثیرپذیر: زانوها حرکت ورزشی ایده آل: بالا رفتن از پله، یوگا متولدین برج جدی دریافته اند که اصرار و ممارست، نتیجه بخش خواهد بود. دوست دارید در همه زمینه ها فعالیت کنید، پس بدنسازی با دستگاه مثل دستگاه پله برایتان بسیار مناسب است. یوگا هم برای افزایش دقت تان بسیار مفید است. این ورزش ها باعث تقویت ماهیچه ها و عضلات دور زانو می شود. برج بهمن(دلو) نشان ویژه: خیال پردازی عضو تأثیرپذیر: ساق پا حرکت ورزشی ایده آل: هر نوع ورزشی خارج از قاعده و تکرار از دستور دادن به دلوی ها بپرهیزید چرا که از دستور شنیدن متنفرند. بهتر است همه چیز را به صورت انتخابی به آنها بگویید. متولدین دلو عجیب و غریب هستند. مثلاً ممکن است به عنوان ورزش، لی لی بروند و واقعاً هم این کار را می کنند تا اینکه پرش را الگوی دیگران کنند. پس از آن سراغ کار دیگری می روند. البته از کلاس های ورزشی شلوغ هم به شدت دوری می کنند. بهتر است قبل از انجام حرکات مربوط به ساق پا، حتماً مچ پا و قسمت های دیگر آن را کاملاً گرم کنید و بیشتر از حد توان تان هم وزنه نزنید. برج اسفند(حوت) نشان ویژه: ایده آلیسم عضو تأثیرپذیر: پا حرکت ورزشی ایده آل: تنفس یک در میان با سوراخ های بینی، شنا و یوگای سبک و ملایم قبل از هر چیز متولدین برج حوت نیاز به محیط ورزشی آرام و ساکت دارند، بدون ساعت، مربی پر سر و صدا و هرگونه تجهیزات دست و پاگیر و مزاحم. نشان ماهی، عاشق آب است پس بهترین پیشنهاد برای اسفندی ها انواع و اقسام ورزش های آبی است. تنفس یک در میان و متناوب سوراخ های بینی باعث آرام شدن ذهنتان می شود، در حالی که حرکات نشسته یوگا، نرمش و انعطاف پذیری بدنتان را حفظ می کند و پاها را استراحت می دهد.                   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""     به سلامتی...! به سلامتی* اون دختری که وقتی* تو خیابون یه لکسوز واسش بوق میزنه بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه 730 هم داشته باشی*... چرخ پراید عشقمم نیستی!!! اگه ما بچه ها لیوان بشکنیم : ای دست و پا چلفتی -اگه مامانه بشکنتش : قضا بلا بود -اگه باباهه بشکنتش : این لیوان اینجا چیکار میکنه... به سلامتی همه مامان باباها و بچه های چلفتی... به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوس دارن وگرنه بهتر از ما رو که همه دوس دارن آمریکایی ها تو فکر اینن که کی برن مریخ... ما ایرانی ها نهایت فکرمون اینه که کی بریم تایلند ! به سلامتی ما ایرانیا به سلامتی پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه به سلامتی با ارزش ترین پول دنیا "تومن" چون هم تو هستی توش، هم من به سلامتی اونایی که اگه صد لایه ایزوگامشون هم بکنن بازم معرفت ازشون چیکه میکنه... به سلامتي اونايي كه دوسشون داريم و نميفهمن ... آخرشم دق ميدن مارو به سلامتی اون پسری که خواست آدم بشه ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت . . . همیشه پای یک زن در میان است ! به سلامتی دوست نازنینی که گفت: قبر منو خیلی بزرگ بسازین.... چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم.....! به سلامتی کسی که بهش زنگ میزنی.....خوابه....ولی واسه این که دلت رو نشکنه میگه:خوب شد زنگ زدی....باید بیدار میشدم. به سلامتی مهره های تخته نرد که تا وقتی رفیقشون تو حبس حریف به احترامش بازی نمی کنن به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره   """""""""""""""""""""""""""""""""     نامه ی لیلی به مجنون پیامک زد شبی لیلی به مجنون که هر وقت آمدی از خانه بیرون بیاور مدرک تحصیلی ات را گواهی نامه ی پی اچ دی ات را پدر باید ببیند دکترایت زمانه بد شده جانم فدایت دعا کن مدرکت جعلی نباشد زدانشگاه هاوایی نباشد وگرنه وای بر احوالت ای مرد که بابایم بگیرد حالت ای مرد چو مجنون این پیامک خواند وارفت به سوی دشت و صحرا کله پا رفت اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی که می خواهم تورا قد تریلی دلم در دام عشقت بی قرار است ولیکن مدرکم بی اعتبار است شده از فاکسفورد این دکترا فاکس مقصر است در این ماجرا فاکس چه سنگین است بار این جدایی امان از دست این مدرک گرایی       """"""""""""""""""""""""""""""""     اونی که عاشقته... اونی که عاشقته همیشه هر لحظه به فکرته حتی نمیشه ثانیه ای هم فراموشت کنه اونی که عاشقته همه رویاهاشو با توساخته حتی تو خوابوخیالش اونی که عاشقته حاضر زندگیشو فدای تو کنه تا فقط کنار تو باشه اونی که عاشقته هیچ وقت رهات نمیکنه حتی اگه تو رهاش کرده باشی اونیکه عاشقته ضربان قلبش فقط برای تومیزنه اونیکه عاشقته دم از عشق دیگری نمیزنه اونیکه عاشقته دلش نمیاد اشک تو روببینه اونیکه عاشقته هیچوقت با حرفاش اذیتت نمیکنه اونیکه عاشقته تا آخرش باهات میمونه اونیکه عاشقته دوست داره خوش بخت بشی حتی اگه مال اون نباشی اونیکه عاشقته هیچ وقت عشقش تبدیل به نفرت نمیشه     """"""""""""""""""""""""""""""                  
|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در پنجشنبه پنجم آبان 1390  |
 

 

 

 
 
بي تومهتاب شبي  بازازآن كوجه كدشتم

همه تن جشم شدم خيره به دنبال توكشتم

شوق ديدارتولبريزشدازجام وجودم

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

درنهانخانه ي جانم كل يادتودرخشيد

باغ صدخاتره خنديدعترصدخاتره بيجيد

يادم آمده شبي باهم ازآن كوجه كدشتيم

بركشوديم ودرآن خلوت دل خواسته كشتيم

ساعتي برلب آن جوي نشستيم

توهمه راؤجهان ريخته درجشم سياهت

من همه محوتماشاي نكاهت

آسمان صاف وشب آرام

بخت خندان وزمان رام

خوشه ي ماه فروريخته درآب

شاخه هادست برآورده به مهتاب

شبوصحراوطل وسنك

همه دل داده به آوازشباهنك

يادم آيدتوبه من كفتي ازاين عشق حدركن

لحطه اي جندبراين آب نطركن

آب أيينه ي عشق كدران است

توكه امروزنطاهت به نكاهي نكران است

باش فرداكه دلت بادكران است

تافراموش كني جندي ازاين شهرسفركن

باتوكفتم حدرازعشق ندانم

سفرازبيش توهركزنتوانم

روزاول كه دل من به تمناي توبرزد

جون كبوترلب بام تونشستم

توبه من سنك زدي من نرميدم نكسستم

بازكفتم كه توصياىي ومن آهوي دشتم

تابه دام تودرافتم همه جاكشتم وكشتم

حدرازعشق ندانم

سفرازبيش توهركزنتوانم نتوانم

اشكي ازشاخه فروريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زدوبكريخت

اشك درجشم تولرزيدماه برعشق توخنديد

يادم آيىكه ازتوجوابي نشنيدم

باي  دردامن اندوه كشيدم نكسستم نرميدم

رفت درطلمت غم آن شب وشب هاي دكرهم

نكرفتي دكرازعاشق آورده خبرهم

بي توامابه جه حالي من ازآن كوجه كدشتم

فريدون مشيري

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

روزگار عجیبی است
دهقان فداکار پیر شده.
چوپان دروغگو عزیز شده .
شنگول و منگول گرگ شدن .
کوکب خانم حوصله ی مهمون نداره .
کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه .
زاغ و روباه دستشون تو یه کاسه هست .
حسنک گوسفنداشو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده .
آرش کمانگیر معتاد شده .
شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی .
رستم اسبشو فروخته موتور خریده وبا اسفندیار میرن کیف قاپی.

واقعا چه بر سر ما اومده؟؟؟؟؟!؟؟؟


 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در پنجشنبه پنجم آبان 1390  |
 
 

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

امروز، امروز است .

امروز صبح اگر از خواب بیدار شدی و دیدی ستاره ها در آسمان نمی تابند ، ناراحت نشو ، حتما دارند با تو قایم باشک بازی می کنند، پس با آنها بازی کن .

اگر قبل از خواب آرزو کردی فردا باران ببارد ، ولی نبارید، مطمئن باش الهه باران   می خواهد تو شکوه باران را باور کنی ، پس باورش کن .

امروز امروز است .

امروز هر چه قدر بخندی و هر چه قدر عاشق باشی ، به ذخایر نفتی جهان آسیبی نمی رسد ، پس بخند و عاشق باش .

امروز هرچه قدر دلها را شاد کنی ، به قیمت بلیط اتوبوس اضافه نمی شود ، پس شادی بخش باش .

امروز هر چه قدر نفس بکشی ، جهان با مشکل کمبود اکسیژن روبه رو نمی شود   پس از اعماق وجودت نفس بکش.

امروز امروز است .

امروز هر چه قدر آرزو کنی ، چشمه آرزوهایت خشک نمی شود ،  پس آرزو کن .

امروز هر چه قدر خدا را صدا کنی ، خسته نمی شوی ، پس صدایش کن .

او منتظر توست .

او منتظر آرزوهایت ، خنده هایت ، گریه هایت ، آفرین گفتن هایت ، دل شاد کردن هایت، نفس کشیدن هایت ، ستاره شمردن هایت، عاشق بودن هایت است.

امروز امروز است ، امروز جاودانه است و امروز زیباترین روز دنیاست

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

از کسانیکه از من متنفرند سپاس

آنان مرا قویتر میکنند

 

از کسانیکه مرا دوست دارند ممنونم

آنان قلب مرا بزرگتر میکنند

 

از کسانیکه مرا ترک میکنند متشکرم

آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست

 

از کسانیکه با من میمانند سپاسگذارم

آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها در دوران کودکی یا در مرحله اول زندگی وجود دارد مثل این


برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کسی مزاحم ما میشند مثل این


برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که برای موضوعی آمادگی دارید مثل این

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کورکورانه عمل میکنید مثل این

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما جرات وارد شدن به دام رو پیدا میکنید مثل این

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما عاشق کسی میشید مثل این

 

 

 

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها در دوران کودکی یا در مرحله اول زندگی وجود دارد مثل این


برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کسی مزاحم ما میشند مثل این


برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که برای موضوعی آمادگی دارید مثل این

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که کورکورانه عمل میکنید مثل این

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما جرات وارد شدن به دام رو پیدا میکنید مثل این

برخی احساس میکنید که مشکلات تنها زمانیه که شما عاشق کسی میشید مثل این

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

http://www.khabaronline.ir/images/2010/4/mardane_maloos.jpg

1ازدواج با یک مرد مثل خریدن کالایی است که مدت ها مشتاقانه از پشت ویترین تماشایش کرده اید اما وقتی به خانه می رسید از خریدنش پشیمان می شوید..
 جین کر

-2مرد با ازدواج روی گذشته اش خط می کشد ولی زن باید روی آینده خود خط بکشد.
 سینکلر لوییس
 


 -3قبل از ازدواج، مرد قبل از خواب به حرف هایی می اندیشد که شما گفته اید اما بعد از ازدواج ، مرد قبل از این که شما حرف بزنید به خواب می رود!
هلن رولان

 
-4زن بدون مرد مثل یک ماهی بدون دوچرخه است ! J)))))))))
"گلوریا استاینم "

 

-5شوهرم گفت به فضای بیشتری احتیاج دارد ، من هم او رابه بیرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم !
"رز آنی "

 

 -6پرسش : وقتی شوهرت با عصبانیت از خانه بیرون می رود چه کار می کنی ؟
پاسخ : در را پشت سرش می بندم !
" آنجلا مارتین "

 

-7  مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند . روانشناسان در تعریف این بیماری می گویند : ترس از اینکه اگر به زنی وابسته شوی ، مرد مجردی در جای دیگری ممکن است از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد !
" دیو باری "

-8مردها از صفت " جوان " برای زنهای زیر 18 سال و مردهای زیر 80 سال استفاده می کنند !!!
"نانسی لین دزموند "

-9اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
"بالتیمور بیکن "

  -10تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامی 1 درصد باقی مانده می شوند !
" نویسنده ی ناشناس "

  -11مرد مثل همان خروسی است که خیال می کند خورشید برای این طلوع می کند که صدای قوقولی قوقوی او را بشنود .
"جرج الیوت "

-12ما نقاط مشترک زیادی با هم داشتیم ، من عاشق او بودم و او هم عاشق خودش بود !!!
" شلی وینترز "

-13وقتی مردی به من می گوید که می خواهد همه ی ورق هایش را رو کند همیشه بی اختیار به آستینش نگاه می کنم !!!
" لزلی بلیشا "

   -14تا قبل از ازدواج فقط مرگ می تواند دو عاشق دلداده را ازهم جدا کند اما بعد از ازدواج تقریبا هرچیزی می تواند سبب جدایی آنان شود!
" سامرست موام

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

اعتراف ميکنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!!
تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!!

اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای ...
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!

بچه بودم از خواب که بیدار میشودم چشمام که قی‌ میکرد از مامانم می‌پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی‌ شبا شیطون میاد پی‌ پی‌ می‌کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی‌ میاد پی پی کنه تو چشمام.... اسکل بودم

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف می‌کنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی‌ خجالت کشیدم

اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود
همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !
وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی

عموم می خواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش... حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو ****** اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه!!!

یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد مدت ها دیدم و کلی ریش گذاشته بود
:Dبا خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟
گفت پدرم فوت کرده
:l گفتم تسلیت میگم

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....

اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شیدا خانم % سیامک % در پنجشنبه پنجم آبان 1390  |
 
 
 
بالا